"جک برنز" برای آزاد کردن دوستش "باندی" که به کار اجباری محکوم شده است، خود را وارد زندان می کند اما متوجه می شود "باندی" قصد فرار ندارد. او تصمیم می گیرد فرار کند اما تحت تعقیب "کلانتر جانسون" قرار می گیرد و...
"جک برنز" برای آزاد کردن دوستش "باندی" که به کار اجباری محکوم شده است، خود را وارد زندان می کند اما متوجه می شود "باندی" قصد فرار ندارد. او تصمیم می گیرد فرار کند اما تحت تعقیب "کلانتر جانسون" قرار می گیرد و...
نیازی به کارت ندارم تا بفهمم که کی هستم؛ خودم که میدانم.
«Lonely Are The Brave» را دیوید میلر کارگردانی کرده و دالتون ترامبو آن را از رمان «The Brave Cowboy» اثر ادوارد ایبی برای سینما اقتباس کرده است. در این فیلم کرک داگلاس، جینا رولندز، والتر ماتهاو و جورج کندی بازی میکنند. فیلمبرداری اثر از فیلیپ اچ. لاثروپ است و موسیقی را جری گلدسمیت ساخته...
نیازی به کارت ندارم تا بفهمم که کی هستم؛ خودم که میدانم.
«Lonely Are The Brave» را دیوید میلر کارگردانی کرده و دالتون ترامبو آن را از رمان «The Brave Cowboy» اثر ادوارد ایبی برای سینما اقتباس کرده است. در این فیلم کرک داگلاس، جینا رولندز، والتر ماتهاو و جورج کندی بازی میکنند. فیلمبرداری اثر از فیلیپ اچ. لاثروپ است و موسیقی را جری گلدسمیت ساخته که این کار، نخستین اثر بزرگ او در یک استودیوی سینمایی بود.
جان (جک) دبلیو. برنز یک کابوی از مدرسهٔ قدیم است که حاضر نیست با دنیای نو سازگار شود. فناوری مدرن برای او بیگانه است و ترجیح میدهد با اسبش، ویسکی، همواره سیّار بماند تا اینکه سوار ماشین یا هواپیما شود. وقتی میفهمد دوست صمیمیاش پل (مایکل کِین) در زندان است، خیلی زود خود جک هم بعد از یک زد و خورد در بار راهی زندان میشود… و بلافاصله دست به کار میشود تا هم پل و هم خودش را آزاد کند. اما پل نمیخواهد فرار کند؛ او حاضر نیست با تبدیل شدن به یک بزهکار فراری، زندگی خانوادگی را که در انتظارش است به خطر بیندازد. جک فرار میکند و همراه ویسکی راهی تپهها میشود، در حالی که قانون با تمام فناوریهای مدرنش، به دنبال اوست.
این فیلم که بهطور رسمی فیلم محبوب داگلاس در طول کارنامهٔ دراز و متنوعش خوانده شده، تصویری سوگواریوار اما درخشان از مردی بیرون از زمانهاش است. با بازیهای بیعیب و نقص بازیگران اصلی، فیلمنامهای قوی و عکاسی سیاهوسفید زیبا، دشوار است باور کنیم که هنگام اکران واکنشها نسبتاً سرد بوده است. فیلم که در نیومکزیکوی دههٔ ۱۹۵۰ میگذرد بهخوبی نشان میدهد چگونه مرزها در حال ناپدید شدناند و جای خود را به پیشرفت و فناوری میدهند. شخصیت داگلاس، کابویی سرگردان، نماد دلتنگی برای گذشته است و فیلمنامهٔ ترامبو هشدار روشنی دربارهٔ محدود شدن آزادی و فردیت ارائه میدهد؛ موضوعاتی که برای نویسنده، در سایهٔ حوادث HUAC هنوز تازه و نزدیکاند. میتوان بهسادگی گفت که امروز شاید این فیلم عنوان فرعی «وسترن پانک-راک» را هم بتوان بر آن گذاشت.
چند صحنه در فیلم اثری ماندگار به جا میگذارند: یک زد و خورد پرشور و سهمگین میان جک و مردی تکدست که بسیار قدرتمند است؛ صحنهٔ وداع بین جک و همسر پل، جری (رولندز)، که مملو از بار جنسی و حس پایان قریبالوقوع است؛ و کل تعقیب و گریز که در آن جک و ویسکی از تپههای سنگلاخی بالا میروند در حالی که هلیکوپتر، ماشین و یک نگهبان زندان کینهتوز در تعقیباند—همهٔ اینها نفسگیر و آمیخته با احساساند. پایانبندی، اگرچه از اوایل فیلم تا حدودی به ما خبرش داده میشود، یکی از تأثرانگیزترین لحظات تاریخ سینمای وسترن است. میلر رزومهای بهاندازهٔ کاری که اینجا انجام داده ندارد؛ اما با اطمینان داستان را شکل میدهد و همراه با دیگر دستاندرکاران (لازم است از موسیقی برانگیزانندهٔ گلدسمیت هم یاد کرد) اثری کلاسیک و سطح بالای سینمایی عرضه کردهاند. فیلمی مرتبط و مهم دربارهٔ دنیای در حال تغییر و شخصیتهایی که در پی این تغییرات پشتسر گذاشته میشوند. 9/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران