در این فیلم چیزی هست که مرا به یاد «ماموریت» (1986) میاندازد؛ فیلم ساده و بنیادینی که زندگی مردم ایتاکا را سالها پس از آنکه پادشاهشان اُدیسئوس (رالف فاینس) برای جنگ تروآ به سپاه آگاممنون پیوست، نشان میدهد. همسر او، ملکه پنهلوپه (ژولیت بینوش)، در حالی که با دستهای از خواستگاران محاصره شده که معتقدند شوهرش مرده و میخواهند با ازدواج به تخت برسند، برای...
در این فیلم چیزی هست که مرا به یاد «ماموریت» (1986) میاندازد؛ فیلم ساده و بنیادینی که زندگی مردم ایتاکا را سالها پس از آنکه پادشاهشان اُدیسئوس (رالف فاینس) برای جنگ تروآ به سپاه آگاممنون پیوست، نشان میدهد. همسر او، ملکه پنهلوپه (ژولیت بینوش)، در حالی که با دستهای از خواستگاران محاصره شده که معتقدند شوهرش مرده و میخواهند با ازدواج به تخت برسند، برای بزرگ کردن پسر نسبتاً ترسویشان تلماخوس (چارلی پلامر) دست و پنجه نرم میکند. وقتی مردی پس از طوفانی سهمگین به ساحل میرسد، توسط یک پرورشدهندهٔ خوک مهربان نگهداری شده و به او از اوضاع این پادشاهی قانونگریز و ورشکسته گزارش داده میشود. برای تماشاگر روشن است که او کیست و بقیهٔ درام کشمکشهای مردی دچار تناقض را نشان میدهد: او قطعاً میخواهد آنچه روزگاری از آنِ او بود را بازپس گیرد، اما در مقابل توطئههای آنتینوئوس (مروان کنزاری) که بیپروا از امنیت پسرش بهعنوان اهرم فشار استفاده میکند، خود را میپرسد آیا باید و آیا میتواند این کار را بکند.
اگر دنبال یک ماجرای کلاسیک «شمشیر و صندل» یا جلوههای پویانمایی که ری هریهاوزن خلق میکرد هستید، این فیلم مناسب شما نیست. این اثر بیشتر یک داستان شدید و شخصی است درباره مردی که با ویرانیهای زمان و جنگ کنار میآید. تقریباً هیچ صحنهٔ مبارزهای با شمشیر نیست، هیچ شیر و دوشیزهای برای فریبدادن او وجود ندارد؛ کل روایت عملاً محدود به بخش پایانی حماسهٔ هومر است که روی همان جزیره میگذرد. شایان ذکر است که زئوس، آپولون و خدایان المپین حضور ندارند؛ همهچیز بهصورت خام و از منظر شخصیتها روایت میشود.
رالف فاینس شخصیت را خوب ارائه میدهد، اما بازیاش گاهی بیش از حد صحنهای به نظر میرسد. سبک «کمتر، بیشتر است»، کمبود دیالوگ و کارگردانی تا حدودی کند اوبرتو پازولینی این تصویر را به جلو میبرد که انگار داریم نمایشی زمانواقعی و کند از مردی فرسوده، مردمی خسته و همسری حتی خستهتر میبینیم. ژولیت بینوش در سرتاسر فیلم حرف چندانی برای گفتن ندارد؛ هرچند ظاهرش مناسب نقش است، تا لحظات پایانی فرصت کمی برای خودنمایی مییابد و آنهم به شکلی نسبتاً صحنهای و محدود است.
عکاسی و لوکیشنها و طراحی تولید در باورپذیر کردن فضا بسیار مؤثرند، اما با توجه به اینکه این پروژه از صفحهٔ اول تا اکران نزدیک به سی سال فاصله داشته، تا حدی از عینیت دور شده و محصول کار عاشقانهای است که مشخصاً برای فاینس و پازولینی اهمیت داشته است. فیلم بهراحتی قابل تماشا است، اما آن «چیزی ویژه» را که میتوانست تجربه را متمایز کند، کم دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران