گله داری بنام دن ایوانز قبول می کند یک یاغی مشهور بنام بن وید، که دستگیر شده را به قطار ساعت 3:10 به زندان یوما برساند. اما همدستان یاغی برای آزادی رئیسشان دست به کار می شوند و در این بین تعقیب و گریزی بین گله دار و افراد بن وید صورت می گیرد.
گله داری بنام دن ایوانز قبول می کند یک یاغی مشهور بنام بن وید، که دستگیر شده را به قطار ساعت 3:10 به زندان یوما برساند. اما همدستان یاغی برای آزادی رئیسشان دست به کار می شوند و در این بین تعقیب و گریزی بین گله دار و افراد بن وید صورت می گیرد.
نامزد دریافت 2 جایزه اسکار؛ برندهٔ 3 جایزه و مجموعاً 32 نامزدی
رتبه
رتبه فیلم در جهان951
«وقتی بهش فکر میکنم — که اخیراً زیاد بهش فکر کردهام — آنها به من پول ندادند که خودم کنار بکشم؛ آنها پول دادند تا خودشان بتوانند کنار بکشند.»
3:10 to Yuma را جیمز منگولد کارگردانی کرده و هالسد ولز، مایکل برندت و درک هاس فیلمنامهاش را اقتباس کردهاند. بازسازی فیلمی به همین نام از دلمر دیویس (۱۹۵۷) بر پایه داستانی از المور لئونارد است. در...
«وقتی بهش فکر میکنم — که اخیراً زیاد بهش فکر کردهام — آنها به من پول ندادند که خودم کنار بکشم؛ آنها پول دادند تا خودشان بتوانند کنار بکشند.»
3:10 to Yuma را جیمز منگولد کارگردانی کرده و هالسد ولز، مایکل برندت و درک هاس فیلمنامهاش را اقتباس کردهاند. بازسازی فیلمی به همین نام از دلمر دیویس (۱۹۵۷) بر پایه داستانی از المور لئونارد است. در این فیلم راسل کرو، کریستین بیل، پیتر فوندا، بن فاستر و لوگان لِرمن بازی میکنند. موسیقی اثر از مارکو بلِرامی و فیلمبرداری از فدون پاپامایکل است.
پس از دستگیری یاغی بدنام بن وید (کرو)، گروهی گرد هم میآیند تا او را از محل دستگیری تا شهر کانتشن همراهی کنند تا از آنجا سوار قطار ساعت ۳:۱۰ به یوما شود و به زندان فرستاده شود. به این گروه، دن ایوانز (بیل)، دامداری ورشکسته که در جنگ داخلی مجروح شده و برای حفظ زمین و حمایت از خانوادهاش میجنگد، میپیوندد. دن که از چشم پسر بزرگش ویلیام (لِرمن) فردی شکستخورده به نظر میرسد، این مأموریت را فرصتی برای رهایی از مشکلات میداند. اما وید دشمنی زیرک است و رئیس دار و دستهٔ او، با رهبری بیرحم چارلی پرینس (فاستر)، در تعقیباند؛ ایوانز و گروه باید تلاش کنند تا سالم به کانتشن برسند…
فیلم اصلی دیویس اثر خوبی است، پر از ضربههای روانشناختی و پوشیده در فضاسازیهای بسته و خفهکننده. با حضور دو بازیگر برجستهٔ وسترن، گلِن فورد و ون هِفلین، بسیاری از طرفداران این ژانر آن را گرامی میدارند و احساس نمیکنند نیاز به بازسازی دارد؛ من هم شامل این گروه بودم. اما منطقی که منگولد و تیمش برای بازسازی مطرح کردند قابلفهم بود: داستانی با تمهای عمیق برای مخاطب بزرگسال و اکشنی جذاب برای تماشاگران مدرن جوان. بازگرداندن یک وسترن به تیتر خبرها، در زمانی که ژانر نفسزنان بود، هدف معقولی به نظر میرسید. تنها لازم بود دو ستارهٔ بزرگ معاصر نقشهای وید و ایوانز را بازی کنند — کاری که انجام شد — و همه چیز مهیا بود. خواستهٔ سازندگان این بود: فقط خرابش نکنید.
فیلم که حدود نیم ساعت از نسخهٔ اصلی طولانیتر است، بخشی میانی جدید اضافه کرده و پایان را تغییر داده است. بخش میانی بهخوبی کار میکند: گروه از دل سرزمینهای خصمانهٔ آپاچی عبور میکنند، با اراذل راهآهن مواجه میشوند، در حالی که دار و دستهٔ وید به خونریزی در تعقیبشان ادامه میدهد. اما تغییر پایان اشتباه بزرگی است، هم از نظر اجرا و هم از منظر توسعهٔ شخصیتها. اغلب تماشاگران برای سرگرمی خوب حاضرند قدری باورپذیری را معلق کنند، اما اینجا از ما خواسته میشود برخی حرکات ناممکن را نادیده بگیریم و در عین حال یک چرخش شخصیتی را بپذیریم که باورکردنی نیست. تأسفآور است زیرا تا آن زمان ترکیب تمهای سنتی وسترن مثل اخلاق و رستگاری با اکشن سریع و پرطنین، بهخوبی هماهنگ شده بود. رابطهٔ پدر و پسر هم به روایت عمق بیشتری داده بود.
حتی آدمهای بد هم مادرانشان را دوست دارند.
بازیها هم در سطح بالایی قرار دارند. در نقشهای مکمل فوندا، فاستر و لِرمن در بالاترین سطحاند. فوندا خشکسرو و خشن در نقش شکارچی مزدور مکالروی ظاهر میشود، فاستر در ایفای شروریتی تمسخرآمیز موفق است و لِرمن در نقش پیچیدهٔ پسری در آستانهٔ مرد شدن کاملاً متقاعدکننده است. اما این فیلم متعلق به کرو و بیل است. کرو وید را بهعنوان یک دیندی زیرک نشان میدهد؛ مردی که به زنان عشق میورزد و آنها را میفهمد، هنرمندی با زبانی تند و دستانی سریع روی اسلحه. ما میدانیم وید بیرحم است، اما کرو طوری بازی میکند که هیچگاه ندانیم پشت نقاب او چه میگذرد. بیل به ایوانز وقار زیادی میبخشد؛ مردی زجرکشیده که از شکستهایش در خانه رنج میبرد، اما نجابت استواری در او هست و هرچه بیشتر با وید همراه میشود، احترام متقابلی شکل میگیرد و بیل و کرو واقعاً به شخصیتهایشان وزن و باورپذیری میدهند. و سپس آن ربع آخر تقریباً تمام کار عالیشان را زیر و رو میکند…
با وجود این کاستی، 3:10 to Yuma تجربهٔ خوشی از یک وسترن مدرن با ارزشهای سنتی است. از اولین تا آخرین قاب پرانرژی و هرگز خستهکننده نیست. پیشنهاد میشود اگر با ۱۵ دقیقهٔ پایانی که نیازمند کمی چشمپوشی از واقعیت است مشکلی ندارید. نمره: 7.5/10
قیمت رستگاری — اگر با پایان مشکل دارید، این را بخوانید
این بازسازی دربارهٔ دستگیری یاغی بدنام بن وید (راسِل کرو) است که به شهر کانتشن برده میشود تا منتظر قطار ساعت ۳:۱۰ به یوما باشد که در آنجا او را دار خواهند زد. دامداری درمانده، دن ایوانز (کریستین بیل)، برای گرفتن دستمزدی ۲۰۰ دلاری به گروه همراهی میپیوندد چون برای زنده ماندن خانوادهاش به آن پول نیاز دارد. وید مدام بازیهای روانشناختی میکند تا ایوانز را فاسد کند، اما اوضاع طور دیگری رقم میخورد.
بازیگران فوقالعادهاند (که از جملهٔ آنها گرتچن مول و پیتر فوندا نیز هستند)، لوکیشنهای نیومکزیکو عالیاند و موسیقی یکی از بهترینهاست. مهمتر اینکه فیلم در دو ساعت زمانش مخاطب را درگیر نگه میدارد و داستان ملاحظات زیادی برای فکر کردن به بیننده میدهد.
ساعت اول فیلم واقعگرایانه است اما آنچه در نمایش اول من را اذیت کرد، غیرمحتمل شدن حوادث در ساعت دوم بود. خوشبختانه بیشتر این موارد قابل توضیحاند.
یکی از نکات صحنهای است که مردی در ارابهٔ بسته میسوزد؛ اشکال این است که او در آتش بهاندازهٔ کافی فریاد نمیزند. اما اگر صحنه را دقیق ببینید، صدای فریاد او را در پسزمینه میشنوید. از دست دادن لنگیدن ایوانز در اوج فیلم هم مسئلهای است، هرچند قابل توضیح است — احتمالاً ناشی از جهش آدرنالین است.
مشکل دیگر این بود که بن وید (کرو) تقریباً مافوقانسان به نظر میرسد؛ انگار هیچ کاری برایش غیرممکن نیست، حتی در حالی که دستبند به دست دارد. شاید این را بتوان با وجود افرادی بسیار بااستعداد که تا حدی شبیه به مافوقانساناند توجیه کرد.
به هر حال، این یک وسترن واقعگرایانه مانند Wyatt Earp یا The Long Riders نیست. نه، 3:10 to Yuma یک وسترن اسطورهای است با پیامی قدرتمند. اگر با عناصر اسطورهای قوی در وسترنها کنار نمیآیید، دنبال چیز دیگری باشید.
در اولین مشاهدهام پایان را نفهمیدم و آن باعث ناراحتیام شد. اما معلوم بود فیلم بیشتر از چیزی است که در نگاه اول به نظر میآید، پس آن را دوباره دیدم. این پایان منطقی است؛ فقط ممکن است در بار اول چون رویدادها سریع میگذرند، متوجهش نشوید. وقتی متوجه شوید، شما را شگفتزده خواهد کرد.
***هشدار اسپویل — ادامه ندهید مگر اینکه توضیح پایان را بخواهید***
وید مردی با اعتماد به نفس و بااستعداد است که با غرور به دیگران نگاه میکند، همچون پیرو نیچه که هیچ تکلیف اخلاقی برای کسی — حتی خدا — قائل نیست. او خلوص سادهٔ ایوانز را حس میکند و نقش وسوسهکننده را بازی میکند تا ایوانز را فاسد کند و به عقاید خود بکشاند. اما در اتاق هتل این ایوانز است که بهگونهای وید را «تبدیل» میکند. ایوانز این کار را نه با ترفند، بلکه بهسادگی با همان بودنِ خودش انجام میدهد — مردی پاک، شجاع، خانوادهدوست که سرسختانه از امید، ایمان، حقیقت و خانواده دست نمیکشد.
در حالی که منتظرند، وید تصویری از ایوانز میکشد؛ بعداً نشان داده میشود که این طرح روی صفحهٔ آغازین یک انجیل کشیده شده است. این نشان میدهد که وید ناخودآگاه ایوانز را نوعی شخصیت مسیحی دیده و ایوانز در داستان نقش نمادین مسیح را دارد.
چه چیزی باعث «تبدیل» وید شد؟ (۱) او در ایوانز مردی دید که خریده نمیشود — مردی که حاضر نیست با پول فاسد شود، چیزی که وید هرگز تجربهاش نکرده بود. (۲) پسر ایوانز باور داشت که در وید هنوز خوبیای هست. باوجود انکار وید، بچه درست میگفت. این که کسی در او شکوهای از خوبی دید، کسی که هنوز به او ایمان داشت، وید را متاثر کرد و به حمایت از ایوانز ترغیبش نمود. (۳) وید در کودکی رها شده بود؛ در ایوانز و همسرش خانوادهای واقعی دید — والدینی که کنار هم ماندند و از ایمان، امید و خانواده دست نکشیدند. او قانع شد که ایوانز و خانوادهاش شایستهٔ حمایتاند، حتی ممکن است برایشان بمیرد. (۴) ایوانز با پینکرتون معامله کرده بود که اگر موفق شود وید را به قطار برساند، پینکرتون ۱۰۰۰ دلار به خانوادهٔ او خواهد داد تا از سختیها نجاتشان دهد. وید خواست مطمئن شود آن پول به خانواده میرسد. در عمق وجودش خواست رهایی از گذشتهٔ بدش را داشت و این فرصت میتوانست آغاز زندگی جدیدی باشد.
رابطهٔ وید و ایوانز تنها چند روز طول کشید اما چیزی که در تمام روابط قبلیاش کم داشت — دوستی مبتنی بر احترام نه آشنایی یا تجربیات مشترک — در این رابطه یافت. دوستیهای بزرگ میتوانند بهسرعت اتفاق بیفتند، شبیه به عشق از نگاه اول. چنین رابطهای زمینهٔ شفافیت را فراهم میکند، که توضیح میدهد چرا ایوانز راز واقعی از دست دادن پایش در جنگ را به وید میگوید.
پس از مرگ بیرحمانهٔ ایوانز، وید بینش عمیقتری پیدا میکند: دیدن مردی واقعاً پاک — مردی ساده اما بزرگ — که توسط گروهی پست کشته میشود او را متنفر میکند. این احساس را میتوان در چهرهاش دید. بله، باید از وفاداری مردانش قدردان باشد، اما این تنها خصیصهٔ قابلستایش آنها بود. برای شروع زندگی جدید، وید باید قاضی و جلاد آن انسانهای فاسدی باشد که میخواستند او را دوباره به گل و لجن بازگردانند.
چرا ایوانز باید میمرد؟ چون رستگاری تنها به بها و ریختن خون پرداختنی است. این قیمت زندگی تازهٔ وید بود.
نمره: A
بهنظر من این تاکنون بهترین وسترن قرن بیستویکم است (برای من حتی کمی از Django Unchained جلوتر است).
با تکیه بر فیلم کلاسیک ۱۹۵۷، بازسازی جیمز منگولد صحنههای لازم را اضافه کرده تا سوراخهای داستانی پر و شخصیتهایی ظریفتر شکل بگیرند که در نسخهٔ اصلی کم داشتند.
قهرمان ما اکنون مردی است که برای حفظ مزرعه و احترام خانوادهاش تلاش میکند، در حالی که «آنتاگونیست» — که این واژه را اینجا کمی کش میدهم — از سبک زندگی و «خانواده»ٔ خودش خسته شده است. اضافه کردن مفهوم فرزندان به این دو شخصیت فکر هوشمندانهای از نویسندگان بود و عمق زیادی به شخصیتهای بیل و کرو داد.
هر دو بازیگر اجراهای ظریف و دقیقی ارائه میدهند و میتوان دید که شخصیتهایشان در واکنش به یکدیگر طی فیلم رشد میکند. هر دو «پسر» (لِرمن و فاستر) در نقشهایشان مناسباند: نوجوان بیتجربهای که مرد میشود و «پسر»ی آشفته که پدرِ مورد علاقهاش را بتوار میستاید. باقی بازیگران هم انتخابهای کاملاً درستی هستند.
فیلمبرداری گاهی خیرهکننده است، اما برخلاف بسیاری از وسترنها، بیشتر روی سرزمین تاکید دارد — سرزمینی که همچون شخصیتی خاموش عمل میکند. وقتی هم نشان داده میشود، واقعاً زیباست؛ صحنههای برفی مثالزدنیاند. موسیقی یادآور وسترنهای قدیمیتر است اما بلرامی سبک خودش را دارد. طراحی صدا هم عالی است، حتی از ضربانمانند موتور قطار در صحنهٔ پایانی استفاده شده است.
نورپردازی، تدوین، لباسها، طراحی صحنه — همه عالیاند. این فیلم شبیه یک اثر مستقل که استودیوهای بزرگ از دستش شانه خالی کردهاند به نظر نمیرسد؛ کسانی که روی آن کار کردهاند واقعاً خواستهاند که این فیلم ساخته شود، و شاید به همین دلیل هم اینقدر خوب از کار درآمده است.
این نمونهای است از اینکه چگونه باید یک فیلم را بازسازی کرد. لذت ببرید.
بیشتر وقتها از بازسازیها خوشم نمیآید… اما به اکثر بازسازیهای وسترن و فیلمهای جنگی با چشمپوشی بزرگی نگاه میکنم.
علت اصلیاش این است که تا پیش از M*A*S*H، فیلمهای جنگی سربازانی را نشان میدادند که انگار تازه از حمام بیرون آمده و یونیفرم تمیزی پوشیدهاند… در حالی که واقعیت زندگی در جبهه چیز دیگری است.
و همین مسئله دربارهٔ وسترنها هم صادق بود؛ کابویها ممکن است در دشتها سوار باشند، اما طوری به نظر میرسیدند که وقت دوش گرفتن و اصلاح و مرتبکردن مو و اتو کردن لباسهایشان را هم داشتهاند.
این معیارها برایم اصلاً درست به نظر نمیآمدند.
بازسازی این اشتباه را جبران کرد.
و این را هم بدون خدشهدار کردن داستان فوقالعادهٔ المور لئونارد انجام داد — و راستش را بخواهید، او واقعاً بهترین ایدهها را برای داستانهای جنایی و وسترن دارد.
ابتدا باید گفت این فیلم بازسازیِ فیلمی از سال ۱۹۵۷ است.
بازیگری برای نقشهای اصلی بهتر از این نمیتوانست باشد. درجهٔ R و میزان خشونت هم متناسب با لحن فیلم است. پایان دقیقاً همان چیزی بود که فیلم نیاز داشت — نه یک پایان نرم و معمول که قهرمانان همیشه پیروز میشوند. یکی از فیلمهای مورد علاقهام.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران