گذشته اسرارآمیز یک کاپیتان قایق ماهیگیری به سراغ او میآید و زندگیاش را در واقعیتی جدید قرار میدهد که همهچیز آنطور که بهنظر میرسد نباشد. همسر سابقش وی را با نیاز مبرم به کمک پیدا میکند...
گذشته اسرارآمیز یک کاپیتان قایق ماهیگیری به سراغ او میآید و زندگیاش را در واقعیتی جدید قرار میدهد که همهچیز آنطور که بهنظر میرسد نباشد. همسر سابقش وی را با نیاز مبرم به کمک پیدا میکند...
همیشه به تلاش یک کارگردان/فیلمنامهنویس برای انجام کاری جسورانه و عجیب احترام میگذارم و آن را تحسین میکنم؛ چه آن کار یک پیچش داستانی بحثبرانگیز باشد، چه شخصیتی دوپهلویی یا حتی روش فیلمبرداری نامتعارف—تا زمانی که موفق باشد، مشکلی نیست. استیون نایت داستانی را روایت میکند که از ابتدا چیزی درست در آن حس نمیشود. همه چیز عجیب و پراکنده بهنظر میرسد: دیالوگهای نامأنوس و...
همیشه به تلاش یک کارگردان/فیلمنامهنویس برای انجام کاری جسورانه و عجیب احترام میگذارم و آن را تحسین میکنم؛ چه آن کار یک پیچش داستانی بحثبرانگیز باشد، چه شخصیتی دوپهلویی یا حتی روش فیلمبرداری نامتعارف—تا زمانی که موفق باشد، مشکلی نیست. استیون نایت داستانی را روایت میکند که از ابتدا چیزی درست در آن حس نمیشود. همه چیز عجیب و پراکنده بهنظر میرسد: دیالوگهای نامأنوس و کنایههای نامناسب به چیزی در پسِ ماجرا. سپس یک پیچش نسبتاً قابلپیشبینی همهچیز را تغییر میدهد چون دید ما کاملاً دگرگون میشود. اما همین پیچش فیلم را بیش از پیش غرق میکند و انبوهی ناسازگاری و سوراخهای داستانی بهوجود میآورد.
فیلم پیش از پیچش هم چندان خوب نبود و بعد از آن به چیزی حیرتآوراً بد تبدیل میشود. علاوه بر این، پیامی که در پایان استیون نایت به تماشاگر میدهد، احتمالاً از بدترین پیامها پس از The Emoji Movie است. «انجام کارهای اشتباه به خاطر دلایل درست» همیشه بیان بحثبرانگیزی خواهد بود، اما در این مورد خاص، با در نظر گرفتن آنچه در فیلم رخ میدهد و کسانی که درگیرند، کاملاً غلط است و دلم میخواهد باور کنم نایت چنین قصدی نداشته است.
در عمق این فیلمنامهٔ درهم، قصهای جذاب و معنیدار قابل گفتن هست. پشت تمام سکانسهای اضافی توضیحی (که نیازی به توضیح بیشتر نیست چون پیچش تا حد زیادی خودش را نشان میدهد) و دیالوگهای تقلیدی، روایتی منسجم و مفهومی استثنایی برای کاوش وجود دارد. اما نمیدانم چه بر سر فیلمنامه یا مراحل تولید و فیلمبرداری آمده؛ حالا میفهمم چرا تاریخ اکران اولیهٔ فیلم در اکتبر به ژانویه منتقل شد. ظاهراً قرار بوده فیلمی با جاهطلبیهای اسکارگونه باشد: کارگردان/فیلمنامهنویسی نامزد اسکار و دو بازیگر برندهٔ اسکار—فیلمی که قرار بود بیشتر از آنچه هست جلوه کند. بهنظرم سازندگان پیشبینی کردند و سعی کردند از یک شکست بزرگتر جلوگیری کنند.
همیشه معتقدم فیلمی که حتی از نظر فنی «خوب» نباشد، بهندرت میتواند جزو بهترینهای سال باشد. اما از طرف دیگر، اگر فیلم داستانی جذاب با شخصیتهایی محکم ارائه ندهد، هیچ فیلمبرداری فوقالعاده یا جلوهٔ ویژهٔ حیرتآوری آن را نجات نمیدهد. Serenity حتی آنها را هم ندارد. از این که فیلم در یک لوکیشن فیلمبرداری شده و طراحی صحنه مناسب است خوشم آمد، اما تدوین بسیار بریدهپاره است. انگار نایت مجبور شده تا چندین پلان را برای کمکردن زمان اجرا حذف کند و این کار به بهترین شکل انجام نشده. مواقع زیادی هست که شخصیتی به یک سمت رو کرده و در برش بعدی ناگهان به سمت کاملاً دیگری نگاه میکند—این مورد بارها رخ میدهد.
در مورد شخصیتها، بیکر و پسرش قطعاً آنهایی هستند که بیشتر دربارهشان میفهمیم چون پیوندشان مرتباً مطرح میشود. همانطور که گفتم، داستانی مرتبط پشت این آشفتگی وجود دارد، و من حتی ذرهای نور در انتهای این تونل تاریک دیدم. اما آن نور بلافاصله توسط تاریکی بلعیده میشود چون شخصیتها یا زیرپلاتهای جدید ظاهر میشوند و این پوچی بر همه چیز غالب میشود. شخصیت جرمی استرونگ بهطرز گیجکنندهای مضحک است، دایان لین (کنستانس) یکی از دلایل منطقیِ فراوانی است که پیچش کار نمیکند، اما کسی که بیش از همه مرا عصبانی کرد حتی حضور نیافت. تمام فیلم دربارهٔ فردی حرف میزنید، طوری که بهنظر میرسد قرار است زیرپلاتی حیاتی باشد، و بعد یادتان میرود. فیلم را تمام میکنید و انگار آن شخصیت اصلاً ذکر نشده بود... چرا؟ چرا باز هم دلیلی به مخاطبی میدهید که با حسرت سالن را ترک کند؟
لحن فیلم تا پیش از پیچش عجیب است و بعد از آن عجیبتر. حتی متیو مککانهی یا آن هاتاوی هم نتوانستهاند از دیالوگهای افتضاح نجات یابند. با این حال، بازیگران هستند که این آوار را نجات میدهند؛ مککانهی بازیگری شگفتانگیز است و دامنهٔ کاری خود را در سرتاسر فیلم نشان میدهد. هاتاوی نقش کمتری دارد و دیالوگهایش ضعیفتر بهنظر میرسند، اما در انتقال احساسات تردیدناپذیر است. جیسون کلارک (فرانک زاریاکاس) در نقش پدر/شوهر خشونتگر عالی است و جیمون هونسو (دوک) هم فرصتی برای درخشش دارد.
در پایان، Serenity تلاش کرده بزرگ و جسور باشد، اما بهشکل شگفتانگیزی ناموفق است. سوراخهای داستانی، ناسازگاریهای منطقی، دیالوگهای افتضاح، تدوین فاجعهبار، شخصیتهای توخالی و زیرپلاتهای رهاشده. استیون نایت ایدهای عالی و یک تریلر-رازآلود واقعاً جالب در ذهن داشته، اما اجرای او بهطرزی شوکهکننده ناکام است و پیچش همهچیز را بدتر میکند. پیام پایانی مهمترین دلیل رد دیدن این فیلم است، بهخصوص اگر نوجوان یا کودک همراه ببرید. مککانهی آنقدر خوب است که جلوی فاجعهٔ کامل را بگیرد و من میدانم پشت این آشفتگی چیزی شگفتانگیز بوده است. به احتمال زیاد این یکی از بدترین فیلمهای ۲۰۱۹ خواهد شد—مگر اینکه سال سینمایی واقعاً فاجعهباری داشته باشیم.
امتیاز: D-
--------------------
دیوانهکننده است و به همین دلیل واقعاً آن را دوست دارم. اصلأَ تازه و جذاب است و در تمام مدت توجهام را نگه داشت؛ حتی نمیتوانم یادم بیاورم آخرین باری که اینقدر مورمور شدم کی بوده—شاید هرگز! اعتراف میکنم که فیلم هرگز بهطور کامل یکپارچه نمیشود، اما آنقدر طعم و شدت دارد که نمیتوانم از آن دست بکشم. چه باید نامیدش؟ «آرتی شلک»؟ این همان است: آرتی شلک. این امتیاز اولیهام پس از اولین تماشا است؛ ممکن است با تماشای دوم نظرم عوض شود.
--------------------
یکی از عجیبتر فیلمهایی که اخیراً دیدم. من خودم عجیب را دوست دارم، اما این را نه. انصافاً آن هاتاوی و جیسون کلارک صددرصد باورپذیر در نقشهایشان ظاهر شدهاند که با توجه به بستر ماجرا تحسینبرانگیز و از نظر دینامیک رابطهایشان ترسناک است.
امتیاز نهایی: ۱/۲ ستاره — خستهکننده/ناامیدکننده. در صورت امکان از دیدنش بپرهیزید.
--------------------
اگر قبلاً اسم Serenity را نشنیدهاید تنها نیستید؛ من هم نشنیده بودم. فیلم رفتوآمدهایی در سینما داشت و تنها ۱۱.۴ میلیون دلار از بودجهٔ معقول ۲۵ میلیون دلاریاش درآورد. اما یکی از مزایای نقد فیلم این است که گاهی فیلمهایی را میبینی که شاید اصلاً سراغشان نروی و Serenity واقعاً سواری عجیبی بود. دقیقتر بگویم، سواریای که در مسیر برخورد با یک کامیون سنگین است، اما باز هم...
خلاصهٔ داستان: بیکر دیل (متیو مککانهی) کاپیتان یک قایق ماهیگیری است که تورهایی در اطراف جزیرهٔ آرام پلیموث برگزار میکند. زندگی آرامش وقتی متلاشی میشود که همسر سابقش کارن (آن هاتاوی) او را پیدا میکند. کارن التماس میکند بیکر به او کمک کند—و فرزندشان را—تا از دست شوهر آزارگرش (جیسون کلارک) نجاتشان دهد. میخواهد بیکر او را به یک سفر ماهیگیری ببرد و سپس او را در آب بیندازد تا کوسهها ببلعند. بیکر که به زندگیای که میخواست فراموش کند کشانده شده، حالا بین انتخاب درست و غلط در تقابل است.
بهنظر ساده میآید، نه؟ هرچند این اتفاق در فیلم رخ میدهد و من فکر میکردم با نوعی فیلم نوآر مدرن روبهرو هستم، اما چیزی که در نهایت دیدم بیشتر شبیه The Truman Show بود. با وجود دیوانگیای که میدیدم و بخشهایی که هیچ منطقی نداشتند، باید اعتراف کنم تا حدی سرگرمکننده بود.
اول اینکه بازیها نوسان دارند. بازیگران مکملی که حضور دارند—از جمله جیمون هونسو در نقش ناخدای همراه دیل و دایان لین در نقش زن متمول—قابلاحتراماند. با این حال، مککانهی بین خویشتندار بودن و اغراق در نوسان است، طوری که گاهی تعجب میکردم آیا به نقطهای رسیده که متوجه شده چه فیلم بههمریختهای به آن پیوسته. هاتاوی نسبتاً خوب است، گرچه نقش او شبیه شخصیتی از یک نوآر قدیمی است، و جیسون کلارک کاملاً در نقش یک انسان بدجنس و نفرتبرانگیز فرو میرود—نقشی لازم اگر بخواهید شخصیت اصلی حتی قتل او را در نظر بگیرد.
از اشارهام به The Truman Show جلوتر نمیروم تا پیچش را لو ندهم، گرچه شاید M. Night Shyamalan از آن خوشش بیاید... و من هم نوعی از آن را پسندیدم، حتی اگر هیچکدام چندان منطقی نباشند؛ هنوز روزها بعد از خودم میپرسیدم دقیقاً چه اتفاقی افتاد. با این حال، قطعاً یکی از تجربههای تماشایی منحصربهفرد و گیجکنندهٔ چند سال اخیر بود.
Serenity ساختهٔ استیون نایت است؛ نامزد جایزهٔ آکادمی برای فیلمنامهٔ Dirty Pretty Things و نویسندهٔ فیلمنامههایی چون Eastern Promises، Allied و The Girl in the Spider’s Web. این همچنین سومین تجربهٔ کارگردانی اوست پس از Redemption با جیسون استتهام و Locke با تام هاردی که هر دو در ۲۰۱۳ اکران شدند.
--------------------
تماشای خوبی بود؛ قابل تماشا دوباره و قابل توصیه.
در واقع شاید بیشتر «جالب» تا «خوب» باشد. من طرفدار بزرگ متیو مککانهی یا جیسون کلارک نیستم، اما آنها دیوانگی نقشهایشان را کامل اجرا میکنند.
جیمون هونسو احتمالاً تنها شخصیتی است که تا حدودی عادی و غیردیوانه بهنظر میرسد. ارجاع به «موبی دیک» قوی است، اما ساختار داستان اجازه میدهد تمها در طول قصه تکامل یابند.
هر کمان داستانی جالب است، انگار هر بار داستان جدیدی با همان شخصیتها تعریف میشود.
گرچه مسیر قطعاً پرطنین و شدید است، پایان کمی مبهم است و ممکن است شما را نهفقط نسبت به اتفاقات فیلم بلکه نسبت به واقعیت به پرسش وادارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران