وقتی یک توریست سفید پوست،دکتر جوان هندی را متهم به تجاوز در بازدیدی از تعدادی غار می کند،تنش بین هندوستان و بریتانیا به نقطه اوج خود می رسد.فیلم روابط استعماری را بررسی می کند و.
وقتی یک توریست سفید پوست،دکتر جوان هندی را متهم به تجاوز در بازدیدی از تعدادی غار می کند،تنش بین هندوستان و بریتانیا به نقطه اوج خود می رسد.فیلم روابط استعماری را بررسی می کند و.
برندهٔ ۲ جایزهٔ اسکار؛ در مجموع ۲۴ جایزه و ۲۸ نامزدی.
هرچند فیلم به جهانی رنگارنگ و غنی از هند انصاف میدهد، با توجه به ساختار ضعیفِ فیلمنامه فرصتی از دست رفته است.
این فیلم آخرین ساختهٔ کارگردان سرشناس دیوید لین است؛ فیلمسازی که آثاری خوب ارائه داد و از نظر من «لورنس عربستان» و «دکتر ژیواگو» بهترینهای او هستند. داستان اقتباسی است از رمانی که من نخواندهام اما ظاهراً قابل توجه است: در هندِ بینِ دو...
هرچند فیلم به جهانی رنگارنگ و غنی از هند انصاف میدهد، با توجه به ساختار ضعیفِ فیلمنامه فرصتی از دست رفته است.
این فیلم آخرین ساختهٔ کارگردان سرشناس دیوید لین است؛ فیلمسازی که آثاری خوب ارائه داد و از نظر من «لورنس عربستان» و «دکتر ژیواگو» بهترینهای او هستند. داستان اقتباسی است از رمانی که من نخواندهام اما ظاهراً قابل توجه است: در هندِ بینِ دو جنگ، روایت با ورود دو زن انگلیسی آغاز میشود؛ یکی از آنها، خانم کوئستد، نامزد یک قاضی انگلیسی محلی است. آنها کمکم با عزیز، پزشکی مسلمان، دوست میشوند. کوئستد میل شدید به تجربهای ماجراجویانه و چشیدن طعمِ هند دارد، اما هموطنانش او را دلسرد میکنند؛ کسانی که اهالی هند را برچسبزده و ترجیح میدهند در آنجا همان عادات و محیطهای جامعهٔ بریتانیایی را تقلید کنند و از «آمیختگی خطرناک» با مردم «نژاد تیرهتر» یا فرهنگ «بدویتر» اجتناب نمایند. نهایتاً کوئستد عزیز را قانع میکند تا او را به گشتوگذاری در غارهای دوردست ببرد؛ اما سفر بهخطا میرود، حادثهای رخ میدهد و کوئستد عزیز را به تلاش برای تجاوز متهم میکند.
به نظرم این اقتباس نسبتاً ضعیف از آب درآمده: لین که از فضاهای شرقی خیره شده، مهمترین موضوعات داستان را کنار گذاشته است: رابطهٔ نژادمحوری سرشار از پیشداوری و بیاعتمادی متقابل میان انگلیسیها و هندیها؛ مسئلهٔ سیاسی استقلال هند (که با پیشرفت داستان اهمیت پیدا میکند)؛ و رمزومرهٔ آنچه واقعاً میان کوئستد و عزیز روی داد، زیرا رمان هرگز روشن نمیکند آیا اتهامِ او واقعی است یا نه. این موضوعات در فیلمنامه بهخوبی پرداخته نشدهاند: در فیلم واضح است که عزیز بیگناه است و کوئستد تبدیل به زنی سبکسر، نامشخّص و ناراضی شده که نمیداند از زندگی چه میخواهد و فقط بهدنبال هیجانی است که موازین اجتماعی اجازهاش را نمیدهد؛ دوم اینکه مسئلهٔ استقلال تقریباً به حاشیه رانده شده و فقط در نقش یک زمینهٔ تاریخی باقی میماند؛ سوم اینکه با وجود آنکه فیلم تا حدودی به نژادمحوری بریتانیاییها میپردازد، تقریباً به نحوهٔ نگرش هندیها به بریتانیاییها و احساسِ تحقیرِ آنها در برابر این زیادهرویها توجهی نمیکند. همهچیز خیلی نسبیسازی شده است.
علاوه بر مشکلاتِ فیلمنامه، فیلم بیش از حد طولانی هم هست. همهچیز تا حد امکان کش میآید و دقایق زیادی در نماهای باشکوه و تصویری صرف میشود که به قصه چیزی اضافه نمیکنند. حتی زمان زیادی در گفتوگوهای نسبتاً سطحی تلف میشود، در حالی که نبرد قضایی، که جذابترین بخش فیلم است، در حاشیه قرار دارد. بهجای اینکه فیلم درست بعد از حکم نهایی پایان یابد و چند نما سرنوشت شخصیتها را جمعبندی کند، فیلم برای نیمساعتِ اضافی کش پیدا میکند و به پایانی ضدِاوج و کممایه میرسد.
بازیگران تا آنجا که میتوانستند تلاش کردهاند و چند نقش خوب هم وجود دارد: ویکتور بانرجی برجستهترین و کاریزماتیکترین بازی را دارد و رشد دیدگاههای شخصیتش را نشان میدهد، دیدگاهی که بهتدریج در جریان حوادث نسبت به بریتانیاییها تغییر میکند. پگی اشکرافت هم تلاش خوبی کرده اما فیلمنامه او را تا حد یکی از لوازم قصه پایین آورده است. آلِک گینس نیز در نقشی فرعی و بدون اهمیت خاصی به هدر رفته است. جیمز فاکس وسطی ظاهر میشود و قصه گویی بهگونهای نشان میدهد که شخصیت او مسیری را طی خواهد کرد، اما پایان بهطور کامل انتظارات را برآورده نمیکند. جودی دیویس با وجود تلاشِ فراوان، نقشِ بسیار آزاردهنده و نامطبوعی دارد که تلاش بازیگر را به ثمر نمیرساند.
اما در وجوه فنی، لین ارزشش را نشان میدهد: فیلمبرداری غنی و شیک، رنگآمیزی باشکوه که با دکورهای عالی، لباسها و انتخاب دقیق لوکیشنها تکمیل میشود و وجوه عجیب و مرموز هند را برجسته میکند. صحنههای بازار شلوغ یا خرابههای اغواگر نمونههایی روشناند. تنها کمبود حس بویایی است! بدترین نکته اما موسیقی موریس ژار است؛ کاملاً نامتناسب و فضایی کمیک و نامطلوب به فیلم میدهد.
سر دیوید لین در این اقتباس طولانی از داستان اِی. ام. فورستر اثر سینمایی چشمگیری ساخته است. «خانم مور» (دیم پگی اشکرافت) بههمراه «آدلا» (جودی دیویس) برای دیدار با پسرش به هند میآید و درمییابند جامعهای پر از تقسیم و تعصب در انتظارشان است. پس از شرکت در محافل رسمی، تصمیم میگیرند تجربهای از فرهنگ سنتی داشته باشند. با کمک عزیز (ویکتور بانرجی درخشان)، به غارهای مارابار میروند. آنجا حادثهای ناخوشایند رخ میدهد؛ «آدلا» با وضعیتی آشفته به شهر بازمیگردد و عزیز در زندان و متهم به جرمی وحشتناک میشود.
راستش را بخواهید داستان از بهترینهای فورستر نیست، اما لین گروه بازیگران مکمل قدرتمندی گرد آورده—از آلِک گینس و جیمز فاکس گرفته تا نایجل هاورز و ریچارد ویلسون که جهل قدرت اشغالگر را خوب مجسم میکنند. فکر میکنم تدوین (که باز هم به عهدهٔ لین بوده) از تیزیِ کسی مثل آن وی. کوتس بهره نبرده و چند بریدگی تصویری اضافی دارد. با این حال نکتهٔ جبرانکنندهٔ اصلی مقیاسِ باشکوه فیلم است؛ نه تنها چشماندازها بلکه جمعیتها و موسیقی موریس ژار نیز چشمگیرند. فیلم بهشدت مثل «پل روی رودخانهٔ کوای» تأثیرگذار نیست و شخصیتها به قوتِ «لورنس عربستان» نیستند، اما همچنان فیلمی خیرهکننده و ارزشمند برای تماشا است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران