چه بگویم دربارهٔ این فیلم؟ فوقالعاده است! پر از انفجار و سکانسهای اکشن. فضاسازی کمی با دیگر فیلمهای ترمیناتور متفاوت است، اما من این فضای جدید «بقای پساآخرالزمانی» را بیشتر از ترمیناتورهای قدیمی پسندیدم. ترمیناتور ۲ همیشه فیلم موردعلاقهٔ من بوده، اما این فیلم نیز نزدیکترین گزینه است؛ قطعاً دومین انتخاب من در میان فیلمهای ترمیناتور است. یک نقد نمیتواند همهچیز را بگوید، اما اگر...
چه بگویم دربارهٔ این فیلم؟ فوقالعاده است! پر از انفجار و سکانسهای اکشن. فضاسازی کمی با دیگر فیلمهای ترمیناتور متفاوت است، اما من این فضای جدید «بقای پساآخرالزمانی» را بیشتر از ترمیناتورهای قدیمی پسندیدم. ترمیناتور ۲ همیشه فیلم موردعلاقهٔ من بوده، اما این فیلم نیز نزدیکترین گزینه است؛ قطعاً دومین انتخاب من در میان فیلمهای ترمیناتور است. یک نقد نمیتواند همهچیز را بگوید، اما اگر هنوز تماشا نکردهاید، حتماً ببینید.
بدترین فیلم سری ترمیناتور.
ترمیناتور: نجات چه قابلگفتنی دارد؟ فرعیِ قابلقبولی برای مجموعهٔ ترمیناتور است، اما مشکلات جدیای دارد. بعضیها آن را بدترین اثر سری میدانند، اما من مخالفم—ترمیناتور ۳ برای من آن «افتخارِ» بدترین را دارد. بازگشت کایل ریس خوشایند بود؛ نگاهی متفاوت به کاراکتری که خیلی زود فراموش شده بود. جان کانر کمی کلیشهای به نظر میرسید و من از شخصیتش دلگرم نشدم. دیدن همان آیندهای که در فیلمهای قبلی به آن اشاره شده بود جالب بود، اما مشکل این بود که این فیلم از اغلب آثار دیگر تیرهتر به نظر میرسید (بهجز قسمت اول). فیلم احساس نمیکرد کاملاً از آنِ دنیای ترمیناتور باشد؛ چند دیالوگ نوستالژیک و تصاویر یادآور کافی نبودند تا آن را عضوی واقعی از فرنچایز کنند. با این حال صحنههای اکشن قابلقبولی دارد و برخی لحظات جالب. بد نیست، ولی خارقالعاده هم نیست.
میدانم که بین نقدهای ناپایدار فرنچایز ترمیناتور، «ترمیناتور: نجات» خیلی محبوب نیست. اما برای من که در این مجموعه کمی دیدگاه متفاوتی دارم، این فیلم برخلاف سایر دنبالهها جسارت داشت و چیزی تازه ارائه کرد. حتی موفقیت عظیم ترمیناتور ۲ هم روی همان ایدهٔ پایهٔ فیلم اول بنا شده بود؛ اما «نجات» تلاش میکند مسیر جدیدی برود. هرچند برای بسیاری این تغییر خوشایند نبود، برای من این بهترین فیلمِ فراتر از دو قسمت اول است. امتیاز نهایی: سه ستاره — من دوست داشتم؛ پیشنهاد میکنم امتحانش کنید.
اکشن پیوستهٔ پساآخرالزمانی نیاز به زمان بیشتری برای نفس کشیدن داشت.
دو فیلم اول ترمیناتور بهراحتی از بهترین فیلمهای علمیتخیلی/اکشن تاریخاند. مشکل قسمت سوم بیش از هر چیز این بود که عملاً تکرار همان فرمول بود؛ نمیتوان یک طرح را بارها بازیافت تا وقتی تکراری نشود. همین باعث شد که فیلم چهارم (۲۰۰۹) در آیندهٔ پساآخرالزمانی و نبرد اسکاینت با بازماندگان — یعنی مقاومت — روایت شود. چند شخصیت از فیلمهای قبلی باز میگردند: جان کانر مسنتر (کریستین بیل)، پدرش کایل ریس (آنتون یلچین) که اینجا نوجوان است (پیچیدگیهای سفر در زمان همینطور است) و یک ترمیناتور T-800 با صورت CGI. از میان شخصیتهای جدید، مارکوس رایت (سم وورثینگتون) بهترین است و بعد از او بلِر ویلیامز (مون بلادگود). همچنین کیت (بریز دالاس هوارد)، دختری لال به نام استار و هلنا بونهام کارتر در نقش فرعی حضور دارند.
از نظر ساخت و جلوهها سطحِ فیلم بالاست، اما مشکل در کمبود پرداخت شخصیتها و لحظات تاملبرانگیز است. در نتیجه طرح فیلم مجموعهای از سکانسهای اکشن پساآخرالزمانی جذاب را به هم میدوزد؛ شخصیتها اغلب عبوس، فریادزن و در حال کشتناند، اما ما خیلی آنها را نمیشناسیم و بنابراین چندان برایشان اهمیت قائل نمیشویم. انگار یک آلبوم متال فوقالعاده پرهیجان را از اول تا آخر گوش میدهید بدون هیچ لحظهٔ آرامش—نبودِ درههای ملایم برای تقابل با اوجهای افراطی باعث یکنواختی و خستگی میشود. انرژی و شوقی که قرار بوده مخاطب را تحتتاثیر قرار دهد، بهخاطر افراطیبودن برمیگردد و نتیجه معکوس میدهد.
با این وجود، عناصر مثبتی در فیلم هست که اگر دو قسمت اول را دیدهاید، ارزش تماشا دارد. مارکوس رایت شخصیت جذابی است که فکر میکند درونش چیزی خوب نیست تا اینکه خلافش را میفهمد. حدود دقیقهٔ چهلوپنجم یک صحنهٔ خوب پای آتش در صحرا بین دو شخصیت وجود دارد که در جهانی دیوانه لحظهٔ صمیمانهای را به اشتراک میگذارند؛ فیلم اگر چنین لحظاتی بیشتر داشت تأثیرگذارتر میشد. در نیمهٔ دوم یک افشای قابلتوجه دربارهٔ یکی از شخصیتهای اصلی وجود دارد. بریز دالاس هوارد چهرهای منحصر بهفرد و زیبا دارد (هرچند در طول داستان باردار است). همچنین تأملاتی جالب دربارهٔ ماهیت انسان بودن و ماشین بودن یا هر دو وجود دارد.
خلاصه اینکه اگر عاشق اکشن هستید، این فیلم برایتان پر از هیجان است: موتورسیکلتربات، ماهیربات، رباتهای غولپیکر، پرندهربات و ترمیناتورهای آرنولد که همه میخواهند قهرمانان را نابود کنند. چون اتفاقات در دنیای پساآخرالزمانی میافتند، یادآور آثاری مثل «زیر سیارهٔ میمونها»، «مکس دیوانه: ورای تاندردام» و بهویژه «حکمرانی آتش» است، البته با هیجانهای دائم و اغراقشده. دو فیلم اول مخاطب را از ابتدا مجذوب میکردند و تعلیق به اوج راه مییافت؛ حتی قسمت سوم تا حدی این کار را انجام داد اگرچه داستانش کهنه بود؛ اما «نجات» بیشتر بهجای جلب کامل، روی اکشن دیواریبهدیوار متمرکز است. حیف است، اما لحظات خودش را دارد؛ دستکم از برخی اثرهای ضعیفتر بهتر است. نسخهٔ سینمایی ۱۱۵ دقیقه و نسخهٔ کارگردان ۱۱۸ دقیقه است. فیلم در نیومکزیکو فیلمبرداری شده است.
خیلی بد بود. بیمعنی و بیهدف به نظر میرسید، اما دستکم (برخلاف برخی قسمتهای جدید که انگار میخواهند فرنچایز ترمیناتور را نابود کنند) با مجموعه همخوانی داشت؛ یعنی میتوانست بدتر باشد. حداقل «نجات» ادامهای برای فیلمهای ترمیناتور به نظر میرسید. این بهترین چیزی است که میتوان دربارهاش گفت. بیل واقعاً ضعیف بازی میکند، اما این فیلم کارگردان مکجی است و او هم نمیداند چگونه فیلم را پیوسته و منسجم هدایت کند؛ صحنهبهصحنه آن را کنار هم میگذارد بدون یکنواختی یا انتقالهای واقعی برای هدایت بیننده در داستان، و با طرحی پیچیده که بهطور نسبی کمی معنا دارد... تا حدی. سکانسهای مربوط به جان کانر و بسیاری صحنهها واقعاً افتضاحاند و تنها یک یا دو لحظه هست که واقعاً حس یک فیلم ترمیناتور را منتقل میکند، نه نمونهای درجه دو.
بیشک بهتر از هر فیلم ترمیناتوری که بعد از آن ساخته شد.
این فیلم ممکن است بینقص نباشد و به پای دو قسمت اول نرسد، اما تماشای آن لذتبخش است (شاید بهعنوان یک سرگشتگی گناهآلود). بازیها خوب است؛ کریستین بیل در نقش جان کانر بهترین کاری است که میتوانست انجام دهد و سم وورثینگتون هم بهعنوان نقش اصلی عملکرد قابلقبولی دارد. طراحی تولید را دوست داشتم؛ میشد خواست که مسیر دیگری میرفتند، اما در کل کار خوبی انجام شد. حضور آرنولد بهصورت CGI و ترمیناتور تازه هم لذتبخش و سرگرمکننده بود. آن زمانها افراد زیاد نقد تندی کردند، اما دستکم فیلم بهاندازهٔ قسمت سوم خوب است و قطعاً از هر چیزی که بعد از آن آمده بهتر است، حداقل از نظر داستان و شخصیتها.
۷۴/۱۰۰
زندانیای که حکم اعدام دارد موافقت میکند بدنش را به علم بسپارد. او وسط جنگ با ماشینها بیدار میشود و نمیداند دقیقاً چه بر سرش آمده است. از این فیلم مستقل که در جنگ آینده میگذرد خوشم آمد. مشکلاتی در داستان دارد و پایانش کمی احساساتی است، اما اکشن علمیتخیلی محکم و واقعگرایانهای دارد که بهمراتب کمتر اغراقشده از برخی قسمتهاست، و داستانی ساده اما آشنا و مناسب. ریتم خوب، انفجارها و تصادفات فراوان، یک حضور کوتاه از آرنولد و افزودهای جالب به داستان. سرگرمی فرارگونهٔ خوبی است.
فرنچایز ترمیناتور باید زمانی که اوضاع خوب بود متوقف میشد. بعد از قسمت دوم، کیفیت بهتدریج افت کرد، تا جایی که «ترمیناتور: نجات» (۲۰۰۹) تنها به این دلیل بدترین قسمت سری نیست که بعد از آن قسمتهای بدتری هم ساخته شدند. در سال ۲۰۱۸، جان کانر (کریستین بیل) متوجه میشود اسکاینت بهدنبال قتل کایل ریس نوجوان است، چون در آینده نزدیک ریس پدر جان خواهد شد. در همین حال مارکوس رایت (سم وورثینگتون)، یک سایبورگ به معنای دقیق کلمه، وارد مقاومت میشود تا جان کانر و/یا ریس را بکشد. جان کانر میداند ریس پدرش است چون مادرش به او گفته—چطور اسکاینت این را فهمید؟ شاید فیلمنامه را خوانده باشد.
جان کانر نگران است که دوباره به گذشته بازگردد. به ذهنش خطور نمیکند که اگر او در حال حاضر وجود دارد (که آنزمان آینده بود اما اکنون گذشته است)، به این خاطر است که ریس نهایتاً به گذشته خواهد رفت و پدرش خواهد شد—که روشن است هیچ چیزی مانع از رشد ریس بهسمت آن سرنوشت نخواهد شد. بههرحال، کل ایدهٔ «کشتن کایل ریس تا آینده را ریست کنیم و دیگر جان کانر نباشد» اصلاً منطقی نیست. پیش از آنکه جان کانر عمداً پدرش را به مأموریتی انتحاری بفرستد تا جان کانر را خلق کند، یک جان کانر وجود دارد—واضح است که همیشه یک جان کانر خواهد بود. ضمن اینکه آیا جان کانر هرگز به کسی جز خودش فکر میکند؟ او بهعنوان «رهبر موعود مقاومت» معرفی میشود، اما چه کسی او را موعود خوانده؟ بهنظرم خودِ جان کانر این کار را کرده؛ زندگی این مرد وقف خودافسانهسازی شده است. در فیلم قبلی گفتوگویی هست که ترمیناتور میگوید مأموریتم محافظت از توست و جان میپرسد که چهکسی فرستاده؛ ترمیناتور پاسخ میدهد تو در سی سال آینده مرا بازبرنامهریزی کردی تا محافظتت کنم. آیا واقعاً جان کانر آنقدر مهم است یا صرفاً آدمی خودپسند در موقعیتی نامزد؟ میتوانید یک عضو بلندپایهٔ دیگر از مقاومت نام ببرید که اجرای «نجات جان کانر به هر قیمت» را تأیید کرده باشد؟
ما اینجا احتمالاً کموبیش با تصویری از یک مسیحنمای نابهجا روبهرو هستیم. مارکوس قلبش را عوض میکند و جان کانر را نجات میدهد؛ این یعنی بدون مارکوس جان کانر وجود نداشت، و چون بدون اسکاینت مارکوس نبود، چرا اسکاینت به گذشته نرود و خودش را نابود نکند؟ شاید «نجات» احمقانه باشد، اما لااقل فیلم از نظر بصری خوب است—چه عرض کنم، اگر واقعاً فیلمی خوشنما بود، میگفتم. T2 یک استثنا بود—یکی از اولین فیلمهایی که از CGI استفاده کرد و از آن درست بهره برد. از آن زمان به بعد اوضاع نزولی بوده و حیف است چون «نجات» انواع اسباببازیهای اسکاینت را نشان میدهد که اگر با جلوههای عملی خوب ترکیب شده بودند میتوانستند حسابی تاثیرگذار باشند. نقطهٔ ضعف بصری فیلم حضور ساختگی آرنولد است؛ اگر T-800 اصلی طبیعی بود، این نسخهٔ خیالی مرگمانند به نظر میرسد. تا دیدار بعد؟ بیشتر شبیه «هرگز» است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران