بیش از دو دهه پس از حوادث نابودگر 2 : روز قیامت , سارا کانر برای حفاظت از یک زن جوان به نام دنی راموس و دوستانش به عنوان نابودگر فلز مایع " نابودگر " که از آینده فرستاده میشود تا ...
بیش از دو دهه پس از حوادث نابودگر 2 : روز قیامت , سارا کانر برای حفاظت از یک زن جوان به نام دنی راموس و دوستانش به عنوان نابودگر فلز مایع " نابودگر " که از آینده فرستاده میشود تا ...
از سالن بیرون که میآیی از «ترمیناتور: سرنوشت تاریک» نه حس میکنی فرنچایز نجات یافته، نه از وجود این فیلم خیلی خوشحال هستی. این فیلم افزودهای قابل قبول به مجموعهای درهم است که هرگز به اوج دو فیلم اول نمیرسد، اما از سه فیلم پیش از خود کمی بالاتر ایستاده؛ به همین خاطر خیلیها ممکن است بیش از اندازه از آن خوششان بیاید. این فیلم...
از سالن بیرون که میآیی از «ترمیناتور: سرنوشت تاریک» نه حس میکنی فرنچایز نجات یافته، نه از وجود این فیلم خیلی خوشحال هستی. این فیلم افزودهای قابل قبول به مجموعهای درهم است که هرگز به اوج دو فیلم اول نمیرسد، اما از سه فیلم پیش از خود کمی بالاتر ایستاده؛ به همین خاطر خیلیها ممکن است بیش از اندازه از آن خوششان بیاید. این فیلم همان «هالووین» یا حتی «اِکس-من: روزهای آینده از دست رفته»ٔ فرنچایز ترمیناتور نیست؛ پیگیری قابل قبولی است و متأسفانه فراتر از آن نیست.
وقتی به فرنچایز ترمیناتور فکر میکنم، نظر من مثل اغلب مردم است: نسخهٔ ۱۹۸۴ به یک کلاسیک فرهنگی تبدیل شد و یکی از تأثیرگذارترین آثار علمیتخیلی/اکشن است. «داستان قضاوت» (T2) از معدود دنبالههایی است که از فیلم پیشین بهتر عمل کرده و از نظر کیفیت و سرگرمی در صدر مجموعه قرار دارد. وقتی جیمز کامرون از پروژه کناره گرفت، اوضاع بهتدریج افت کرد: «ترمیناتور ۳» قابل تحمل است، «نجات» افتضاح است و ریبوت «جنسیس» هم نتوانست تحول قابل قبولی ایجاد کند. بنابراین حتی با بازگشت کامرون به تیم تولید، انتظارم چندان بالا نبود.
با این حال «سرنوشت تاریک» بهترین عنوان ترمیناتور از زمان T2 است… که جملهٔ چندان بلندی نیست. دو فیلم آخر بازیگران خوبی داشتند اما فیلمنامههایشان ضعیف بودند. اینبار بازیگران شیمی خوبی دارند و دیالوگها بهتر است، اما این به بهایی تمام شده: فیلم بخشهای زیادی را عملاً بازتولید نسخهٔ ۱۹۸۴ میکند. مرزی نازک بین ادای احترام و کپیبرداری صریح هست و فیلمنامهنویسان تیم تیم میلر بارها روی آن مرز لغزش میکنند. بعضی صحنهها ادای احترام خوبیاند، اما لحظات زیادی (واقعاً زیاد) تقریباً نسخهٔ کپیپیستِ نقاط محوری یا قوسِ تحول شخصیت از فیلمهای اولاند. این تا حدی دلیل انتقادها و واکنش منفی برخی منتقدان و طرفداران است؛ امروزه مردم نسبت به اینگونه ادای احترامها سختگیرتر شدهاند.
یک دلیل دیگر اختلاف نظر، سکانس افتتاحیه است — بدون اسپویل باید گفت که تصمیم روایی ناگهانی و غافلگیرکنندهای گرفته میشود که دستکم بدون توضیح پیشزمینه، از بار احساسی T2 کم میکند. فیلم آن فرصت اولیه را رها میکند و دیگر به آن برنمیگردد؛ بنابراین درک میکنم کسانی بلافاصله تنها بر اساس همان صحنه اول از فیلم متنفر شوند، چون توجیهی جز «خب، ما نیاز به یک داستان داریم» ندارد.
فیلمنامهٔ «سرنوشت تاریک» از نظر احساسی هموزن دارد و پر از سکانسهای اکشن (عموماً) خوبگرداندهشده است، اما خیلی شبیه طرح اصلی ۱۹۸۴ است. حتی خط مستقیمی از زبان سارا کانر هست که میگوید یک شخصیت معادل پسرش، جان، است؛ این توضیح اضافی و تنبل در جاهای نامناسبی قرار میگیرد. با این همه، من واقعاً از تماشای فیلم لذت بردم.
با فیلمنامهای بهتر نسبت به فیلمهای اخیر، بازیگران توانستند علاوه بر درخشیدن در چند صحنه، با شیمی فوقالعادهشان لحظات برجستهای خلق کنند. دیدن بازگشت لیندا همیلتون در نقش سارا کانر لذتبخش است و آرنولد شوارتزنگر در قامت یک ماشین با دیالوگهای بامزه واقعاً جذاب است — این دو فوقالعادهاند. با این وجود مککنزی دیویس به عنوان سرباز تقویتشده، گریس، نمایش را از آن خود میکند، بهخصوص در صحنههای اکشن. ناتالیا رِیزز بهاندازهای که نقش اصلی اقتضا میکرد نفوذ نکرده، اما توان ایستادن در میدان را دارد. گابریل لونا در نقش ترمیناتور Rev-9 خوب است، اما کاش زمان پرده بیشتری فراتر از اکشن داشت.
تیم میلر تکنیکهای کارگردانیاش را از «ددپول» آورده و سکانسهای اکشن سرگرمکنندهای تحویل داده است. تیم جلوههای بصری CGI بینقصی ارائه میدهد، اگرچه چند نما در لحظات سرعتگرفتگی میتوانست بهتر اجرا شود.
خلاصه اینکه «ترمیناتور: سرنوشت تاریک» بهترین قسمت مجموعه از زمان «داستان قضاوت» است، اما حتی به پاشنهٔ آن هم نمیرسد. بازیگران فوقالعادهاند؛ لیندا همیلتون و آرنولد شوارتزنگر به نقشهای نمادینشان برگشتهاند و مککنزی دیویس با لحظات جسورانه و بازی خوبشان آنها را تحتالشعاع قرار میدهد. ناتالیا رِیزز بهعنوان نقش اصلی در حد قابلقبولی ظاهر شده اما ناامیدکننده است. علیرغم کارگردانی خوب اکشن و فیلمنامهای بهتر از فیلمهای اخیر، همهچیز به قیمت تکرار اساساً همان طرح فیلم ۱۹۸۴ تمام شده است. برخی ادای احترامها قابل توجهاند، اما از نظر داستانی آنقدر مشابه است که هرگونه غافلگیری را از بین میبرد و خلاقیت را کم دارد. علاوه بر این، تصمیم روایی در سکانس افتتاحیه از اثر احساسی T2 میکاهد و به بهترین فیلم مجموعه ضربه میزند. من دقیقاً آن را توصیه نمیکنم، اما اگر طرفدار فرنچایز هستید، با انتظارات متوسط ببینید. (نمره: C)
بازآفرینی دوم نسبتاً خوب برای این فرنچایز بلندمدت است: اکشن قابل قبول، جلوههای بصری در سطح محترمانه (هرچند بعضی قسمتها ضعف داشتند) و دو بازیگر جدید را واقعاً دوست داشتم، در حالی که لیندا همیلتون و آرنولد شوارتزنگر هم خوب بودند. با این حال واضح است این فرنچایز لزومی نداشت فراتر از دو فیلم اول برود. نقطهٔ قوت فنی است؛ یک فیلم پاپکُرنی سرگرمکننده که مثل «جنسیس» شاید بعداً دوباره برای تماشا انتخاب نکنم. (امتیاز: 3.5/5)
«برای جان.» «سرنوشت تاریک» حرف چندانی برای گفتن ندارد؛ اساساً نسخهٔ «نیرو بیدار میشود»ی این فرنچایز با نیت کسب درآمد بیشتر است. با این حال سومین فیلم برتر مجموعه است. حداقل این فیلم میداند ترمیناتور برای کودکان نیست! من در فیلم تا حدی درگیر شدم، شاید چون خط داستانی آشنا را دنبال میکرد. لیندا همیلتون و آرنولد شوارتزنگر برجستهاند؛ همیلتون نقش یک زن سرسخت و پرخاشگر را خوب بازی میکند و آرنولد نقش ماشینی را که انگار زندگی خودش را دارد ایفا میکند. مککنزی دیویس برخلاف تبلیغات آنقدری آزاردهنده نبود؛ شخصیتش دارای انگیزهٔ روشن است و توان تحمل آسیب را دارد. تیم میلر میداند چگونه صحنههای اکشن را بهخوبی کارگردانی کند و در این فیلم چند سکانس اکشن بزرگ ارائه میدهد، هرچند پس از چند روز فقط تعداد کمی در ذهن میماند. گابریل لونا عملکرد قابل قبولی در نقش ترمیناتور جدید دارد؛ همان رویکردی که با رابرت پاتریک شد—یک آدم معمولی را تبدیل به بزرگترین تهدید بشریت کردند—اینجا هم جواب میدهد، اما در تمام فیلم برایم تهدیدآمیز بهنظر نمیرسید، چون بهنظر میرسید تقریباً در برابر همه کسی شکست میخورد. ناتالیا رِیزز را بهعنوان ناجی آینده قبول نکردم؛ بازی او خشک است و وقتی اسلحه در دست میگیرد، بیش از حد بزرگ به نظر میرسد. جلوههای بصری گاهی خوب و گاهی واقعاً بد بهنظر میآمدند؛ مخصوصاً نماهای نزدیک که مصنوعی بودنشان پیدا بود. گاهی هم فیلم در صحنههای شب خیلی تاریک است—نه از حیث لحن، بلکه از حیث نورپردازی. در کل: نه به خوبی T1 و T2، اما بدون جادوی جیمز کامرون هم هیچچیز آنها را تکرار نمیکند.
بگذار هرچه هست گفته شود: همه دارند تلاش میکنند، حتی بازیگران، و سوالی واقعی قبل از دیدن فیلم وجود داشت. اما از زمان من تولدم تا حالا هیچکس نتوانسته دنبالهٔ عالیای برای «ترمیناتور» بسازد؛ شاید بهتر است صنعت سینما برای مدتی دست از ساخت فیلم ترمیناتور بردارد — نه اینکه دست از ساخت آثار خوب بردارد، فقط فعلاً ترمیناتور نسازد. امتیاز نهایی: دو و نیم ستاره — بخشهایی بود که به من چسبید، اما بهعنوان یک کل کار نکرد.
تماشای فیلم لذتبخش بود؛ دوباره میدیدم و توصیهاش هم میکنم. سفر زمانی همیشه مشکلساز است اما مبنای داستان را فراهم میکند. من با خطوط زمانی نامتجانس میانهای ندارم، اما این اجازه میدهد سناریوهای جالبی شکل بگیرد. تبدیل فیلم به اثری با محوریت تقویت جایگاه زنان (بهجای صرفاً نشان دادن زنان قوی روی صفحه) کمی اغراقشده بود، اما من فیلم را دوست داشتم و بازیگران را تغییر نمیدادم؛ شاید تنها مسیر داستان را میشد مستقیمتر کرد. لیندا همیلتون همانقدر خشن و بیپرواست که همیشه بوده و آرنولد هم هنوز خوب است. مککنزی دیویس نقش سربازی مصمم و بیتعارف را عالی بازی کرده است. متأسفانه ناتالیا رِیزز نتوانست آنطور که باید شخصیت را به من بفروشد و گابریل لونا هم بهطور کامل درنیامد؛ T-1000 یک جذابیت غافلگیرکننده داشت که Rev-9 به همان شیوه ندارد. با این حال Rev-9 طعم متفاوتی به اکشن میدهد—چون میتواند در قالب یک یا دو شخصیت جدا ظاهر شود—و جلوههای نانو-باتی فیلم ویژهاند. اکشنهای دیگر استاندارد اما خوباند و مککنزی دیویس نقش قهرمانِ قدرتمندی را بسیار خوب بازی میکند. طرفداران ترمیناتور، رباتها و اکشن باید از این فیلم خوششان بیاید؛ هرچند بازگشت نسخهٔ کلاسیک نیست، اما از بعضی آثار دیگر مجموعه بهتر است.
فیلم پر از آشفتگیهای سفر در زمان و مسائل خطوط زمانی است، اما همچنان خیلی بهتر از «ترمیناتور جنسیس» است. بازیگران خوباند و اکشن دیدنی است. اگر این آخرین فیلم ترمیناتور باشد، دستکم پایان قابلقبولی دارد.
فیلم ضعیف است؛ استفاده از CGI خلاقانه اما تکراری بود، اما بازیها خشک و خط داستانی مثلِ سؤالعلامت بود. از نظر من کمی بهتر از «هلبوی ۳»، اما اختلاف کمی بینشان هست.
در همان ابتدای فیلم جان را به بدترین و توهینآمیزترین شکل ممکن میکشند و این عملاً همهٔ ارزشهای ۱ تا ۳ را بیاثر میکند. سپس او را با دختری ۵۲ کیلوگرمی جایگزین میکنند تا جان کانر جدید شود—به خاطر سیاستهای «ووک»—و ترمیناتور جدید هم زن است بهخاطر «ووک». همهچیز سیاسی و پر از سیاست است و من از سیاست در سرگرمی خستهام.
این نسخه بازگشتی خوب به مجموعه است، که توسط تنها کسی که در مورد «ترمیناتور» اهمیت دارد، جیمز کامرون، تولید شده است. پس از افزودنیهای ناامیدکننده به فهرست فیلمها، این فیلم بازمیگردد به چیزی که میشناسیم و دوستش داریم. نمیتوان چرخ را دوباره اختراع کرد، پس اینجا تلاش هم نشده—فقط چرخ را جلا داده، کرومکاری کرده و چند افسونِ مدرن به آن افزودهاند. «سرنوشت تاریک» عملاً «داستان قضاوت» با جادوی سینمایی مدرن است و من در این مشکلی نمیبینم. دیدن لیندا همیلتون بهعنوان زنی سرسخت که انواع سلاحهای اتوماتیک را مثل چیزی ساده بهکار میگیرد، واقعاً خوشایند است.
امتیاز 79/100 — داستان دربارهٔ یک انسان تقویتشده از آینده و سارا کانر است که برای جلوگیری از قتل زنی جوان توسط ترمیناتوری از نوع مایع-کربنی مشترک میشوند. در پیچشی تازه، دیگر دشمن اسکاینت نیست بلکه لِجیون است و چرخه از نو آغاز میشود. فیلم خوب نوشته و خوب ارائه شده و با ریتمی عالی پیش میرود؛ علیرغم پنج فیلم قبلی، باز هم با صحنههای اکشن پرتنش ما را به هیجان درمیآورد. سعی نکنید آن را در خطوط زمانی فیلمهای قبلی جا دهید—در این مقطع بههمریخته است و اهمیتی ندارد؛ فقط از سفر لذت ببرید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران