پل فرستاده مسیح ، فیلمی تاریخی و ماجرایی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی اندرو هایت است. در این فیلم جیمز کاویزل به هنرنمایی میپردازد. این فیلم داستان زندگی شخصیتی به نام پل را بازگو میکند ، کسی که بیرحمانه مسیحیان را شکنجه میداد. تمرکز داستان بر روی تبدیل شدن او به شخصیتی محوری در شکلگیری اولین کلیساهاست. اتفاقات این فیلم قبل از اعدام او توسط امپراتور نرون در رم شکل میگیرند و ...
پل فرستاده مسیح ، فیلمی تاریخی و ماجرایی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی اندرو هایت است. در این فیلم جیمز کاویزل به هنرنمایی میپردازد. این فیلم داستان زندگی شخصیتی به نام پل را بازگو میکند ، کسی که بیرحمانه مسیحیان را شکنجه میداد. تمرکز داستان بر روی تبدیل شدن او به شخصیتی محوری در شکلگیری اولین کلیساهاست. اتفاقات این فیلم قبل از اعدام او توسط امپراتور نرون در رم شکل میگیرند و ...
آیا میتوان کسی را «با الگو بودن» رهبر خواند در حالی که آن الگو ساختگی است؟ فیلم «پل، رسول مسیح» قصهٔ «موفقیت» اولیهٔ مسیحیت را حول توبهٔ مائوریتیوس گالاس (با بازی الیویه مارتینز)، فرماندهٔ لشکر سوم روم و فرماندار زندان مادرم، روایت میکند.
در واقع حتی مطمئن نیستم مائوریتیوس رسماً منقلب شده باشد؛ دستکم پس از آنکه سنت لوک دختر او را از بیماریای نامشخص درمان...
آیا میتوان کسی را «با الگو بودن» رهبر خواند در حالی که آن الگو ساختگی است؟ فیلم «پل، رسول مسیح» قصهٔ «موفقیت» اولیهٔ مسیحیت را حول توبهٔ مائوریتیوس گالاس (با بازی الیویه مارتینز)، فرماندهٔ لشکر سوم روم و فرماندار زندان مادرم، روایت میکند.
در واقع حتی مطمئن نیستم مائوریتیوس رسماً منقلب شده باشد؛ دستکم پس از آنکه سنت لوک دختر او را از بیماریای نامشخص درمان میکند نظرش نسبت به مسیحیان بهتر میشود. شاید سازندگان فیلم شایستهٔ قدردانی باشند که این را معجزه نشان نمیدهند (لوک با دانش پزشکی خویش زندگی دختر را نجات میدهد)، اما در عمل تفاوتی ندارد چون نه بیمار بچهای بوده، نه مائوریتیوس گالاس، نه لشکر سوم و در واقع بسیاری از عناصر داستان تاریخی نیستند.
این نوعِ آزادیِ هنری فراتر از نکتهٔ اینکه همه در روم نرون به انگلیسی مسلط حرف میزنند (با لهجهٔ فرانسوی، در مورد مارتینز) میرود. تغییر عقیدهٔ مائوریتیوس—اگر واقعاً تغییر کرده—به اندازهٔ تحولِ کسی مثل کنستانتین وزن ندارد، و مشکل فقط این نیست که کنستانتین امپراتور بود و مائوریتیوس یک افسردار فروتن؛ مسئله این است که تغییرِ قلبِ مائوریتیوس گویا بهعنوانِ نشانهٔ رشدِ شخصی رخ نمیدهد، بلکه صرفاً چون در فیلمنامه نوشته شده است.
اگر قرار است داستان بسازید، چرا به یک توبه بسنده کنید؟ چرا همانطور ادامه ندهید و کلِ لشکر سوم را مسیحی کنید؟
لوک هم کمی کمتر از مائوریتیوس ساختگی نیست و مشکلزاست. «لوک»ی که سنت به او تألیفِ انجیل لوقا و اعمال رسولان را نسبت میدهد، در سه رسالهٔ پولُس ذکر شده است. فیلم لوک (جیم کاویزیل) را نشان میدهد که در «تاریکی» نسبتاً پرنورِ سلولش به دیدارِ پولُس (جیمز فولکنر) میآید و با هم اعمال را نگارش میکنند. طبق گفتهٔ پولُس، «[لوک] معتقد است مردم باید از احوال قطعیِ زندگی من آگاه شوند.»
این جمله از سرِ ناخواستهای طنزآمیز است، چون اولاً صِرفِ نسبت دادنِ انجیل لوقا و اعمال به یک نویسنده به معنی معلوم بودن هویت واقعی او نیست، و ثانیاً بین اعمال و نامههای اصیل پولُسی تناقضهای فراوانی وجود دارد؛ بنابراین اگر هم فرض کنیم لوک واقعاً نویسنده بوده، بعید است رابطهٔ آنقدر همدلانهای بین او و پولُس وجود داشته باشد که فیلم نشان میدهد—ریزِ این طنز تاکنون از چشم سازندگان فیلم پنهان مانده است.
به طور کلی فیلمی بیش از حد موعظهگوست و بیشتر مخاطبانی را هدف گرفته که متدینترند. وقتی از منظر تاریخی به یک فیلم مینشینیم سخت است لباس آکادمیک را کنار بگذاریم و فقط لذت ببریم؛ خطاها و نواقص تاریخی را میبینیم و این خستهکننده میشود. در زمینهٔ موضوعاتِ کتاب مقدس اوضاع معمولاً بدتر است و آنچه اینجا داریم یکی از ضعیفترین فیلمهای کتابمقدسی است که در مدتها دیدهام.
فیلم بر پایهٔ موادِ نسبتاً محکمی از نامههای پولُس و کتاب اعمال ساخته شده و میکوشد کمی از زندگی پولُس بهعنوان واعظ و رهبر مسیحی را نشان دهد، با تمرکز بر رویدادهایی که پس از آتشسوزی روم در ۶۴ میلادی رخ داد و باقی ماجرا را با فلشبکهای اپیزودیک روایت میکند. فیلم از پیشفرض درستی شروع میکند که بخش عمدهٔ مخاطبانش از رویدادها آگاهاند و میدانند پولُس کیست. واقعاً دشوار است مسیحی مطلعِ نسبتاً خوبی را تصور کرد که اهمیتِ نقشِ تعیینکنندهٔ او را نشناسد: ابتدا بتپرست بود و به یهودیان در آزار مسیحیان کمک میکرد، سپس تبدیل به یکی از چهرههای شکلدهندهٔ دورانِ آغازین مسیحیت شد و نقش بنیادی در گسترش آن میان اقوام و جدا کردن مسیحیان از یهودیان داشت. سنت میگوید او اندکی پس از آتشسوزی روم در این شهر کشته شد، حادثهای که امپراتور نرون آن را به اقداماتِ افراطیِ مسیحیان نسبت داد.
فیلم بد نیست اما میتوانست تلاشِ بیشتری کند تا مَدیحهسراییها و کنشِ پولُس میان دیگر رهبران را بهتر نشان دهد: مثلاً اشارهای به مشارکتِ او در اولین شورای اومنیکالنیک (شورای کلیسایی) نمیشود. نرون خودِ فیلم حاضر نیست، اما سرکوب رومیان با رنگهایی اغراقآمیز نمایش داده شده است؛ اگرچه تاریخنویسان رومی توصیفهایی رنگارنگ از کشتار مسیحیان ارائه دادهاند، اما معلوم است که این گزارشها اغراقآمیزند و باستانشناسی چنین وحشیگریای را تأیید نکرده است. برایم دشوار بود پذیرفتنِ اینکه زندانِ مادرم را به یک زندانِ مدرن با دیوارها و نگهبانان و دروازه تبدیل کردهاند؛ هرکسی که کمترین آشنایی با روم داشته و از بقایای این مکان بازدید کرده بداند که زندانی کوچک و موقتی بوده و رومیان معمولاً زندانهای بزرگ نگه نمیداشتند و بهجای آن مجرمان را به پاروخانهها، معادن و کارهای اجباری میفرستادند—که از نظر آنان بسیار عملیتر بود. همچنین قرار دادنِ لوک در کنار پولُس در روم منطقی بهنظر نمیرسد: ما میدانیم آنها همدیگر را میشناختند و با هم همکاری داشتند، اما بعید است لوک در روم و در منظرِ مستقیمِ مقامات بهراحتی اقامت میکرد، بهخصوص پس از دستگیریِ پطرس و پولُس.
فضای کلیِ فیلم حالتی موعظهگونه دارد و شبیه یک موعظهٔ طولانیِ عید پاک است، که احتمالاً تماشاگران کمدینتر یا کسانی که دین را بهطور پراکنده عمل میکنند، را رنجانده یا ناامید خواهد کرد. شخصاً مشکلِ اساسیای با آن نداشتم، اما رویکردی متفاوت را که برایِ مخاطبِ عام جذابتر باشد ترجیح میدادم. جیمز فولکنر در نقشِ پولُس مؤثر است، الیویه مارتینز تا جایی که میتواند در نقشِ ناخوشایندش خوب ظاهر میشود، و جیم کاویزیل در این تلاش—دومین تجربهاش در نقشِ موضوعاتِ کتابمقدسی—کمی دستپاچه و کمجان است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران