هنگامی که یک مادر مجرد و دو فرزندش به شهر کوچکی می روند، به آرامی از روابط خود با شکارچیان روح اولیه باخبر شده و میراث پنهانی که پدر بزرگشان بر جای گذاشته بود را پیدا میکنند و...
هنگامی که یک مادر مجرد و دو فرزندش به شهر کوچکی می روند، به آرامی از روابط خود با شکارچیان روح اولیه باخبر شده و میراث پنهانی که پدر بزرگشان بر جای گذاشته بود را پیدا میکنند و...
در سال ۱۹۸۴، زمانی که موهای پفدار و رنگهای نئون مد بودند، فیلمی اکران شد که بهسرعت تبدیل به پدیدهای فرهنگی شد. داستان دربارهی تیمی نامحتمل از جستجوگران پدیدههای فراطبیعی بود و ترکیب کمدی، جلوههای ویژه و ارواح، فیلم را به یک موفقیت تبدیل کرد و در فرهنگ عامه ماندگار شد. محصولاتی که پس از آن آمدند، و آهنگ و شعار تِم فیلم، خیلی زود...
در سال ۱۹۸۴، زمانی که موهای پفدار و رنگهای نئون مد بودند، فیلمی اکران شد که بهسرعت تبدیل به پدیدهای فرهنگی شد. داستان دربارهی تیمی نامحتمل از جستجوگران پدیدههای فراطبیعی بود و ترکیب کمدی، جلوههای ویژه و ارواح، فیلم را به یک موفقیت تبدیل کرد و در فرهنگ عامه ماندگار شد. محصولاتی که پس از آن آمدند، و آهنگ و شعار تِم فیلم، خیلی زود دنبالهای را رقم زدند که هرچند موفق بود، اما نتوانست چنان اثری برجای بگذارد که نسخهی اول داشت؛ بنابراین فرنچایز «شکارچیان روح» مدتی به خواب رفت.
اگرچه بازی ویدیویی موفق و خط تولید محصولات جانبی آن را زنده نگه داشت، ریبوت ۲۰۱۶ با تیمی تماماً زنانه در گیشه نتوانست جادوی نسخهی اول را بازآفرینی کند و دوباره آیندهی سینمایی سری را نامطمئن کرد.
خوشبختانه، پس از چند تأخیر بهدلیل پاندمی کووید-۱۹، «شکارچیان روح: پسین» رسید و دنبالهای شایسته است که به نسخهی اصلی احترام میگذارد و بهخوبی زمینه را برای ماجراهای سینمایی آینده فراهم میکند.
فیلم داستان مادری بیخانمان بهنام کِیلی (کاری کون) و دو فرزندش ترور (فین ولفهارد) و فیبی (مکنا گریس) را دنبال میکند که پس از مرگ پدر دورافتادهٔ کِیلی و اخراج او، بهزور به مزرعهای فرسوده در اوکلاهما نقلمکان میکنند. رشتهای از زلزلههای بیدلیل باعث میشود فیبی کنجکاو و تیزهوش بفهمد که چیزی در جریان است و همراه با دوست تازهاش پادکست (لوگان کیم) و معلمش آقای گری گروبرسون (پل راد) پی میبرد که پیوندی به شکارچیان روح اصلی دارد و تعداد و اهمیت تجهیزات بهجا مانده از پدربزرگش روی مزرعه چه اندازهاند.
اوضاع بهزودی وخیم میشود و با وجود محلیهای شکاک و خطر رو به گسترش، فیبی، ترور و دوستانشان باید با نیروهای شیطانی مبارزه کنند تا دنیا را نجات دهند.
فیلم برای رسیدن به بخش اکشن شتاب نمیگیرد و زمان زیادی را صرف معرفی شخصیتها، انگیزهها و روابط آنها میکند. ارجاعات فراوانی به فیلم اصلی وجود دارد؛ بعضی بسیار ظریف و هوشمندانهاند، اما هرگز اغراقآمیز یا تصادفی بهنظر نمیرسند.
فیلم تنها به جلوههای ویژه متکی نیست؛ هرچند جلوههای قابلقبولی در فیلم هست، اما این داستانمحور است و بازیگران جدید بهخوبی نقش خود را اجرا میکنند و مهمانهایی غافلگیرکننده نیز در طول فیلم ظاهر میشوند.
جیسون رایتمن، فرزند کارگردان فیلم اصلی، بیشک با عشق به این اثر آشناست؛ او نهتنها در شکلدادن داستان نقش داشته، بلکه ماهرانه قصهای نو را در دل فرنچایز میدَوزد که با فیلم اول همخوانی دارد و تلاش برای ریبوت ندارد؛ بلکه ادامهای طبیعی برای سری است.
دو صحنهٔ اضافی در تیتراژ وجود دارد که نباید از دست بدهید؛ نهتنها بسیار سرگرمکنندهاند، بلکه نوید ماجراجوییهای آینده را هم میدهند.
فیلم چند لحظهٔ تأثیرگذار دارد که در نمایش مطبوعاتی ما احساسات غیرمنتظرهای در تماشاچیان برانگیخت و «شکارچیان روح: پسین» را تبدیل به اثری موفق در سری و یکی از لذتبخشترین فیلمهای سال کرد.
۴.۵ از ۵ ستاره
---
تا حدی بیش از حد بر نوستالژی تکیه دارد (شکایتی ندارم؛ چون در پایان نسخهٔ اصلی را دیدم)، اما همین که این دنبالهها معمولاً چنیناند، من از آن خوشم آمد، بهویژه بازی خوب بازیگران جوان که آزاردهنده نبودند. اعتراف میکنم تقریباً دمِ چشمم جمع شد وقتی آژیر اِکتو-۱ را شنیدم — جدی میگویم. و بازسازی دیجیتال ایگون هم بد نبود. قطعاً بهتر از آن اشتباه ۲۰۱۶ است. فرض کنید آن را به کابوسی از یک جهان موازی نسبت دهید. ۳.۵/۵
---
این فیلم اصلاً بد نبود. بچهها در بازیگری عملکرد بسیار خوبی داشتند. جلوههای ویژه یادآور فیلمهای گذشته بود (بهنظر میرسد از همان شرکت یا حداقل همان سبک جلوههای ویژه استفاده شده — تصمیم خیلی خوبی بود). داستان هم سرِ پا و قابلقبول بود.
نقدهای شخصی (ممکن است اسپویلر باشد): آرزو دارم بچهها چند شبح بیشتری را شکار میکردند؛ شاید میتوانستند این را به صورت یک مونتاژ نشان دهند و همزمان به ما بگویند شکارچیان اصلی در حال حاضر چکار میکنند. اما در عوض، فیلمنامه گذاشت شخصیت ریِ دن اکروید این شرح را از طریق تلفن توضیح دهد. شاید اگر از مونتاژ استفاده میشد، شکارچیان اصلی متوجه اوضاع میشدند و برای کمک میآمدند. یا شاید معلم دخترها، پل راد، تلاش میکرد متحدهای قدیمی را پیدا کند. بهطور خلاصه، انگار اکشن کافی نبود. دختر کمی بیش از حد نخبهمآب و هوشمندانه حرف میزد که به ذوق من نچسبید، اما ممکن است این مسئله ناشی از همان رنگوبوی هالیوودیِ سیاست هویتی باشد که به فرنچایزها مالیده میشود و دید من را تحتتأثیر قرار میدهد. همچنین انتظار داشتم اسلیمر ظاهر شود؛ من در کودکی طرفدار کارتونش بودم.
در مجموع، آنها کار خوبی در ساخت فیلم و بزرگداشت هارولد رمیس پس از درگذشتش کردند. با وجود فهرست آرزوهای شخصیام، این فیلم برای تمام گروههای سنی فیلم بسیار خوبی است. با رضایت امتیاز ۳.۷۵ از ۵ را میدهم.
---
«کِیلی» (کاری کون) کمی پول ندارد، بنابراین به همراه پسرش «ترور» (فین ولفهارد) و دختر عجیبوغریبش «فیبی» (مکنا گریس) مجبور میشود به خانهٔ کهنه و متروکهٔ پدر مرحومش برگردد. وقتی دختر جوان متوجه میشود یک شریک شطرنج دارد که او را نمیبیند و در زیر خانهٔ همیشه لرزانشان «تلهٔ شبحی» پیدا میکند، او و برادرش—در کنار معلم لرزهنگارش «گری گروبرسون» (پل راد)—به زودی همان کاری را انجام میدهند که از شکارچیان روح انتظار میرود. شروع فیلم زمانبر است؛ وقت زیادی برای پرداختن به شخصیتها صرف میشود و تا وقتی فیلم واقعاً اوج میگیرد، کمی حوصلهام سر رفته بود. تا حدی دقایق پایانی فیلم تا حدودی جبران میکنند، اما دوست داشتم نقش راد بیشتر باشد و شبحهای بیشتری برای شکار دیده شود. ازنظر بصری خوب است و جلوهها قابلقبولاند—فقط تعدادشان کم است—و دو بازیگر خردسال بهخوبی با هم کار میکنند در چارچوب فیلمنامهای نسبتاً پرتکلم که شوخیهای علمی بامزهای هم دارد.
---
این فیلم را هم از یک سو مشتاق دیدن بودم و از سوی دیگر نگران. واقعاً امیدوار بودم این فیلم بتواند فرنچایز را پس از آن اثر افتضاحِ ۲۰۱۶ که با رویکرد «ووک» آن را بههم زد، احیا کند.
با نگاهی به نقدم از آن فیلم ۲۰۱۶، متعجبم که اصلاً به آن امتیاز دادهام، اما در آن زمان شدت موج «ووک» هنوز به سطح امروزی نرسیده بود. وقتی اعلام شد این فیلم جدید نسخههای قبلی را نادیده میگیرد و دنبالهای بر اصلیهاست، قطعاً باید میدیدمش.
خب، دربارهٔ این قسمت جدید چطور؟ خوب، تقریباً عاری از شعارهای «ووک» است که البته تسکیندهنده است. آیا فیلم عالی است؟ نه، ولی خوب و نسبتاً سرگرمکننده برای خانوادههاست و صادقانه بگویم یک ستاره اضافه به خاطر دفن آن فیلمِ فمینیستی ۲۰۱۶ به آن میدهم. فکر میکنم آن نسخه به دستهٔ آثار بدشهرت خواهد پیوست و اگر هم اشاره شود، شاید آن را «زبالهٔ ووک» بنامند.
موافقم با نقدهایی که میگویند انتخاب قهرمانان اصلی نوجوانان تصمیم چندان خوبی نبود. شاید اگر حمایت بیشتری از سوی شخصیتهای بالغ کاریزماتیک میدیدیم، جواب میداد، اما متأسفانه دو شخصیت بالغ اصلی از عهدهٔ این کار برنمیآیند. معلم تا حدی بامزه است اما واقعاً کمی ابلهانه نشان داده شده و تنها بخشی که میتوان آن را مرتبط با «ووک» دانست همین است—یک طرفدار محیطزیست به موضوع انرژی در آمریکا حمله میکند تا نشان دهد چه بلایی سر آمده است. مادرِ «از علم بیزار» هم تقریباً در هر صحنه مرا آزار میدهد.
سه بچه خیلی هم بد نبودند؛ شخصیتهای متفاوتشان خوب مکمل یکدیگرند. شخصیت مورد علاقهام قطعاً نخبهٔ علمی بود. نفر چهارم یعنی لاکی هم چیز زیادی اضافه نمیکرد جز اینکه به ترور فرصتی برای هوسبازی بدهد.
دوست داشتم شبحها و اتفاقات بیشتری میدیدم. جلوههای ویژه وقتی حضور داشتند خوب بودند، اما چند شبح که شهر را بههم بریزند جذاب میشد. شبحی که فلز میخورد، طنز جالبی داشت.
داستان کار میکرد اما نسبتاً باریک و پرچاله داستانی بود. با توجه به سهولت ورود بچهها به آن معبد یا زندان یا هرچه اسمش را بگذارید، منطقی نیست که آنها اولین کسانی باشند که آن را کشف کردند. اگر آن مادر واقعاً با اسپنگلِر ازدواج کرده بود، بعید است اینقدر نادان نشان داده میشد. و وقتی بالاخره فعالیتهای فراطبیعی رخ میدهد، آن معلم احمق تنها کسی است که در فروشگاه والمارت حاضر است؟ واقعاً؟ کمبود پول برای بازیگران فرعی بود یا چه؟
با این حال، در مجموع از فیلم لذت بردم. ترکیب نسبتاً خوبی از رمز و راز، ماجراجویی و کمدی داشت و با فیلم اصلی پیوندهای زیادی برقرار میکرد. دیدن بازیگران اصلی که برای مأموریتی آخر بازگشتهاند، بهویژه بیل موری، خوشایند بود. هنوز هم تعجب میکنم که او قبول کرده نقش کوتاه و نامتقاعدکنندهای در آن اثر ۲۰۱۶ بازی کند.
نمیتوانم تصمیم قطعی بگیرم که از مینیمارشمالوها خوشم آمد یا نه، اما آن بخش در فیلم اصلی هم برایم تا حدی مزحک بود. فکر میکنم برای بخشی از طرفداران قدیمی راضیکننده بوده است.
در کل، اگر نسخهٔ اصلی را دوست داشتید، احتمالاً این یکی را هم خواهید پسندید. نه فوقالعاده است اما سرگرمکننده و لذتبخش است و بهنظر من برای بیرونکشیدن فرنچایز از قبرِ آن نسخهٔ ۲۰۱۶ کافی است.
---
من از کودکی طرفدار بزرگ «شکارچیان روح» بودم. بعد از نسخهٔ تماماً زنانهٔ ۲۰۱۶، با انتظارات بسیار پایین به این فیلم آمدم اما از میزان نوستالژی، احساسات و خوبی که این فیلم داشت شگفتزده شدم. تماشای آن مثل بازگشت به خانه بود. این دنبالهٔ واقعی قسمتهای قبلی است.
---
سرانجام، یک فیلم «شکارچیان روح» هست که من واقعاً، تا حدی، دوست داشتم.
با این حال، باید بگویم باز هم آنقدر از آن لذت نبردم. دقیقاً نمیدانم مشکل کجاست؛ این فرنچایز بهنحوی هرگز برای من واقعاً تأثیرگذار نبوده است؛ هیچکدام از دو فیلم اول را خیلی دوست ندارم، ریبوت ۲۰۱۶ را هم بهتر از بسیاری میدانم اما هنوز خوب نیست. بههرحال، دلیلی که این یکی را اندکی بیشتر پسندیدم، بازیگران بودند. چند نفر از آنها نقطهقوت محسوب میشوند.
مکنا گریس و لوگان کیم بهترین نکات مثبت «شکارچیان روح: پسین» برای من هستند. گریس نقش «نرد» فیلم را خیلی خوب بازی میکند و کیم بامزه است؛ تحویل کمدی او مخصوصاً هنگام معرفیاش در ابتدا دقیق است. بقیه خوباند و دیدن بازیگران قدیمی در نقشهای کوتاه خوشایند است.
مینی-پافتها دستکم بامزهاند. امیدوارم وقتی «شکارچیان روح: امپراتوری منجمد» چند ماه دیگر بیاید، آن را بیشتر دوست داشته باشم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران