دو لحظه از زندگی جوناس به هم گره خورده است که هر کدام بازتاب دیگری است: در سال 1995، زمانی که او نوجوانی پنهانی بود، و 18 سال بعد، به عنوان یک سی و چند ساله جذاب و تکانشی که به دنبال تعادل در زندگی خود بود.
دو لحظه از زندگی جوناس به هم گره خورده است که هر کدام بازتاب دیگری است: در سال 1995، زمانی که او نوجوانی پنهانی بود، و 18 سال بعد، به عنوان یک سی و چند ساله جذاب و تکانشی که به دنبال تعادل در زندگی خود بود.
این درامی کوچک و نسبتاً خوشساخت است که زندگی «یوناس» را از خلال دو خط موازی — اواخر دوران کودکی و اکنون در سیوچندسالگی — بازگو میکند. فلیکس ماریتو نسخهی بزرگتر او را با بازیای زمخت اما قابلباور ایفا میکند (هرچند بهنظر میرسد از یک وعده غذای خوب بینصیب مانده!) و نیکلاس باوِنس نقش جوانتر و تا حدی مطیع او را بر عهده دارد. مشکل من...
دیدگاه های کاربران