داستان این فیلم که در اوکراین شرقی اتفاق می افتد، بر روی تمام آحاد جامعه تمرکز دارد. هنگامی که این جامعه در عصر پسا حقیقت متوجه اثرات جوسازی و تبلیغات سیاسی در این کشور می شود، رفته رفته به سمت تجزیه و نزول کشیده می شود…
داستان این فیلم که در اوکراین شرقی اتفاق می افتد، بر روی تمام آحاد جامعه تمرکز دارد. هنگامی که این جامعه در عصر پسا حقیقت متوجه اثرات جوسازی و تبلیغات سیاسی در این کشور می شود، رفته رفته به سمت تجزیه و نزول کشیده می شود…
«خشمگین، تلخ و بهشدت کنایهآمیز»
«در بزرگراههای منطقه دونتسکِ دونباس، ایستهای بازرسی و سنگرهایی از لاستیک نصب شدهاند. در شهرها ساختمانهای اداری تصرف شدهاند. گروههایی از مردان نقابزده مسلح به چوب و چماق جادهها را کنترل و خودروهای عبوری را بازرسی میکنند. «مردان کوچک سبز» با استفاده از مردم عادی بهعنوان سپر، زرهپوشهای اوکراینی را به تصرف درمیآورند. پلیس و حاکمیت جایی دیده نمیشوند. شهرها در...
«خشمگین، تلخ و بهشدت کنایهآمیز»
«در بزرگراههای منطقه دونتسکِ دونباس، ایستهای بازرسی و سنگرهایی از لاستیک نصب شدهاند. در شهرها ساختمانهای اداری تصرف شدهاند. گروههایی از مردان نقابزده مسلح به چوب و چماق جادهها را کنترل و خودروهای عبوری را بازرسی میکنند. «مردان کوچک سبز» با استفاده از مردم عادی بهعنوان سپر، زرهپوشهای اوکراینی را به تصرف درمیآورند. پلیس و حاکمیت جایی دیده نمیشوند. شهرها در اختیار مردان ناشناسِ مبدل به لباسهای جنگی است. انگار از فیلمی آخرالزمانی یکباره به واقعیت بدل شدهایم و در دل ماجرا قرار گرفتهایم. آنچه در آغاز بهصورت تظاهرات مسالمتآمیز و تقلیدی ناشیانه از رویدادهای میدانِ یورومایدان بود، کمکم به شورشِ آشکار تبدیل میشود. خبرنگاران بینالمللی با تجربه، شهرِ اسلاویانسک را با چچن مقایسه میکنند. به گفتهٔ آنها، اوضاع دقیقاً همانطور است که درست قبل از آغاز نخستین جنگ چچن رخ داد: خیابانهای مسدود، کامیونهایی که عرض جاده را گرفتهاند، گروههای مسلح در خیابانها. با بالا رفتن شمار کشتهها، هیچ علامتی از قصد جداطلبان برای توقف دیده نمیشود. وقتی از آنها دربارهٔ اهدافشان پرسیده میشود، همه با لحنی محکم میگویند: «تا آخر میایستیم». و برای اکثرشان «آخر» یعنی جدایی از اوکراین.»
- «پشتِ صحنهٔ جداییطلبی در دونباس چه کسانیاند؟» (دنیس کازانسکی)؛ Ukrainian Week (1 می 2014)
«فیلم در منطقهٔ دونباس میگذرد، منطقهای در شرق اوکراین که توسط گروههای جنایتکار مختلف اشغال شده است. درگیری بین نیروهای زمینی اوکراین، با حمایت داوطلبان، و گروههای جداییطلبی که از نیروهای روسیه پشتیبانی میشوند جریان دارد. این جنگی ترکیبی است، در کنار یک درگیری مسلحانهٔ آشکار، همراه با کشتارها و سرقتهای گسترده و فرسایش تدریجی جمعیت غیرنظامی. همهجا ترس، فریب، نفرت و خشونت حکمفرماست. جامعه در حال فروپاشی است و مرگ و سکوت مهلک بر فضا سایه افکنده است.»
- سرگئی لوزنیتسا؛ بیانیهٔ کارگردان؛ یادداشتهای تولیدِ «دونباس»
در عصر اخبار جعلی و «حقایقِ جایگزین»، زمانی که آشنایی عموم با درگیریهای دوردست تا حد زیادی از طریق گوشیهای هوشمند مردم عبور میکند و شایعات گسترده از طریق منابع نامطمئن رسانههای اجتماعی مانند آتش سراسر میگیرند، کنترلِ تبلیغات به مولفهای کلیدی در جنگِ مدرن بدل شده است. سرگئی لوزنیتسا (کارگردانِ «شادی من»، «رویداد»، «موجودی لطیف») که روی درگیری در شرق اوکراین میان طرفداران وفادار به دولت اوکراین و جداییطلبان حمایتشده توسط روسیه تمرکز دارد، در «دونباس» با لحنی شدیداً کنایهآمیز و بیپرده به بررسی آثار فرسایشآورِ تبلیغاتِ نفرتپراکن در تمام سطوح جامعه میپردازد. فیلم، کابوسی آبستره و هجوآمیز را به نمایش میگذارد که اگر اینقدر تراژیک نبود، بهشدت خندهدار میبود؛ دونباس را بهصورت یک دیستوپیای شبهاورولی از فساد ریشهدار، تبعیضِ مشروعیتیافتهٔ دولتی، دیوانسالاری چاپلوس و دستکاری آشکارِ رسانهها نشان میدهد. اینجا قهرمانی وجود ندارد؛ همه آلودهاند: از ژنرالها و سیاستمدارانی که تصمیم میگیرند تا سربازان در میدان و غیرنظامیانی که در آشوب گرفتار شدهاند. نبودِ پیرنگ استاندارد و فقدانِ قهرمانِ مشخص ممکن است برای همه خوشایند نباشد، و فقدان هرگونه زمینهچینی ژئوپولیتیک برخی بینندگان را بیگانه کند. در فیلمی که بر اپیزودهای فردی بنا شده، بدیهی است که برخی بخشها بهتر از دیگران کار میکنند؛ با این حال، اثر هشداردهنده و همزمان بهموقع و ناامیدکننده است.
«دونباس» از سیزده بخش تشکیل شده که هر بخش کامل اجرا میشود و سپس به بخش بعدی میرویم. هر قسمت نسبتاً خودبسنده است و تنها پیوند واقعی بین بخشها این است که هر کدام با یک شخصیت مشخص ادامه پیدا میکند که روایت را به دیگری میسپارد (مثل تحویلِ باتون در مسابقهٔ امدادی). برای مثال، بخشی که مدیر یک بیمارستان زنان را نشان میدهد با بخش بعدی ادامه پیدا میکند که همان مدیر در یک ایست بازرسی متوقف شده و یک خبرنگار خارجی دربارهٔ پاسپورتش بازجویی میشود و ما او را تا بخش بعدی دنبال میکنیم. هیچ شخصیتی بیشتر از دو بخش حضور ندارد، بنابراین حتی چیزی نزدیک به یک قهرمان هم شکل نمیگیرد. هر بخش بر اساس حادثهٔ واقعی مستندی است که در جمهوری مردمی دونتسک در ۲۰۱۴–۲۰۱۵ رخ داده؛ چند بخش نیز از فیلمهای آماتوری منتشرشده در یوتیوب برگرفته شدهاند.
فیلم با صحنهای آغاز میشود که گروهی در حال آرایشاند، ظاهراً در صحنهٔ فیلم یا برنامهٔ تلویزیونی. در بخش بعد زنی (اُلِسیا ژوراکوفسکایا) سطلِ مدفوع را روی یک سیاستمدار (گریگوری ماسلیوک) خالی میکند و ادعا میکند او را تهمت زده است. سپس میشنویم میخالیچ (بوریس کامورزین)، مدیر بیمارستان زنان، با افتخار به کارکنان بیعلاقهاش نشان میدهد که بیمارستان کاملاً تأمین شده است. پس از آن رویدادهای یک ایست بازرسی را میبینیم، از جمله سربازی (ایگور کیریلتچنکو) که از اتوبوسِ غیرنظامیان غذا میخواهد. یک خبرنگار آلمانی (تورستن مرتن) در آن ایست بازرسی بازجویی میشود، سپس گزارشی خبری از پناهگاه بمبباران پخش میشود. صحنهٔ بعد سیاستمداری (وَدیم دوبوفسکی) را نشان میدهد که نیمهدلرحم به زنی (زانّا لوبگانِ) گوش میدهد که میخواهد یک یادمان مقدس را در منطقه بچرخاند. موضوع غارتگری سربازان بررسی میشود، و بعد بخشِ دیگری را داریم که سِمیون (الکساندر زامورایف) متوجه میشود جیپِ دزدیدهشدهاش توسط ارتش پیدا شده است. سپس به یکی از آزاردهندهترین صحنههای فیلم میرسیم که در آن یک سرباز اسیر (والری آنتونیوک) به این متهم میشود که عضو «گروه نابودی» اوکراینی است؛ با او به میله بسته میشوند، مورد تمسخر قرار میگیرد و در نهایت توسط جمعیت غیرنظامی کتک میخورد. پس از آن صحنهٔ عروسی را میبینیم و در پایان بار دیگر به تریلر آرایش بازمیگردیم که فیلم از آن آغاز شده بود.
لوزنیتسا که منشأ جنگ در دونباس را قبلاً بهصورت مستند در «میدان» (2014) پوشش داده، در «دونباس» بهویژه دنبال توضیحِ زمینه نیست؛ تا حدی چون نکتهٔ او این است که هیچ میزان زمینهچینی نمیتواند چرایی مضحکِ آنچه رخ میدهد را توضیح دهد — صحنههایی مانند آزار سرباز اسیرِ اوکراینی توسط جمعیت لزوماً با دانستن سیاستِ پیشزمینه معنی تازهای پیدا نمیکنند. با این حال، برای فهمِ بهترِ خواننده، مختصری زمینه دربارهٔ بحران اوکراین مفید است. در نوامبر ۲۰۱۳، در پاسخ به عقبنشینی رئیسجمهور ویکتور یانوکوویچ از امضای توافق همکاری اتحادیهٔ اروپا و تصمیمش برای نزدیکتر شدن به روسیه، اعتراضاتی شکل گرفت که بهصورت جمعی با نام یورومایدان شناخته شدند. این اعتراضات در فوریهٔ ۲۰۱۴ به انقلابی منجر شد که یانوکوویچ را سرنگون کرد. در پاسخ، اعتراضاتِ ضدانقلاب و طرفدارِ یانوکوویچِ تأمینشده توسط روسیه در شرق و جنوب اوکراین، بهویژه در منطقهٔ دونباس، شکل گرفت که به تشکیل دولتهای پیشینی «جمهوری خلق دونتسک» و «جمهوری خلق لوهانسک» و پیشنهاد ایجاد «نوروُسیا»، کنفدراسیونی از این دو، انجامید. اوضاع بهسرعت به درگیریِ آشکار میان نیروهای جداییطلبِ تأمینشده و گاه مجهز به نیروهای روسی و نیروهای وفادار اوکراینی بدل شد. لوزنیتسا در یادداشتهای تولید چنین توضیح میدهد:
«یکی از دلایل اصلی این جنگ که از ۲۰۱۴ ادامه دارد، فروپاشی شوروی است. چنین فروپاشیای یا میتوانست با اصلاحات بنیادین و بازسازماندهی کامل جامعه همراه باشد، یا با فروپاشی و ویرانی تدریجی ادامه یابد. در این مورد خاص، گزینهٔ اول پس از فروپاشی شوروی اصلاحات تدریجی با هدف ایجاد مدلی توسعهیافتهٔ اروپایی (با تأکید بر حقوق فرد، حاکمیت قانون و حفاظت از مالکیت خصوصی) است؛ گزینهٔ دوم بازگشت به شیوهٔ زندگی توتالیتر شوروی است. این دو گزینه ناسازگار و عملاً متقابلاند. اوکراین، یا دستکم بخش غالب جمعیتش، راه اروپایی را برمیگزیند، در حالی که روسیه سریعاً به سوی گذشتهٔ شوروی بازمیگردد. باید توجه داشت که دونباس منطقهای صنعتی است که در نیمهٔ اول قرن بیستم توسعه یافت و تا حد زیادی با استفاده از نیروی کار زندانیان گولاگ صنعتی شد. نوادگان آنها در منطقه ساکن شده و جامعهای عجیب حول کارخانهها و اردوگاههای کار ایجاد کردهاند. در سالهای اخیر، بهویژه در دورهٔ حکمرانی یانوکوویچ که اهل دونباس بود، این قلمرو به شدت جنایی شد. به همین دلیل، با کمک نظامی و مالی همسایهٔ شرقی، تقسیم این سرزمین بین باندهای شبهنظامی و غصب قدرت پس از انقلاب میدانی ممکن شد. جنگ ادامه دارد چرا که روسیه از جنبش جداییطلب حمایت مالی و نظامی میکند. هدفش ساده است — جلوگیری از تبدیل اوکراین به یک دولت مستقل.»
تقلیدی آشکار از استادانهترینِ آثار ضدجنگ — «بیا و ببین» (1985) اثر ایلم کلیموف — الهامبخش لوزنیتساست و تسلط زیباییشناسانهٔ او بر رسانهٔ سینما نفسگیر است. او بهعنوان رسمیاتیست در بهترین معنای کلمه و در همکاری با فیلمبردار افسانهای اُلگ موتو، «دونباس» را به سبک سینما-ویرته فیلمبرداری میکند؛ دستی و تا حد امکان بیواسطه. در بخش اعظمی از فیلم، تماشاگر نقش سامانهٔ گوشپُرشکن را دارد؛ هرگز واردِ صحنهٔ رخدادها نمیشویم و هرگز دیدگاهِ شخصِ درگیر به ما ارائه نمیشود — بلکه انگار داریم یک گزارش خبری را میبینیم (که در چند بخش واقعاً همینطور است). بیشتر بخشها تکبردار فیلمبرداری شدهاند که تأثیرِ افزایشِ تنش را تا حد تقریباً غیرقابلتحمل بالا میبرد، چون هر لحظه ممکن است انفجاری همهچیز را نابود کند یا احمقی مسلح آتش کند (در بخش طولانی عروسی، متوجه شدم دستم را آنقدر محکم به دستهٔ صندلی فشار دادهام که انگشتانم درد میگیرند — فقط در انتظارِ وقوعِ... چیزی). از این منظر، لوزنیتسا به شکلی درخشان غیرقابلپیشبینی بودن جنگ را بهگونهای به تصویر میکشد که بهندرت در فیلمهایی با ده برابر بودجه دیده میشود.
بخشِ آغازین لحن را بهخوبی میسازد. وقتی گروهی در تریلر آرایش میشوند، فکر میکنیم در صحنهٔ فیلم یا سریال هستیم، اما در واقع، این افراد برای ظاهر شدن در یک گزارش «واقعی» خبری بهعنوان محلیهای مضطرب آرایش میشوند، همراه با کارگردانی که به آنها میگوید چه بگویند (اساساً وفادارانِ «فاشیست» را خائن بدانند) و یک منطقهٔ جنگِ صحنهسازیشده در پسزمینه. این تعریفِ دقیقِ اخبارِ جعلی است. این چرخش فوراً یادِ «بازی با سگ» (1997) باری لوینسون را به ذهن میآورد، جایی که مدیر تبلیغات کاخ سفید یک تهیهکنندهٔ هالیوودی را برای تولید یک جنگ ساختگی استخدام میکند تا حواسها را از رسوایی جنسی رئیسجمهور پرت کنند. و همانطور که «بازی با سگ» از طنزی کمدی به مضامین تیرهتر میلغزد، فضای طنز سیاهِ آغازین «دونباس» آهسته به چیزی بسیار تاریکتر بدل میشود و به یک صحنهٔ نهایی عمیقاً نگرانکننده میانجامد که بهشدت کنایهآمیز است.
طنز سیاه فیلم احتمالاً در صحنهای که سمیون به پادگان نظامی میرود چون به او گفتهاند نیروهای جداییطلب جیپ دزدیدهشدهاش را پیدا کردهاند، به اوج میرسد. او که انتظار دارد جیپ را پس بگیرد، درمییابد ارتش میخواهد او خودرو را به نام خودشان ثبت کند. وقتی او امتناع میکند، جریمهٔ سنگینی به او تحمیل و متهم به «طرفداری از فاشیستها» میشود. او را به اتاق دیگری میبرند و آنجا مردانی را میبیند که همه با تلفنهایشان تلاش میکنند پول جمع کنند تا جریمههایی را که بهخاطر امتناع از امضای انتقال خودرو دریافت کردهاند پرداخت کنند. صحنهای شبیه به چیزی از داگلاس آدامز — اتاقی پر از مردان نیمهرسمی متوسط که همه بهناچار دارند دقیقاً همان کار را میکنند.
از منظر موضوعی، هر بخشِ «دونباس» هدفِ خاص خود را دارد: مدیر بیمارستانی از خودراضی، سربازی که از قدرتش سوءاستفاده میکند، یا جمعیتی ناآگاه که فقط میخواهند مقصری برای بدبختیهایشان پیدا کنند. کسی از مواخذه مصون نیست چون هیچکس کاملاً بیگناه نیست. با تمرکز بر رفتار نادرست نیروهای جداییطلب، اتهاماتِ «فاشیسم» همهجا رخ مینماید — شهرداری که مدفوع رویش خالی میشود، خبرنگار آلمانی («اگر تو فاشیست نیستی، پس پدربزرگت بوده» فریاد میزند یکی از سربازان)، سرنشینان اتوبوسِ غیرنظامی، سمیون، سربازی که نسبت به غارت بیمیل است، و سرباز اسیری که به میله بسته میشود. این آخرین مورد بهویژه دیدنی نیست: توسط نیروهای جداییطلب بسته میشود که فعالانه مردم عبوری را تشویق به هتاکی میکنند؛ اوضاع خیلی زود به تف و پاشیدن غذا و نهایتاً ضربوجرح وحشیانه میانجامد. وقتی برخی از اوباشی که جمعیت را برای تحریک خشونت گردآوردهاند در بخش بعدی به یک عروسی میروند، با نمایش فیلمِ موبایلیِ مردِ کتکخورده برای تفریح خود و مهمانان، سرگرم میشوند. این جمع کسانی هستند که وقتی عروس آرزو میکند پسرش «با تفنگ در آغوش متولد شود»، با شوق تشویق میکنند؛ سطح اخلاقیشان چندان بالاتر از این نیست.
با نبودِ قهرمان یا حتی شخصیت محوری که بتوان با او همذاتپنداری کرد، لحنِ پیوستۀ بخشها تلخی است؛ تلخیای عمیق که در جانِ مردم ریشه دوانده و آنها به دروغهایی که بهشان خورانده میشود باور دارند، طوری که تقریباً هر گفتگو به نحوی به مسائل حزبی بازمیگردد. یکی از پرسشهایی که لوزنیتسا مطرح میکند این است که چگونه میتوان میان افرادی که کینههایشان اینقدر عمیق است آشتی برقرار کرد؟ پاسخی برای آن ندارد؛ اینجا مهربانی یا دلسوزی دیده نمیشود. نکتهٔ اساسی اینکه لوزنیتسا میگوید جنگ هم به اندازهٔ سلاحها با دروغ و تبلیغات جنگیده میشود، و لااقل در مورد نیروهای جداییطلب، بیاخلاقی بخشی از جنگ است. اینها به همان اندازه که جنگجو هستند، جنایتکارند و بهعنوان افرادی بدون وجدان نشان داده میشوند که نه نگران اوکرایناند و نه مردمش، هرچند خود را ناجیان کشور معرفی میکنند. لوزنیتسا همچنین مینویسد:
«دونباس یک منطقه نیست، بلکه یک مفهوم است، و امکانپذیر شد چون روابط جنایی در آن پایهٔ زندگی است، و بسیاری از ساکنان آن پایهٔ محکمی زیر پای خود ندارند. این مشکلی است که هر دولتی در اوکراین باید با آن روبهرو شود و ما، ساکنان آن، هر روز با آن مواجه خواهیم بود.»
اگرچه لوزنیتسا جاهایی نیروهای وفادار را نشان میدهد، بیشتر حملهٔ او متوجه جداییطلبان است و از این جهت فیلم را میتوان یکطرفه دانست. مسئلهٔ دیگر فقدان هرگونه زمینهچینی سیاسی است؛ هیچ توضیحی دربارهٔ اینکه چه کسانی میجنگند و برای چه میجنگند ارائه نمیشود و جنگجویان بدون شناسنامه معرفی میشوند. این کمبودِ زمینهچینی میتواند کمی به فیلم آسیب بزند، مثلاً در صحنهای که خبرنگار آلمانی با گروهی از سربازان نشسته روی یک تانک مصاحبه میکند؛ وقتی از آنها میپرسد اهل کجا هستند، همگی ادعا میکنند اوکراینیاند، از دونباس. مترجم خبرنگار این را سخت باور میکند و تلویحاً میگوید آنها در واقع روسیاند. چرا حضورِ روسها در ارتشِ بهاصطلاح اوکراینی مهم است یا چرا مردان باید دربارهٔ زادگاهشان دروغ بگویند، هیچگاه توضیح داده نمیشود. میفهمم لوزنیتسا چه میخواهد بگوید — درگیریای که بر پایهٔ دروغ و پوچی بنا شده، زمینهچینی سیاسی بیربط است — اما کمی تساهل نسبت به مخاطبی که با سیاستهای منطقه آشنا نیست میتوانست بسیار مفید باشد. مشکل دیگر این است که چون شخصیت محوری وجود ندارد، ارتباط عاطفی واقعی شکل نمیگیرد. ما با برخی شخصیتها همدردی میکنیم (مثل سمیون یا سرباز بستهشده به میله)، اما هرگز پاتوز واقعی به دست نمیآید. با این حال، همهٔ اینها آگاهانه صورت گرفته است.
پرترهٔ نافذ و کنایهآمیزِ لوزنیتسا از مکانی که تعامل انسانی تا سطحی بالاتر از بربریت تنزل یافته، جایی که مهربانی و همدلی نشانهٔ ضعفاند، نشان میدهد که در سیاستِ پساحقیقتِ «دونباس» وحشت، خشونت، سوءاستفاده از قدرت، تبلیغات اورولی (و پذیرش آن)، و هیستری جنگی که خود را میهنپرستی جا میزند، روزمرهاند. شاید نوروسیا محقق نشده باشد، اما دونباسِ فیلم وفادار به میهن است، صرفنظر از اینکه میهن چقدر دروغ میگوید. لوزنیتسا در عین حال درگیری را یک جنگ داخلی مشروع نمیبیند؛ بلکه آن را نوعی جنگِ باندی میداند که مفهومی بهنام جنگ داخلی برای پوشاندن و مشروعسازیِ جنایت و سوءاستفاده از طبقهٔ کارگر به کار میرود. در دونباس، واقعیت تبدیل به کالا شده و تنها ارزشی که دارد این است که آیا قابل فروش به تودهها هست یا نه؛ اگر نباشد، بیارزش است. البته این وضعیت مختص اوکراین نیست — این شبیهسازیِ جامعهٔ کارا در سراسر جهان بازتولید میشود، حتی در ایالات متحده، جایی که فریب دولتی و دروغهای ریاستجمهوری به سطح دونباس نرسیده اما به آن سمت در حرکت است. برای کسانی که هنوز ارزشهایی چون حقیقت، شرافت و شمول را محترم میشمارند، این روند نگرانکننده است؛ زیرا وقتی حقیقت را دیگر نمیتوان بهعنوان سلاح به کار برد، باید با چیزی بسیار قدرتمندتر و خطرناکتر — دروغ — جایگزین شود.»
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران