دیدهام که دربارهٔ Atomic Blonde گفتهاند این فیلم لقمهای توخالی است که در پوستهای جذاب پیچیده شده. من میگویم «جذاب» کمتر از حق این پوسته است — واقعاً خیرهکننده است. جدا از این، حرف کلی درست به نظر میرسد.
قصه خودِ فیلم هم از هر جهت قابل قبول است. حتی بدترین جنبههای هر بخش از Atomic Blonde، هرچقدر هم آنها را موشکافی کنی، از نظر من...
دیدهام که دربارهٔ Atomic Blonde گفتهاند این فیلم لقمهای توخالی است که در پوستهای جذاب پیچیده شده. من میگویم «جذاب» کمتر از حق این پوسته است — واقعاً خیرهکننده است. جدا از این، حرف کلی درست به نظر میرسد.
قصه خودِ فیلم هم از هر جهت قابل قبول است. حتی بدترین جنبههای هر بخش از Atomic Blonde، هرچقدر هم آنها را موشکافی کنی، از نظر من آزمون حداقل استاندارد قابلقبول را پس میدهند. حقیقتاً این فیلم نمونهای از «سبک برتر از محتوا»ست و این شکایت را میشود فهمید. اما اینکه بگوییم سبک جای محتوا را گرفته، درست نیست؛ هیچوقت احساس نکردم داستان بهصورت بداهه و صرفاً بهعنوان بهانهای برای رسیدن به صحنههای اکشن کنار گذاشته شده است. داستان همان چیزی بود که بود — یادآور واقعی فیلمهای هیجانانگیز جاسوسی اواخر و پس از جنگ سرد — و استتیک، موسیقی و طراحی صرفاً روش انتقال این داستان بودند. و انتخابی درخشان هم بودند.
وقتی وارد سالن شدم، مطمئن بودم که فیلم را خواهم پسندید، چون حتی اگر صرفاً نسخهٔ بلندتری از تریلر هم بود، سلیقهٔ شخصیام را ارضا میکرد و قرار بود از دیدن آن لذت ببرم. وقتی بیرون آمدم فهمیدم که نه فقط دوستش داشتم، بلکه عاشقش شدم.
امتیاز نهایی: ★★★★ — جذابیت بسیار بالا. یکی از علاقهمندیهای شخصی.
این یک داستان جاسوسی خوب و محکم در فضای جنگ سرد است با کلی اکشن. باید بگویم که این فیلم را خیلی دوست داشتم.
انتظار داشتم فیلمی سطحی و اغراقشده با شخصیت اصلی زنی جذاب اما نهچندان باهوش باشد که حسابی کتک میزند. به تعجبم، چیزی فراتر از این دیدم. بله، فیلم بیشتر «هالیوودی» بهنظر میآید — بالاخره قرار است فیلمی اکشن باشد — اما بهطرزی غافلگیرکننده خوب ساخته شده و شارلیز ترون در نقش زن جذاب، اصلاً احمق نیست و کاملاً قاتقالعاده است.
بهعنوان یک پیچش، داستان بهصورت جلسهٔ اطلاعاتگیری در مقر MI6 روایت میشود. این شیوهٔ روایت یا جواب میدهد یا نمیدهد، چون مگر نویسنده در آن خوب باشد، ممکن است داستان و اتفاقات را از همان ابتدا لو دهد. من میگویم در این فیلم این کار درست انجام شده است.
فیلم اغلب تاریک و زمخت است که با فضاسازی آلمان شرقی سابق همخوانی دارد. خوشبختانه به سراغ تصویربرداریِ تیره و تقریباً سیاهوسفید و کسلکننده که زیاد میبینیم نرفتند؛ در عوض، سکانسهای تاریک در تُنِ آبی کمنور فیلمبرداری شدهاند و در عین تاریکی رنگهای زیادی دارند.
داستان تا حد زیادی از آن نوع مأموریتهای جاسوسیِ کلیشهای است که به مامور مأموریتی فرستاده میشود و همهچیز بههم میریزد. از منظر قصه چیز چندان نوآورانهای نیست و مثل همیشه خردهسوراخها و چرخشهای نامعقول دارد. آنچه این فیلم را خوب میکند، چگونگی اجرای آن است.
همانطور که گفتم شارلیز ترون در نقش خودش عالیست. تندزبان، جذاب و کتکزنِ حرفهای. برخلاف بسیاری از قهرمانان اینگونه فیلمها، او نه تنها ضربه میزند بلکه ضربه هم میخورد. در واقع فیلم با صحنههایی شروع میشود که او کبودیهایی در سراسر بدنش نشان میدهد (بله، همهجا).
برای تکمیل تصویر، تعدادی مأمور بیرحم KGB، همکار خائن، فراری و چند شخصیت دیگر داریم. همه با هم وارد گردشی پر از کار جاسوسی، تعقیب و گریز و کتککاریهای (وحشیانه) میشوند. از نظر من همهٔ اینها بسیار خوب اجرا شدهاند. این نوع اکشن، از آن اکشنهای احمقانه و پر از افکتِ «همهچیز را منفجر کن» نیست، بلکه اکشنی شخصی و مشتمحور است.
نهایت فیلم را هم دوست داشتم. پیچش پایانی شاید بزرگترین غافلگیری سال نباشد اما قطعاً برایم خوب بود. از آن فیلمهایی نیست که با کلی سرنخ باز و اهداف ناتمام تمام شوند و این برایم خوشایند بود.
برای من این فیلم واقعاً خوب بود. قطعاً بهتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم.
در رؤیاهایم لوریان براتون هستم، در واقعیت مونالیزا ویتو. خوب، دختر هم میتواند رؤیا ببیند. شارلیز ترون کمالِ سرد و بیرحمانه است.
میتوانست خوب باشد. فیلمی جاسوسی با طرحی پایهای که وعدهٔ خیانت دوتایی و توطئه را میدهد.
اما هرگز واقعاً آن تعلیق و تنشی را که عنصر اصلی فیلمهای خوب جاسوسی است ایجاد نمیکند... و همچنین هرگز فضای بیمغز و پاپکُرنیِ فیلمهای اکشن را که آدم صرفاً برای لذت بیفکر میخواهد ارائه نمیدهد.
پس در نهایت با فیلمی روبهرو میشوید که نه بهاندازهٔ «سه روز کندور» یا «آمریکاییها» تنش و تعلیق دارد و نه بهاندازهٔ جیمز باند تفننی و پُر از اکشن و بیتکلف است.
همهٔ عناصر آنجا هستند، اما ظاهراً هرگز نتوانستهاند آنها را خوب اجرا کنند. مثل آن ضربالمثل سرخپوستی قدیمی است: «اگر دو خرگوش را دنبال کنی، هر دو را از دست میدهی.» دقیقاً همین اتفاق اینجا افتاده؛ فیلم تلاش کرده دو نوع متفاوت از فیلم جاسوسی باشد و در هیچیک واقعاً موفق نشده.
در آخر میمانید که چرا سراغ دیدن آن رفتید. اگر یکی را انتخاب میکردند و تمام تلاششان را برای همان هدف میگذاشتند، میتوانست فوقالعاده باشد. در عوض نهایتاً چیزی ولرم بهدست آمده است.
فیلم آنقدرها هم خوب نبود. هرچند اکشن زیادی دارد و چند صحنهٔ مبارزهٔ جذاب هم در آن هست.
Atomic Blonde سرگرمکننده است!
یک فیلم بسیار شیک و پر از اکشن به مدت 115 دقیقه. دیدن شارلیز ترون در نقش اصلی فوقالعاده بود؛ اجرای بسیار خوبی از او دیدم. کل بازیگران خوباند، هرچند بهنظر من جِیمز مکاَوی و سوفیا بوتلا بیشتر از بقیه درخشیدند. بعضی از دیالوگها میتوانست بهتر باشد و داستان گاهی بیش از حد در هم تنیده میشود.
با این حال هیچ شکی نیست که از این فیلم 2017 لذت بردم؛ این آغاز رسمی کارگردانی دیوید لیچ بود. من تا امروز پنج فیلم او را دیدهام و از همهشان بهمیزانهای مختلف لذت بردهام. Bullet Train برایم قطعاً فیلم مورد علاقه است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران