این فیلم برایم سورپرایز بسیار خوشایندی بود. دربارهٔ داستان خیلی چیزی نمیدانستم و همین کمک کرد. از همان ابتدا تدریجاً محرکهای اتمسفریک معرفی میشوند که به بالا بردن تنش کلی داستان کمک میکنند. تصویربرداری، صداگذاری و بازیها ممکن است برای برخی نامتعارف به نظر برسد، اما برای من همهٔ عناصر خوب با هم کار کردند. کمکم متوجه میشوید چه میگذرد و فکر میکنید میدانید چه...
این فیلم برایم سورپرایز بسیار خوشایندی بود. دربارهٔ داستان خیلی چیزی نمیدانستم و همین کمک کرد. از همان ابتدا تدریجاً محرکهای اتمسفریک معرفی میشوند که به بالا بردن تنش کلی داستان کمک میکنند. تصویربرداری، صداگذاری و بازیها ممکن است برای برخی نامتعارف به نظر برسد، اما برای من همهٔ عناصر خوب با هم کار کردند. کمکم متوجه میشوید چه میگذرد و فکر میکنید میدانید چه اتفاقی خواهد افتاد، اما فیلم در شک و تردید گذاشتنتان استاد است... فیلمی بسیار پرتنش و سرگرمکننده؛ بهشدت پیشنهاد میکنم.
با دقت فکر کنید قبل از اینکه دعوتِ رفتن به مهمانیِ دوستپسر/دوستدختر سابقتان را قبول کنید! اولین برداشت من این بود که نه، باز هم نسخهای دیگر از «مهمان کامل» — و البته نیست، اما در همان دسته قرار میگیرد. این فیلم بازگشتی است برای کارگردان پس از فیلم متوسطِ «بَدَن جنیفر» که تقریباً نیم دهه پیش اکران شد. بعضیها آن را دوست داشتند، ولی برای من فیلمی متوسط بود چون نمونههای بهتری دیدهام. با این حال، قدردانِ تلاشِ فیلمساز برای مدیریت روایت هستم. این روزها تماشاگران کمی زرنگتر شدهاند و از مراحل اولیه شروع به پیشبینی میکنند، پس این داستان بهطرز جالبی تعلیق را حفظ میکند.
تا وارد پردهٔ پایانی میشود، فیلم مدام شکل میگیرد — نه صرفاً داستان یا شخصیتها، بلکه رویدادهایی که داستان بر آنها بنا شده. همزمان سرنخهایی هم دربارهٔ رخدادهای بعدی رها میکند. آن بخش بسیار گیجکننده است؛ نمیدانستم به چه چیزهایی باور کنم و چه چیزهایی را رد کنم، چون نمیخواستم وقتی پیچش رخ میدهد احمق جلوه کنم. این بخش بسیار دراماتیزه شده و وقتی رویدادِ تعیینکننده رخ میدهد، ریتم بالا میرود. حدود هشتاد درصد اول فیلم همان بخشی بود که از آن لذت بردم، اما پیچش آن را خراب کرد و سپس صحنهٔ پایانی خیلی هوشمندانه بود — بهترین جمعبندی برای چنین تریلری. در طول فیلم لحظاتِ واقعاً پُرتنش چندان نیست، جز در بخش نهایی، اما کنجکاوی نسبت به وضعیت رویدادها مثل این است که همه منتظر پیچش هستند. اگر انتظار زیادی نداشته باشید، بخش باقیمانده را هم دوست خواهید داشت. بازیگران چیز خارقالعادهای برای تحسین ندارند، همه خوب بودند؛ فیلمنامه میتوانست در بعضی قسمتها هوشمندانهتر باشد. برای یک بار دیدن، این فیلم کافی است. ۶/۱۰
«دعوت» تماشاگران را به شرکت در اضطرابآورترین مهمانی شام دعوت میکند. غم. آشفتگی ملانکولیکِ فقدان. عاملی که تغییراتِ بارزِ ناخواستهای در شخصیت ایجاد میکند و بافت وجودِ ما را دگرگون میسازد. هر فرد به نحوی داغدیدگی را تجربه و با آن کنار میآید؛ برخی میبخشند و فراموش میکنند، برخی دیگر ناتوانی در گذر را در خود نگه میدارند و با افسردگی پیدرپی به خود صدمات روانی میزنند. غم بیشک دشوارترین احساس برای غلبه است و میتواند قویترین شخصیتها را هم در هم بشکند. قسمت هیجانانگیزِ کارِ کمرون کوزاما (Kusama) که شبیهِ یک قسمتِ پرتنش از «بیا شام بخوریم» است، به آرامی وزنِ زندگی را با دادن فرصتی به گروهی از دوستانِ دیرینه برای صحبت دربارهٔ چنین موضوعی بررسی میکند. اما آن چیزی که این تریلرِ کمجوشِ کوزاما را به سطحی از عمقِ مؤثر میکشاند، سادگیِ آن است.
هیچ قلابِ داستانیِ پرزرقوبرقی وجود ندارد، پیچشِ کمیاب و فوقالعادهای هم نیست و شخصیتها با تسهیلات ناواقعهای جابجا نمیشوند. با قرار دادنِ غم و افسردگی بهعنوانِ یکی از مظاهرِ روایت، کوزاما توانست نشان دهد کارگردانیاش چقدر زیرکانه است و همه چیز را در چارچوبِ واقعگرایانهای ارائه دهد. «ویل» که با بازی دقیق و گیرای مارشال-گرین (Marshall-Green) به تصویر کشیده شده، نشانههایی از پارانویا نشان میدهد؛ نتیجهای شدتیافته از خشمِ درونیاش. او دائماً رفتار دیگر شخصیتها را زیر سؤال میبرد — درهای قفلشده، پنجرههای میلهدار و میهمانان ناشناس — و نقشِ دیدِ مخاطب را بر عهده میگیرد. ما بهعنوان بیننده همزمان با پرسشگر شدنِ ویل، هر رخداد و هر لایهٔ احساسی را بررسی میکنیم. او در واقعِ ماست؛ بلافاصله به بیننده اجازه میدهد با او در این وضعیتِ نامانوس همذاتپنداری کند.
در این مهمانی چیزی درست نیست. او احساسش میکند، ما هم همینطور. اما غرایزِ او بهدلیلِ حالتِ قدرتمندِ اندوهش توسط دیگر مهمانان خاموش میماند تا ظاهری متمدن حفظ شود. این دقیقاً نمایشِ افسردگی است؛ مجبوریم چیزی را که واقعاً تحمل میکنیم پنهان کنیم، در حالی که افکار نومیدانه در مغزمان میچرخد. این هوشمندیِ کوزاما را نشان میدهد که فیلمنامه را به سطحی از رواییِ ناخوشایند و ایجادکنندهٔ اضطراب رسانده است. با کمک فیلمبرداریِ شور (Shore) که مرتباً دوردستها و پسزمینهها را مات میکند تا حس تنهایی و رهاشدگیِ شخصیتها را تقویت کند، کوزاما یکی از درگیرکنندهترین مهمانیهای شام را میزبانی کرده است. بازیگرانِ متنوعی از نظر قومیت و گرایش جنسی دعوت شدهاند که هر یک ویژگیهای شخصیتی خود را دارند.
عناصر مختلف به هم میرسند و در پردهٔ سوم فیلم از دندهٔ یک به دندهای با سرعتِ غیرقابلتصور سوییچ میکنند. شراب سرو میشود، ضربان قلبم بالا میرود، آنقدر عرق کرده بودم که نیاز به حوله داشتم. اگر آخرین دقیقهٔ فیلم را نادیده بگیریم که بهنوعی لحظهای چشمغرهرو بود، چنین تریلرِ کمجوشی مقدار زیادی پیشنمایی (foreshadowing) بهعنوان ابزار روایی استفاده میکند. البته این اجتنابناپذیر است، اما های و مانفردی تا حد امکان تلاش میکنند گفتگو را در زمانِ پیشبینی حفظ کنند. موسیقیِ شاپیرو هم ارزش ذکر دارد؛ آکوردهای تند مبتنی بر زهی که احتمالِ عرقکردنِ دستها را افزایش میدهد.
«دعوت» از همان ابتدا تریلری بسیار ساده اما مؤثر است: بازیها انجام میشود، شراب سرو میشود و بحثهایی پیش میآید. اما اگر از پوستهٔ سادهٔ کوزاما رد شوید، با یک مهمانی شام فوقالعاده هوشمند روبهرو میشوید که ارتباط عاطفی قدرتمندی برمیانگیزد. فقط، قبل از قبول کردن دعوت، دو بار فکر کنید...
وقتی نامزد سابقتان شما را به مهمانیشان با دوستان و شریکِ جدید دعوت میکند، همین بهتنهایی عجیب و ناراحتکننده است، اما «دعوت» شرایط نامطبوع و عجیبتری را روی هم میگذارد تا اینکه واقعاً از مسیر خارج میشود (بهطور مثبت).
انتخابِ قرار دادنِ کل فیلم در فضایِ صرفِ یک مهمانی شام جسورانه است. در این فیلم، تکمحیطی حسِ خفگیِ دقیقی خلق میکند که از پرده به تماشاگر منتقل میشود. کارِ کارین کوزاما در ایجاد این حسِ دلهرهآور از آغاز تا بالا رفتنِ دوربین در تپههای هالیوود، یادآورِ سبکِ هیچکاکی در میزانِ ترسی است که ساخته میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران