یک هفته از تماشای این فیلم گذشته و خواستم کمی با خودم جا بیفتد و بعد دوباره ببینمش تا واکنش درست و حسابیتری بدهم.
فیلمهایی مثل این که بهشکل اغراقآمیزی تبلیغ میشوند، تماشاگر را با توقعات بالا روبهرو میکنند و در نهایت اغلب باعث ناامیدی میشوند. این یکی از عوارض فرهنگ سینماروهاست و برای خودم هم بارها اتفاق افتاده. شهرتِ چانگکینگ اکسپرس بهنظرم فراتر از نیت...
یک هفته از تماشای این فیلم گذشته و خواستم کمی با خودم جا بیفتد و بعد دوباره ببینمش تا واکنش درست و حسابیتری بدهم.
فیلمهایی مثل این که بهشکل اغراقآمیزی تبلیغ میشوند، تماشاگر را با توقعات بالا روبهرو میکنند و در نهایت اغلب باعث ناامیدی میشوند. این یکی از عوارض فرهنگ سینماروهاست و برای خودم هم بارها اتفاق افتاده. شهرتِ چانگکینگ اکسپرس بهنظرم فراتر از نیت اولیهاش شده: نسخهٔ کریتریون آن نایاب است، قیمت بلوریها سرسامآور، و واکنشهای پرشور و مکرر از کسانی که فیلم را دیدهاند کمکی به اعتدال انتظارات نمیکند. این کنجکاوی ظاهری بهتنهایی میتواند انتظاراتی بسازد که احتمالاً برآورده نمیشوند. بیشتر فیلمها هدفگذاریشده برای ساختن چنین چهرهای از خودشان نیستند؛ سازندهها معمولاً دنبال چنین واکنشهایی نیستند، اما ما باز هم چنین میکنیم…
شاخهٔ کوچک شکایتم از این فرهنگ تبزا است، اما بههرحال—با وجود تلاش من برای کاهش این واکنشهای احتمالاً اغراقآمیز—چانگکینگ اکسپرس فراتر از انتظارم ظاهر شد. شاید در این مورد کمی خودمتناقض باشم؛ اما اگر فیلمی مرا به هماناندازهای که انتظار داشتم خوشنود کند (یا حتی فراتر برود)، آیا حق نقد فرهنگ هیجانسازی را ندارم در حالی که خودم هم تحت تأثیر همان فیلم قرار گرفتهام؟ اگر نه، پس باشد. به هر حال این فیلم یکی از بهترین تجربههایی بود که در مدتها داشتم.
بسیار آسان توانستم با فیلم و شخصیتهایش ارتباط برقرار کنم. هرکدام با دشواریای مواجهاند—مشکلات عاشقانه، ناتوانی در عبور از رابطهای گذشته یا حتی ناتوانی در انجام کاری ساده. شخصیتپردازیها نسبتاً سادهاند، اما بهنظرم نیازی به پیچیدگی بیش از حد نیست؛ همانطور که هست عالی کار میکند و بهنظر میرسد وونگ کار-وای این را درک کرده باشد.
شنیدهام که وونگ کار-وای سناریوهای بسیاری را صبح همان روز مینوشت و عصر فیلمبرداری میکرد. این روش میتوانست به آشفتهبازیای از ایدههای جداگانه منجر شود، ولی او در ایدههای تماتیک ثابت میماند. وقتی فیلم بهصورت زمانی فیلمبرداری شده، رگههایی که در نیمهٔ اول گذاشته میشوند به نیمهٔ دوم هم سرایت میکنند.
یکی از کارگردانهای موردعلاقهام، کرژیشتوف کیشلوفسکی، از عنصر درهمتنیدگی در آثارش استفاده میکرد—داستانهای متفاوت را از طریق عنصر مشترکی به هم پیوند میداد. در چانگکینگ اکسپرس این ایده بهطور جسورانهای بیرون زده و آن لحظهٔ میانی فیلم آنقدر ناگهانی است که مخاطب را غافلگیر میکند؛ تغییر روایتی جسورانه که با وجود این تغییر، کلیت فیلم را به هم پیوند میزند.
انتظارات دربارهٔ عشق بهخودیخود پیچیدهاند و این در تکتک شخصیتها دیده میشود. عشق نه سیاه است نه سفید، بلکه طیفی است که آدم باید خود را با آن تطابق دهد یا به آن عادت کند. پرداخت به موضوع عشق میتواند شعاری و کودکانه باشد یا دقیق و جالب؛ چانگکینگ اکسپرس راه میانه را پیدا میکند: نه بیش از حد ذهنی میشود و نه به کلی در کلیشهها فرو میافتد. وونگ کار-وای شخصیتها را به شکل کاریکاتور نمیسازد. درست است که فی گاهی لحظاتی شوخطبع و گاه کودکانه دارد، اما از عمق شخصیتش چیزی کم نمیکند. در هر موضوعی نکتهای برای چنگ زدن هست و کلیتِ تمهای عشق و فقدان آنقدر خوب کار شده که شخصیتها واقعی و زنده بهنظر میرسند، نه صرفاً دیالوگهایی روی کاغذ.
نمیدانم چه چیز بیشتری بگویم؛ بار اول که دیدم شگفتزده شدم و حالا حتی بیشتر. این فیلم درست به جا خورد و از بسیاری آثار دیگر بیشتر با من ارتباط برقرار کرد. در پایان فیلم، حال و هوایی شبیه وقتی داشتم که برای اولین بار Lost in Translation را تمام کردم پیدا کردم—فیلمی که بعداً سالها جزو آثار موردعلاقهام شد.
فرهنگ سینما جذاب است: گاهی انتظارات اغراقآمیز باعث ناامیدی میشود، گاهی هم تجربهای خلق میکند که هیچوقت فکرش را هم نمیکردی. نسبت به چانگکینگ اکسپرس بیشتر تمایل پیدا کردهام به دستهٔ دوم.
در نهایت همهچیز به سلیقهٔ شخصی برمیگردد؛ شاید تو این فیلم را دوست نداشته باشی. هرکس سلیقهٔ خودش را دارد.
---
احتمالاً فیلم مورد علاقهام از وونگ کار-وای است. دو داستان دربارهٔ دو افسر پلیس هنگکنگ را تعریف میکند. اولی با بازی تاکشی کانِشیرو که دارد با تمامشدن رابطهٔ پنجسالهاش کنار میآید. برای بستنِ موضوع، هر روز یک قوطی آناناس میخرد که تاریخ مصرفش اول مه ثبت شده (تا آن زمان ۲۵ ساله خواهد شد). یا با هم آشتی میکنند یا او باید دنبال عشق جدیدی برود—و شاید زنی مرموز با بارانی و کلاهگیس بلوند بتواند راهحلی ارائه دهد؟ داستان دوم دربارهٔ تونی لیونگ است، بازیگر ثابت کارگردان، که پس از جدایی از شریک زندگیاش دچار افسردگیست ولی دختری که در غرفهای کنار خیابان کار میکند توجه او را جلب میکند. او هم مرموز است و به «California Dreamin'» علاقهٔ زیادی دارد که با صدای بلند پخش میشود. هر دو داستان لذتبخشاند؛ شوخیها ظریف و فراواناند و تا انتها نمیدانیم اوضاع چگونه پیش خواهد رفت یا اینکه آیا دو داستان به هم پیوند میخورند یا نه. فیلمبرداری دستی به پرورش شخصیتها کمک میکند، صمیمیت ایجاد میکند و ما را در این مطالعههای شخصیتی ملایم و رنگارنگ شهر غرق میسازد.
---
این فیلم که در دل مرحلهٔ پساتولیدِ دو سال فیلمبرداری حماسهٔ ووشیا «خاکستر زمان» ساخته شد و با منابع اندک ساخته شده، نمونهای دیگر است که نشان میدهد برای ساخت یک شاهکار لازم نیست میلیونها دلار خرج شود.
وونگ کار-وای سبک شخصی خود را دارد: شخصیتهایی ملانکولیک، داستانهای گسسته و موسیقی پسزمینهٔ غنی. این فیلم دو داستان درام-جنایی دربارهٔ دو پلیس دلداده و تلاششان برای مواجهه با رابطهشان با زنها را نشان میدهد؛ همیشه در فاصلهای بسیار نزدیک، تقریباً لمسناپذیر. قسمت اول با بازی تاکشی کانِشِیرو، پلیسی است که از شکستن رابطهاش با دختری بهنام می (که به شکل نامهها و قوطیهای آناناس قدیمی نمادین شده) رنج میبرد و با یک قاچاقچی مواد مخدر مرموز ملاقات میکند. قسمت دوم با بازی تونی لیونگ نشان میدهد چگونه یک کارگر عجیبِ غرفهٔ خوراکی (فی وونگ در نقش Faye) حال افسردهٔ او را تغییر میدهد.
هر دو داستان حول و حوش چانگکینگ منشنز میچرخند؛ مجموعهای متعلق به دههٔ شصت که با هتلهای کمهزینه، مغازهها و سرویسهای مختلف پر شده و کالاهایی را به آفریقا و جنوب آسیا میفرستد. در کنار آن پلهبرقی Central–Mid-Levels با طول حدود ۸۰۰ متر یکی از لوکیشنهای برجستهٔ فیلم است.
دو بخش فیلم رویکرد بصری یکتایی دارند—گاه صمیمی، گاه سرزنده—و استفادهٔ زیبا از رنگها در میان آشوب صحنهها یادآور آثار عکاسی مثل سائل لیتِر است.
در موسیقی متن غربی، برای قسمت اول از قطعهٔ Dennis Brown «Things in Life» و اثر «Baroque» از Michael Galasso که دوبار در نیمهٔ اول شنیده میشود استفاده شده است. در قسمت دوم «California Dreamin'» از The Mamas & the Papas در سکانسهای کلیدی پخش میشود و فی وونگ نیز کاور کانتونی «Dreams» از The Cranberries را اجرا کرده است.
در برنامهها قرار بود فیلم سومی هم ساخته شود که طولانی شد و بعدها بهصورت فیلم جداگانهای با نام Fallen Angels (۱۹۹۵) منتشر شد. فیلمی کلاسیک و واجب دیدن با سبک منحصربهفرد که آن را از دیگر تولیدات هنگکنگ متمایز میکند. من به آن نمرهٔ ۸.۷ از ۱۰ دادم.
---
تعجبی کامل، اما در معنای منفی. داستان خیلی تصادفی و کممنطق بود. شخصیتهای عجیبی که چندان معنادار نبودند و گفتگوها ضعیف و بیرمق بودند. شبیه داستانهای رندوم انیمههای ژاپنی بهنظر میرسید، اما حتی جذاب هم نبود. یک قطعهٔ موسیقی دائم پخش میشد و آنقدر پیدرپی تکرار شد که سرم را درد آورد؛ سعی کردم تا آخر ببینم اما برای حفظ سلامت روانیام مجبور شدم در سهچهارم فیلم را خاموش کنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران