«میکی» (هارلسن) و «مالوری» (لوییس) زوج قاتلی هستند که آرام آرام تبدیل به شمایل های محبوب جوانان می شوند. «میکی» پس از دستگیری، هنگام مصاحبه با «وین گیل» (داونی جونیر)، خبرنگار جاه طلبی که در پی کسب شهرت است، در زندان، شورش به راه می اندازد و در شلوغی هم راه «مالوری» و «وین گیل» می گریزد...
«میکی» (هارلسن) و «مالوری» (لوییس) زوج قاتلی هستند که آرام آرام تبدیل به شمایل های محبوب جوانان می شوند. «میکی» پس از دستگیری، هنگام مصاحبه با «وین گیل» (داونی جونیر)، خبرنگار جاه طلبی که در پی کسب شهرت است، در زندان، شورش به راه می اندازد و در شلوغی هم راه «مالوری» و «وین گیل» می گریزد...
یک نقد بیرحمانه از جامعهای که فیلم خود از آن سوءاستفاده میکند
اولیور استون از کارگردانان محبوب من نیست؛ وقتی با کوئنتین تارانتینو همکاری میکند، نتیجه همین است. فیلمنامهای که تارانتینو نوشته، یک قتلعامِ ناب است که نه تنها تعدادی بازیگر فرعی را قربانی میکند، بلکه فرهنگ عامه را هم تکهتکه میسازد.
از زمانی که رسانههای جمعی پدید آمدند، گهگاه صداهایی هشداردهنده و بزرگنمایانه بلند شدهاند تا...
یک نقد بیرحمانه از جامعهای که فیلم خود از آن سوءاستفاده میکند
اولیور استون از کارگردانان محبوب من نیست؛ وقتی با کوئنتین تارانتینو همکاری میکند، نتیجه همین است. فیلمنامهای که تارانتینو نوشته، یک قتلعامِ ناب است که نه تنها تعدادی بازیگر فرعی را قربانی میکند، بلکه فرهنگ عامه را هم تکهتکه میسازد.
از زمانی که رسانههای جمعی پدید آمدند، گهگاه صداهایی هشداردهنده و بزرگنمایانه بلند شدهاند تا درباره خطرات عظیم آنها تذکر دهند. در طول دههها انتقادهایی درباره ستایش خشونت یا محتوای جنسی مطرح شده است. با بخشی از این انتقادات موافقم، هرچند قبول ندارم که مردم آنقدر سادهانگار باشند که صرفاً بهخاطر دیدن یک برنامه تلویزیونی دست به کشتار یا اعمال جنسی گروهی بزنند. اکثریت قاطع مردم به این سادگیها تحت تأثیر قرار نمیگیرند و کسانی هم که تحت تأثیر قرار میگیرند، از پیش به کمک روانشناختی نیاز دارند.
فیلم از همین فرض شروع میکند و داستانی عجیب میسازد: زوجی قاتل، خونریز و سادیست که تا حد افراطی بیرحماند، ناگهان به ستارههای «پاپ» بدل میشوند؛ لشکری از طرفداران، مصاحبهها و هیجانی عمومی پیرامون اعمال خشونتآمیز آنها شکل میگیرد، و پلیس نیز بیرحمانه آنها را تعقیب میکند. لحن هجوآمیز فیلم را تحسین میکنم؛ فیلم جامعهای را نشان میدهد که همه چیزِ شایسته نکوهش در دنیای عادی، در آن پرستیده میشود. با این حال، با انتخاب این مسیر خود فیلم هم بخشی از «مشکل» میشود و خشونتی چنان افراطی ارائه میدهد که هر انسان حداقلی دارای همدلی را آزرده میکند.
آثار تارانتینو در همهجا حضور دارند: کارگردانی خام و زمخت، موسیقی مزاحم، برشهای سریع و خشن که میتواند برای مبتلایان به صرع مشکلساز باشد، و ترکیب ناگهانی نماهای فیلم سیاهوسفید، اخبار تلویزیونی و مواد دیگر. جلوههای بصری کیفیت بالایی دارند اما پرزرقوبرقاند. ریتم تند، فیلم را به مسابقهای در جهانی از خشونت مطلق، شخصیتهای نمایشی و ناخوشایند و سروصدای مداوم بدل کرده است. دیالوگها نوشته شدهاند تا فریاد شوند نه گفته شوند، و استفاده گسترده از ناسزا ممکن است برای برخی ناخوشایند باشد.
بازیگرانِ بسیار قوی فیلم لایق ستایشاند. وودی هارلسون در نقش خود متقاعدکننده و متناسب با خصلت سادیستی شخصیت است؛ این یکی از خشنترین و تأثیرگذارترین نقشهای او تا امروز است. ژولیت لوئیس، هرچند از نظر جذابیت دقیقاً مطابق انتظار نقش نیست، باورپذیر، زیرک و خوشخرج بهنظر میرسد. رابرت داونی جونیور در بخش پایانی فیلم واقعاً ویرانکننده است و تامی لی جونز، کهنهکار همیشه توانا، بهطرزی مناسب دیوانهوار بازی میکند؛ انگار دیگر حس واقعیت ندارد و از سوءاستفاده از قدرتهایش ابایی ندارد. تام سایزمور نسبت به دیگرانی که فیلمنامه به آنها میدان بیشتری داده، بازی نسبتاً مهار شدهتری ارائه میدهد.
دیدگاهی شخصیتر: مدتی بود مشتاق دیدن نسخهٔ کارگردان این فیلم بودم و سرانجام موفق شدم؛ تجربهای کاملاً غیرمنتظره و فراتر از انتظارم بود. بهطور معمول اینگونه آثار نهایتاً لایق سه ستارهاند، ولی با در نظر گرفتن تدوین فیلم و فاصلهٔ سیساله، نظرمو تعدیل کردم. شاید اگر سی سال پیش آنرا میدیدم حس دیگری داشتم — فیلم با مبالغهدرستکردن ستایش قاتلان سریالی توسط رسانهها سروکار دارد و به سابقهٔ دشوار خانوادگی بسیاری از قاتلان اشاره میکند، هرچند طبیعی است که همهٔ آنها چنین پسزمینهای ندارند؛ دیالوگ اصلی اینجا درباره بیماری روانی در خانواده است.
اگر کسی به من نمیگفت کارگردان پشت دوربین اولیور استون است، بهسختی میتوانستم تشخیص بدهم؛ فیلم بیش از همه شبیه یک اثر تارانتینوست و دقیقاً فیلمنامه هم از اوست، هرچند استون در تدوین «تأثیر زیادی» داشته است. متأسفم برای طرفداران، اما من از طرفداران پروپاقرص آثار تارانتینو نیستم؛ بهنظر میرسد آنها بیش از حد به خشونت و شوخیها متکیاند تا پوششی بر کموبیش نبود استعداد برای نوشتن فیلمنامه باشند. بعد از بازبینی استون انتظار داشتم فیلمنامه بهتر از این باشد.
نکات مثبت فیلم: بازی زوج قاتل (وودی هارلسون و ژولیت لوئیس) بهعنوان نسخهای مدرن از بانی و کلاید چشمگیر است و رابرت داونی جونیور در نقش مجری برنامهها خوب عمل میکند. فیلمبرداریِ پرتحرک و سایکدلیک رابرت ریچاردسون (که اغلب با تارانتینو همکاری میکند و با بزرگانی چون اسکورسیزی و استون نیز کار کرده) برجسته است، و تدوینِ چشمگیرِ هَنک کوروین و برایان بردان نیز بین صحنهها نقش مهمی ایفا میکند. موسیقی متنِ ترنت رزنور از گروه Nine Inch Nails هم هماهنگ بهنظر میرسد و بعضی قطعاتِ خاص (مثل اجرای Cowboy Junkies از "Sweet Jane" و آثار Jane's Addiction) تأثیرگذارند.
از منظر امروز، لحن خشونت در فیلم گاهی به شکلی کمدیک میرسد، اما تصاویر زوج قاتل بسیار آستتیکاند و صحنههایی مانند افتتاحیه و مراسم عروسی از لحاظ بصری قابلتوجهاند.
این قطعهٔ سورئال، ماکابر، آغشته به خون و فوقالعاده خشونتآمیز از اولیور استون، قتلعامهای میک و مالوری را تصویر میکند. آنها بهعنوان نمادهای فرهنگی تحسین میشوند و وسیلهای میشوند برای ارضای نیاز ویرانگر دیگران به تخریب. وقتی فیلم در گذشته بهدلیل جلوههای زیبا و گاهی شادمانهٔ نمایش خشونت انتقاد شد، اکنون با ظهور اینترنت و شبکههای اجتماعی این موضوع حتی مرتبطتر شده است؛ ما هنوز از پخش اینگونه تصاویر روی پرده لذت میبریم. خشن و تکاندهنده.
امتیازها از منابع مختلف: 7.0/10 (B) و 72/100.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران