داستان از جایی آغاز میشود که تونی لیپ (با بازی ویگو مورتنسن)، که یک محافظ ایتالیایی آمریکایی از برانکس به حساب میآید، به عنوان یک راننده برای به مقصد رساندن شخصیت دکتر دان شیرلی (با بازی ماهرشالا علی)، که یک پیانیست آفریقایی آمریکایی چیرهدست است، در تور کنسرت او (کنسرتی که از منهتن تا جنوب عمیق ادامه دارد) استخدام میشود. آنها باید به کتاب سبز اعتماد و تکیه کنند تا این کتاب آنها را به سمت موسسههایی هدایت کند که برای یک شخصیت آفریقایی و آمریکایی، امنتر از بقیه مکانها است. آنها در میانهی راه خود، با مشکلات و مسائل نژادی مختلفی برخورد میکنند و به همین دلیل تصمیم میگیرند که اختلافها را کنار بگذارند تا بتوانند در این ماجراجویی طولانی مدت زنده بمانند و همچنین از آن لذت ببرند.
داستان از جایی آغاز میشود که تونی لیپ (با بازی ویگو مورتنسن)، که یک محافظ ایتالیایی آمریکایی از برانکس به حساب میآید، به عنوان یک راننده برای به مقصد رساندن شخصیت دکتر دان شیرلی (با بازی ماهرشالا علی)، که یک پیانیست آفریقایی آمریکایی چیرهدست است، در تور کنسرت او (کنسرتی که از منهتن تا جنوب عمیق ادامه دارد) استخدام میشود. آنها باید به کتاب سبز اعتماد و تکیه کنند تا این کتاب آنها را به سمت موسسههایی هدایت کند که برای یک شخصیت آفریقایی و آمریکایی، امنتر از بقیه مکانها است. آنها در میانهی راه خود، با مشکلات و مسائل نژادی مختلفی برخورد میکنند و به همین دلیل تصمیم میگیرند که اختلافها را کنار بگذارند تا بتوانند در این ماجراجویی طولانی مدت زنده بمانند و همچنین از آن لذت ببرند.
متأسفانه نژادپرستی را پایان نداد، اما همچنان خیلی دوستداشتنی است.
امتیاز نهایی: ★★★ — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم یکبار آن را ببینید.
با بازی جمعوجور تیم بازیگری، پیتر فارلی و گروه نویسندگانش (از جمله پسر واللونگا، نیک) آنچه به نظرم بهترین فیلمنامهٔ ۲۰۱۸ است را ارائه میدهند. مدت زیادی بود که در سینما به این اندازه از خنده اشک نریخته بودم و همانوقت تحت تأثیر قوس...
متأسفانه نژادپرستی را پایان نداد، اما همچنان خیلی دوستداشتنی است.
امتیاز نهایی: ★★★ — خوشم آمد. شخصاً پیشنهاد میکنم یکبار آن را ببینید.
با بازی جمعوجور تیم بازیگری، پیتر فارلی و گروه نویسندگانش (از جمله پسر واللونگا، نیک) آنچه به نظرم بهترین فیلمنامهٔ ۲۰۱۸ است را ارائه میدهند. مدت زیادی بود که در سینما به این اندازه از خنده اشک نریخته بودم و همانوقت تحت تأثیر قوس دراماتیک داستان قرار نگرفته بودم. این فیلم کمدی-درام مرا بهطرز غیرمنتظرهای روی موجی از احساسات برد. انتظار بازیهای برجسته را داشتم و فقط همان را میخواستم؛ اما «گرین بوک» از آنچه فکر میکردم فراتر رفت.
فیلم داستان دو شخصیت اصلی را میگیرد و هرکدام را در قوسهایی جداگانه ارتقا میدهد تا در ابتدا و انتها با دو شخصیت کاملاً متفاوت روبهرو شویم. فیلم با هوشمندی دربارهٔ حساسترین موضوعات حرف میزند و نشان میدهد جهان چگونه در برابر نژادپرستی و تبعیض جلو رفته، بدون آنکه بیشازحد تیره یا خستهکننده شود. این اثر صرفاً «یک فیلم پیاممحورِ اسکاری» نیست؛ داستانی جدی و درعینحال جذاب است دربارهٔ اینکه چگونه دو مرد میتوانند با گذراندن زمان در کنار هم و آشنایی با فرهنگ دیگری، دیدگاهشان نسبت به نژاد و جهان را تغییر دهند.
اما اگر بازی فوقالعادهٔ دو بازیگر نبود، این فیلم فقط «خوب» میماند. ویگو مورتنسن و ماهرشالا علی شیمی فوقالعادهای دارند؛ صحنههای داخل ماشین یا لحظات بامزهٔ خندهدار تولید میکنند و یا ناگهان به تُنِی دراماتیک و تأثیرگذار تبدیل میشوند و موضوعات حساس را با ظرافت لمس میکنند. مورتنسن نشان میدهد که پیشزمینهٔ طنز دارد؛ ضربآهنگ بازی، قیافهها، لهجهٔ ایتالیایی و حرکات بدنش همه عالیاند و نقش خود را بینقص ایفا میکند — او تماشای فیلم را برایم به تجربهای لذتبخش تبدیل کرد و نامزدی اسکار برای او عادلانه است. علی هم عقبتر نمیماند؛ هرچند نقش او آرامتر شروع میشود، با پیشرفت رابطهٔ شخصیتها لحظات درخشان بیشتری ارائه میدهد و بهعنوان بازیگر نقش مکمل، فوقالعاده است. لیندا کاردلینی هم هرچند زمان کمی روی صحنه دارد، عملکرد خوبی دارد.
فارلی در کنترل ریتم فیلم استادانه عمل میکند و یک فیلم حدود دو ساعته را طوری میسازد که احساس کوتاهتری داشته باشد. تعادل لحن بهخوبی برقرار است و چند سکانس تصویربرداری زیبایی هم دارد. شاید فیلم از نظر جنبههای فنی خارقالعاده نباشد، اما نیازی هم ندارد؛ کافی است که تهیه و فیلمبرداری از یک فیلمنامهٔ برجسته بهخوبی انجام شده باشد، و همین اتفاق افتاده است.
دربارهٔ جنجالهایی که پیرامون فیلم بهوجود آمد: میتوان فیلم را بدون تحتتأثیر مسائل بیرونی دید که ربطی به خود اثر ندارد. برای من مهم نیست اگر کسی از عوامل فیلم حرفی اشتباه زده یا اعضای خانوادهٔ دونٔ شیرلی با نحوهٔ پرداخت به شخصیت موافق نباشند. مهم این است که فیلم پیام خود را منتقل میکند و در عین حال فیلم خوبی است. لطفاً به هر حرف و جنجالی که دربارهٔ فیلم یا سازندگانش گفته میشود توجه نکنید؛ امروزه شایعهسازی کار آسانی است.
«گرین بوک» مرا غافلگیر کرد و در پایان مبهوتم گذاشت. یکی از بهترین کمدی-درامهایی که در سالهای اخیر دیدهام و یکی از بهترین فیلمنامههای ۲۰۱۸. فارلی و همنویسندگانش داستانی پیوسته و پر از قوسهای شخصیتی خوب نوشتند و پیام مهمی برای بینندگان در سراسر جهان دارند. ویگو مورتنسن و ماهرشالا علی نمایشهایی شایستهٔ جوایز ارائه میدهند؛ علیالخصوص مورتنسن که طنز و توانایی دراماتیکش را بهخوبی نشان میدهد، و صحنههای احساسی برجستهٔ فیلم از اجرای علی سرچشمه میگیرند. امتیاز: A+
وقتی کسی تلاش میکند دههٔ گستردهٔ ۱۹۶۰ را نمایش دهد، اغلب مفهوم تبعیض علیه سیاهپوستان را بهطرز اغراقآمیزی بهکار میبرد، که تا حدی درست است. با این حال، نحوهٔ پرداخت پیتر فارلی و تیمش به این زخم اجتماعی و نشاندادن تأثیر روانی آن بر شخصیت اصلی، فیلم را برجسته میکند.
سال ۱۹۶۲ است و فیلم با رستوران کوپاکابانا آغاز میشود که در آن با شخصیت نافذ تونی لیپ آشنا میشویم؛ مردی ایتالیاییتبار از طبقهٔ کارگر/پایین متوسط که مشکلات اقتصادی دارد. اجرای ویگو مورتنسن نمونهای از آن نژادپرستی زمانه است؛ او تلاش میکند تا زمانی که دون شیرلی وارد زندگیاش میشود، از چنین مسائلی فاصله بگیرد. دون، با وجود مهارتهای پیانوی برجسته و جایگاه اجتماعاتیاش، همچنان قربانی تأثیرات فرهنگی است. در طول فیلم، هر دو از یکدیگر میآموزند و در برابر رفتارهای نگرانکنندهٔ اطراف میایستند.
تعامل میان آنها یکی از دلایل اصلی موفقیت فیلم است؛ کنجکاویبرانگیز است، به اوج میرسد وقتی هرکدام خود واقعیشان را آشکار میکنند و گاهی با تغییرات ناگهانی در خلقوخوی شخصیتها به نقطهعطفهایی تبدیل میشود. مدتها بود فیلمی چنین دلپذیر ندیده بودم؛ بعد از دیدنش احساس تازگی و سرزندگی کردم. زمینهپردازی دیدنی است؛ لباسها، فضا و تبلیغات دهه در صحنهها جلوهٔ بصری زیبایی ساختهاند. طنز هم حضور دارد و خندهٔ واقعی فراهم میکند. همهچیز متعادل است، حتی نقشهای فرعی مثل همسر تونی و تجربههای کارتبازی شیطنتآمیز. در کل «گرین بوک» نمونهای استثنایی از ساختهشدن یک اثرِ ماندگار بدون چشموهمچشمیهای صرف تولید و موقعیتهای تصنعی. امتیاز: 85/100
داستانی دربارهٔ یک بادیگارد خیابانی سفیدپوست و یک پیانیست سیاهپوست با بیان فصیح که در ۱۹۶۲ در جنوب عمیق آمریکا گشت میزنند.
یک کارگر سختکوش ایتالیاییِ اهل نیویورک (ویگو مورتنسن) مجبور میشود برای رساندن یک پیانیست آفریقایی-آمریکاییِ موقر (ماهرشالا علی) در میدویست و جنوب عمیق در ۱۹۶۲، رانندگی کند. لیندا کاردلینی نقش همسرِ ایتالیایی را بازی میکند.
«گرین بوک» (۲۰۱۸) بر اساس داستانی واقعی و با قلمِ پسر تونی لیپ نوشته شده است. مثل همهٔ درامهای خوب، از همان ابتدا درگیرکننده است و فرم «فیلم جادهای» مجموعهای سرگرمکننده و گاه روشنگر از اپیزودها را فراهم میکند؛ گاهی هم بامزه است. با وجود اتهاماتی مبنی بر «نژادپرستی معکوس»، فیلم متوازن است و نمونههای زیادی از سیاهپوستان کمسخن یا فقیر و نیز برعکس را نشان میدهد. پیام فیلم این است که برداشتهایمان را بر اساس تکتک افراد بسنجیم نه کلیگوییهای نادانانه.
مدت: ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه. فیلمبرداری در نیویورک و لوئیزیانا انجام شده است.
امتیاز: A
این فیلم درک ضعیفی از واقعیت رابطهٔ بین دو شخصیتِ مبتنی بر افراد واقعی دارد و موضوع روابط نژادی را سادهسازی میکند. انتخابِ بدی برای بهترین فیلم بود.
پس از یک سکانس افتتاحیهٔ درخشان، با فیلمی گرم و دلگرمکننده روبهرو میشویم که کمی از مرز ایمن بازیکردن عبور میکند، اما شیمی بین دو نقش اصلی و بخشی از طنز باعث میشود «گرین بوک» خندهدار و بسیار لذتبخش باشد.
۸/۱۰
فکر میکنم این فیلم به خاطر گفتن چیزی که هزار بار تکرار شده بود، به اسکار راه یافت. اما چون در ۲۰۱۸ ساخته شد و جمعیت جوان و هالیوود تصور میکنند سینما قبل از ۲۰۱۶ وجود نداشته، نقد و تمجید زیادی گرفت.
بازیها بد نیستند، اما برای فیلمی که در جنوب رخ میدهد، میتوانست بخشی از زیباییهای منطقهای را که از آن عبور میکردند بهتر نشان دهد. فیلمهای مستقل در این زمینه کار بهتری انجام دادهاند.
به هر حال، بهخاطر پیامِ فیلم و همان حرفی که بارها شنیدهایم، انتظار دارند آن را ستایش کنیم و وانمود کنیم چیز جدیدی است. در واقع جدید نیست؛ دهههای ۷۰ و ۸۰ فیلمهای مشابه زیادی داشتند و آن روند تا ۹۰ها هم ادامه داشت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران