داستان «عطش مبارزه » در آینده رخ می دهد. در این زمان حکومتی ستمگر به نام کاپیتول، همه ساله از میان ۱۲ منطقه ای که بر آنها حکمرانی می کند، از هر منطقه پسر و دختری را بر می گزیند تا در یک رقابت خشن با رقبای شان از منطقه های دیگر مبارزه کنند، در حالی که کل مراحل مبارزه از تلوزیون برای مردم پخش شده و در نهایت کسی برنده می شود که تنها فرد زنده مانده در این رقابت باشد. «کتنیس اوردین» داوطلب میشود تا به جای خواهر کوچکترش که از منطقه آنها برگزیده شده، به مبارزه برود.
داستان «عطش مبارزه » در آینده رخ می دهد. در این زمان حکومتی ستمگر به نام کاپیتول، همه ساله از میان ۱۲ منطقه ای که بر آنها حکمرانی می کند، از هر منطقه پسر و دختری را بر می گزیند تا در یک رقابت خشن با رقبای شان از منطقه های دیگر مبارزه کنند، در حالی که کل مراحل مبارزه از تلوزیون برای مردم پخش شده و در نهایت کسی برنده می شود که تنها فرد زنده مانده در این رقابت باشد. «کتنیس اوردین» داوطلب میشود تا به جای خواهر کوچکترش که از منطقه آنها برگزیده شده، به مبارزه برود.
فیلم بسیار خوشساختی است با فیلمنامه، بازی و فیلمبرداری باکیفیت.
نکات مثبت: اجرای قوی بازیگر اصلی و کیفیت فنی بالا.
نکات منفی: به نظرم پایان فیلم زودهنگام تمام شد—شاید عمداً برای ساخت دنباله؟ رشد و پرداخت شخصیتها تا حد زیادی ضعیف است؛ تعداد شخصیتها زیاد و فیلم طولانی است، بنابراین احتمالاً بخشهای زیادی از داستان حذف شدهاند.
با وجود برخی کاستیها، فیلم همچنان جذاب...
فیلم بسیار خوشساختی است با فیلمنامه، بازی و فیلمبرداری باکیفیت.
نکات مثبت: اجرای قوی بازیگر اصلی و کیفیت فنی بالا.
نکات منفی: به نظرم پایان فیلم زودهنگام تمام شد—شاید عمداً برای ساخت دنباله؟ رشد و پرداخت شخصیتها تا حد زیادی ضعیف است؛ تعداد شخصیتها زیاد و فیلم طولانی است، بنابراین احتمالاً بخشهای زیادی از داستان حذف شدهاند.
با وجود برخی کاستیها، فیلم همچنان جذاب است و دیدن آن ارزش دارد، هرچند به همهٔ هیاهوها نمیرسد.
داستانهایی دربارهٔ انقلاب میتوانند بسیار خوب باشند، اما داستانهایی که نشان میدهند چرا انقلاب لازم است اغلب فوقالعادهاند؛ جیغ گرسنگی چنین داستانی است.
فیلم (در اغلب بخشها) بهخوبی از روی رمان اقتباس شده و آن را خوب اجرا کرده است. همچنین فصل بعدی را بهخوبی آماده میکند، حتی بهتر از خودِ کتاب.
مفهوم اصلی الهام گرفته از رم باستان است: گلادیاتورها یا محکومان در یک میدان عمومی به جان هم میافتادند تا مردم سرگرم شوند. در این فیلم/رمان نیز «کاپیتول» بهصورتی فاسد و ثروتمندانه به تصویر کشیده شده است و نمایش تجملات ساکنان آن بهخوبی انجام شده است.
در این مورد خاص، «قربانیان» هر سال بهطور تصادفی از میان کودکان 12 تا 18 ساله انتخاب میشوند تا یادبودی از سرکوب شورش 74 سالِ پیش باشد. در مراسم انتخاب عمومی، یک پسر و یک دختر از هر ناحیه برای شرکت در بازیها معرفی میشوند و حکم مجازات خوانده میشود تا نشان دهند نواحی در برابر کاپیتول ضعیفاند: کاپیتول میتواند با گرفتن عزیزترین داراییشان (کودکان) به آنها زور بگوید و ساکنان نواحی هیچ کاری از دستشان برنمیآید. و برای تحقیر بیشتر، خودِ مردمی که محکوماند مجبورند مسابقه را تماشا کنند.
این مجازات از منظر کاپیتول بسیار زیرکانه است؛ همدلانه بودن نواحی را تضعیف میکند (آنها از فرزندان خود حمایت میکنند و عملاً خواهان شکست و مرگ فرزندان نواحی دیگر میشوند)، در داخل هر ناحیه نیز مردم علیه هم تقسیم میشوند چون باید امیدوار باشند که فرزندان دیگران انتخاب شوند نه فرزندان خودشان. علاوه بر این، پاداش دادن غذای اضافی به ناحیهٔ برنده (بههمیندلیل «بازیهای گرسنگی») بهطور ضمنی موافقت شهروندان را با این سیستم تشویق میکند. در نهایت، این ساز و کار جمعیت نواحی را پایین نگه میدارد و از احتمال شورش مجدد میکاهد.
تا پایان بازیها، یکی از نوجوانان آدمکش، درست قبل از کشته شدن، درمییابد که همهٔ اینها دستکاری کاپیتول است و شرکتکنندگان در حقیقت شانس چندانی نداشتهاند؛ این بینش برای کسی که پیشتر مشتاق قتل همسنوسالهایش بوده، تکاندهنده است.
با توجه به شرایط وحشیانهای که بر این کودکان تحمیل شده—که تقصیر آنها نیست—سؤال اخلاقی پیش میآید: یک کودک تحت این قانونِ اخلاقی چگونه باید رفتار کند؟ باید برای بقا بکوشد و دیگران را بکشد؟ باید خود را فدا کند تا دیگری زنده بماند؟
انتخاب اخلاقی واضح این است که هیچیک از کودکان در این نوع تلویزیون واقعیتنما شرکت نکنند: اگر با هم نجنگند برنامه جذاب نخواهد بود و احتمالاً متوقف میشود. از منظر صرف پیامدها (نتیجهگرایی) ممکن است گفته شود بهتر است یک نفر بماند تا اینکه همه بمیروند، اما چنین استدلالی از نظر اخلاقی زننده است. نتیجهگرایی بخش مهمی از منظرهٔ اخلاقی را نادیده میگیرد: ما نباید در مبارزه با شر، خود تبدیل به شر شویم. شرکت کامل در کشتار باعث میشود که خودت در ظلم شریک شوی و جامعهای بسازی که در آن هیولاهای روانی پذیرفته شوند.
برخی ممکن است بگویند انتظار نداریم هر جوانی از نظر اخلاقی کامل باشد، بهویژه وقتی بعضی واقعاً داوطلب شرکت در «افتخار» نمایندگی شدهاند. در وضعیتی که نافرمانی مدنی امکانپذیر نیست و دیگران برای کشتن تو آمدهاند، دو پاسخ اخلاقی ممکن است وجود داشته باشد. یکی مسیر دفاع از خود است: تلاش برای فرار و دفاع در صورت لزوم، و کاربرد زور مرگبار تنها وقتی قطعاً لازم باشد؛ این روش مانع از سقوط کامل به شر میشود. مسیر دیگر، کاملتر، راه مسیح است: ارادهٔ عامدانه برای فدا شدن بهخاطر تغییر اخلاقی و معنوی. شهدا در طول تاریخ این راه را پیمودهاند و به نفع کلیّت جماعت مقدسان و فرهنگ انسانی بودهاند؛ محبت آنها به تحول اجتماعی و فرهنگی کمک میکند. این تحول تدریجی است، اما در طول زمان بر مناسبات فرهنگی تأثیر میگذارد.
یکی از ویژگیهای عجیب کتاب و فیلم غیبت کامل اشاره به خدا و دین است؛ حتی عبارات پراکندهٔ دینی هم دیده نمیشود. چرا در داستانی که بهخوبی زمینهٔ مذهبی و یادآور رُم باستان است، اثری از دین نیست؟ نزدیکترین اشاره دینی، لحظهای است که کتنیس برای دوستوهمرزم کشتهشدهاش تختی از گل میسازد؛ نمونهای از نخستین ابرازهای انگیزهٔ دینی بهشمار میآید. آیا نویسنده دین را از سطح داستان پاک کرده تا مخاطبان بیشتری را جذب کند و تمهای دینی را در زیرساخت کار بگنجاند؟ یا میخواهد نشان دهد که کاپیتول حتی امیدِ دینی را نیز نابود کرده؟ با توجه به غنای تمهای دینی که در زیر سطح میبینم، احتمالاً گزینهٔ آخر نزدیکتر به نظر میرسد—هرچند ممکن است من آنچه را دوست دارم ببینم.
از منظر هنری، بازیگرِ نقش رئیسجمهور اسنو یکی از تأثیرگذارترین اجراها را دارد. تعبیرات صورت او بسیار گویا بود و با خطوط کم حرفهایش شدتِ نفرت، تحقیر و شک را منتقل میکرد؛ او عملاً زمینهٔ فیلم بعدی را بنا نهاد.
اما انتخاب بازیگر برای پیتا اشتباه است. در کتاب پیتا چندان خوشقیافه نیست و شخصیتی تُنپوش و بیامید در عشق دارد؛ همین تفاوت باعث میشود عشق یکطرفه و فداکارانهاش به کتنیس تأثیرگذار باشد. در فیلم او توسط بازیگری بسیار خوشقیافه بازی شده که بعید است با مشکل جذب زنان مواجه باشد و این با تصویر کتاب ناسازگار است.
من در ابتدا قصد نداشتم این فیلم را تماشا کنم چون احساس میکردم با سلیقهام جور نیست، اما وقتی همسر و پسر بزرگترم کنجکاو شدند، مجموعه را تهیه کردیم و قسمت اول را دیدیم.
برای من این فیلم نه افتضاح است و نه فوقالعاده؛ بیشتر «نسبتاً معمولی» است و واقعاً درک نمیکنم همهٔ هیاهوها بهخاطر چیست. فیلم از نظر من فاصلهٔ زیادی تا شاهکار دارد، اما احتمالاً سوگیرانه قضاوت میکنم چون قبل از دیدن، فکر نمیکردم مناسب سلیقهام باشد.
فیلم با صحنههایی که دوربین ناپایدار (wobblycam) دارد شروع میشود؛ من آدمی خارج از صنعت فیلم و منتقدهای خودخوانده ندیدهام که از این نوع کارگردانی خوشش بیاید—صحنههای محو و دوربین لرزان معمولاً بیننده را تهوعآور میکنند. شروع بدی است.
پایهٔ داستان خندهدار و غیرمنطقی بهنظر میرسد: بخشی از جهان در تجمل زندگی میکند و بقیه گرسنهاند. هر سال بهطور ظاهراً تصادفی کودکان 12 تا 18 ساله انتخاب میشوند تا تا مرگ بجنگند تحت بهانهٔ «حفظ صلح». این مضحک است؛ کاریکاتورهای عجیبِ پوشش و آرایش ساکنان کاپیتول این حس مضحک را تقویت میکند. من بهعنوان طرفدار علمیتخیّل و فانتزی میتوانستم این را بپذیرم، اما فیلم تنها کمی کنجکاویام را حفظ کرد.
بازیها عموماً قابل قبولاند اما چیز خاصی نیستند. برای نقشهای بعضاً احمقانه این فیلم، سخت است بازی درخشانی ساخت. شخصیتها رفتارهایی بچهگانه دارند و قهرمان داستان بخش زیادی از زمان را صرف دویدن یا نشستن و نگاهِ حیرتزده یا اندوهگین میکند؛ در بعضی لحظات فیلم کسلکننده شد. بازیها تحت کنترل کسانی است که قوانین را تغییر میدهند و این برایم بیشتر آزاردهنده بود تا هیجانانگیز.
بهنظر من این فیلم برای مخاطب جوانسال مناسبتر است. کتابها را نخواندهام و میتوانم ببینم این نوع داستان برای یک رمان YA خوب کار میکند. از دید من دیدن فیلم ناراحتکننده نبود و احتمالاً قسمتهای بعدی را هم خواهم دید، اما برای من صرفاً یک تفریح دو ساعته بود، نه بیشتر.
نمیفهمم چه چیزِ ویژهای در این فیلم است؛ من فیلمهایی مثل The Running Man یا Total Recall را عمیقتر مییابم. شاید فقط بهخاطر این است که شخصیت اصلی زن است؟ با این حال فیلم سرگرمکننده است و در این جنبه کار خود را انجام میدهد.
بازیهای گرسنگی ایدهای نو در میان فانتزیهای پساآخرالزمانی ارائه میدهد. در حالی که آثار مشابه اغلب تهدیدات را در قالب فناوری یا هوش مصنوعی میبینند، این اثر ما را به دوران روم باستان بازمیگرداند؛ نسخهای نو از «نان و تماشاخانه»—ویرانی انسانی بهعنوان سرگرمی جمعی. خوشآمدید به پانم: سرزمین سابق ایالات متحده، جایی که هر سال یک پسر و یک دختر از هر دوازده ناحیه برای جنگ تا مرگ انتخاب میشوند و تنها یک نفر ممکن است زنده بماند. این بازیها بهطور ملی پخش میشوند تا مردم را آرام و مطیع نگه دارند.
با توجه به اینکه فیلم بر اساس مجموعه رمان نوجوانان نوشتهٔ سوزان کالینز است، این مفهوم تا حدی دور از ذهن و حتی تلخ است؛ فکر اینکه روزی تماشای قتلعام نوجوانان بهعنوان سرگرمی عمومی پذیرفته شود ایدهٔ خوشایندی نیست. خوشبختانه این تنها یک داستان است و باید گفت داستانی سرگرمکننده است.
کتنیس اوردین با بازی جنیفر لارنس فوقالعاده است. او بهطور طبیعی کاری میکند که به شخصیتش همدلی پیدا کنید؛ کتنیس دختری دومنظوره و ناخوشایند نیست که بهسرعت دوستداشتنی شود—اما جنیفر لارنس آن جذبه را دارد. او دلیل اصلی تماشای فیلم است.
فیلم پر از بازیگران خوب است: استنلی توچی در نقش سزار فلیکِرمن اجرای اغراقآمیز اما درعینحال بامزهای دارد؛ با مویی آبی و دندانهای مصنوعی و لبخندی که مرتب تکرار میشود، شبیه نسخهای PG-13 از جوکر است. وودی هارلسون در نقش هایمیچ آبرناثی که برندهٔ پیشین بازیهاست و حالا مربی کتنیس و پیتا شده، نقش جالبی دارد. الیزابت بنکس هم در نقش اِفی تینکت بسیار دلنشین و مبتذل بهنظر میرسد.
با این حال سه مشکل اصلی وجود دارد: اول اینکه اگر کتاب را نخوانده باشید، چیزهای زیادی نامشخص میماند و فیلم باید کمی بیشتر وقت برای توضیح میگذاشت. دوم شخصیت پیتا—برای من آزاردهنده بود؛ او در فیلم بیش از حد ضعیف و ناتوان نشان داده میشود. سوم پایانبندی ناامیدکننده: انتظار داشتم صحنهٔ اوج پرتنش و دشوارتری ببیند، اما اینگونه نشد و همهچیز کمرنگ از بین رفت.
این مشخص میکند که فیلم به مخاطب نوجوان هدفگیری شده و تلاش شده رتبهٔ سنی PG-13 حفظ شود. با اینکه خشونت گاهی خشن است، کلیت اثر در موقعیتهایی که باید سختتر و تکاندهندهتر باشد، این جسارت را ندارد. از نظر بصری فیلم فوقالعاده است: طراحی لباس، گریم و جلوههای بصری چشمگیرند. شخصیتها (بهجز پیتا) خوباند و جهانِ ساختهشده خلاق است.
در مجموع، تایید میکنم؛ فیلم ارزش دیدن دارد.
این فیلم قدرتمند است و چند ژانر را در هم میآمیزد. از آثار پساآخرالزمانی جهان پس از ویرانی را نشان میدهد، از اسپارتاکوس ایدهٔ بازیهای گلادیاتوری گرفته شده با این تفاوت که در اینجا جنگجویان کودکاناند و از 1984 نیز فنّاوریهای نظارتیِ آیندهنگر را وام میگیرد که حتی در آخرین لحظات قربانیان هم حریم خصوصی ندارند.
اما نوآوری اصلی در قهرمان فیلم است—دختری پسرصفت که مصمم است زنده بماند بدون اینکه شرافتش را از دست بدهد. چگونه میتواند خودش و دوستانش را در مسابقهای که تنها یک نفر زنده میماند نجات دهد، در حالی که امپراتوری فاسدی همهٔ امکانات علیه او را بهکار گرفته؟ این نقش به جنیفر لارنس سپرده شده و او چنان تأثیری گذاشت که بعدها الهامبخش قهرمانان اکشن متعددی شد.
رئیسجمهور شرور اسنو (دونالد ساترلند) روش خاص خودش را برای حفظ نظم دارد: هر سال قرعهای میکشد و نوجوانان 12 تا 18 ساله باید برای سرگرمی تلویزیونی تا مرگ بجنگند. او اما از کیفیت نمایندگان ناحیهٔ 12 حساب نکرده—کتنیس دارای تدبیر و پیتای ضعیف اما مهربان. نقاط برجسته فیلم حضور سزار فلیکِرمن (استنلی توچی) و اِفی تینکت (الیزابت بنکس) است که این ماجراجویی مرگبار را به مسابقهای تلویزیونی تند و تیز تبدیل میکنند. از سوی دیگر، بازیها در تمام مدت احساس تهدید و خطر را بهدرستی منتقل نمیکنند؛ لِمونِ شیمی میان کتنیس و پیتا کم است، لیاِم همسوِرت مورد استفادهٔ کمی دارد و شور و حرارت لازم در فیلم دیده نمیشود. با وجود ایدهٔ جذاب، فیلم طولانی و کشدار است و در بسیاری لحظات قابلپیشبینی میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران