"استن کارلیسل" جاه طلب به عنوان دستیار برای روانکاوی به نام "زینا کرامبین" که با "پیت" الکلی ازدواج کرده کار می کند.این زوج روش مخصوصی را ابداع کرده تا ادعا کنند می توانند ذهن دیگران را بخوانند.برنامه آنها تا زمانی که "پیت" به الکل روی آورد موفقیتهای زیادی بدست آروده بود."استن" قصد دارد روش آنها را یاد گرفته و کارناول را به عنوان یک روانکاو موفق ترک کند اما..
"استن کارلیسل" جاه طلب به عنوان دستیار برای روانکاوی به نام "زینا کرامبین" که با "پیت" الکلی ازدواج کرده کار می کند.این زوج روش مخصوصی را ابداع کرده تا ادعا کنند می توانند ذهن دیگران را بخوانند.برنامه آنها تا زمانی که "پیت" به الکل روی آورد موفقیتهای زیادی بدست آروده بود."استن" قصد دارد روش آنها را یاد گرفته و کارناول را به عنوان یک روانکاو موفق ترک کند اما..
این هفته داشتم به فیلم «کوچه کابوسها» فکر میکردم؛ نوآرِ ۱۹۴۷ با بازی تایرون پاور.
زمان با این فیلم مهربان بوده است. کتاب ضروری سینمای دههٔ هفتاد، King of the B's: Working Within the Hollywood System، یادداشتی جالب دربارهٔ فیلم دارد که کلایو تی. میلر در سال ۱۹۷۴ نوشته است. او مینویسد: «Nightmare Alley (1947) فیلم مرتبِ یک فیلم بی (B movie) است که با تولیدی...
این هفته داشتم به فیلم «کوچه کابوسها» فکر میکردم؛ نوآرِ ۱۹۴۷ با بازی تایرون پاور.
زمان با این فیلم مهربان بوده است. کتاب ضروری سینمای دههٔ هفتاد، King of the B's: Working Within the Hollywood System، یادداشتی جالب دربارهٔ فیلم دارد که کلایو تی. میلر در سال ۱۹۷۴ نوشته است. او مینویسد: «Nightmare Alley (1947) فیلم مرتبِ یک فیلم بی (B movie) است که با تولیدی از ردهٔ ای (A) خراب شده است. اگر استودیو، فاکس، دست نکشیده بود، Nightmare Alley میتوانست تند و زننده باشد. یا اگر آن را تبدیل به پروژهای تمامعیار A میکردند، میتوانست به یک کلاسیک بدل شود.» امروز این گفته دیگر درست نیست. فیلم بهراستی کلاسیک است و یکی از آثار خوب نوآر.
کتاب مبنای فیلم اثری متفاوت و پُرطنین است؛ شاهکاری خشن و پالتی. من آن را در کیندل خواندم اما کاش نسخهٔ قدیمی کاغذی و پرزردآبش را مییافتم؛ واقعیترین شکلِ پالپ. داستان کتاب نه قصهٔ گناه و رستگاری که روایت «غفلت ایمان و مکر کسانی که از آن پیروی میکنند» است (نقل به مضمون از میلر). همچنین دربارهٔ خطراتِ الکلنوشی و در نهایت هراسهای ناشی از هذیانهای ناشی از قطعِ اعتیاد است.
کتاب به ۲۲ بخش تقسیم شده که هر کدام نام یک کارت تاروت دارند. از نوشتهٔ ویلیام لیندزی گرشام پیداست که هم به تاروت معتقد بوده و هم الکلی. هنگام خواندنش میتوان بوی الکل را حس کرد. نویسنده عمر کوتاهی داشت و پس از انتشار Nightmare Alley موفقیت چندانی کسب نکرد؛ او در ۵۳ سالگی در هتلِ تایمز اسکوئر خودکشی کرد. روی کارت ویزیت چاپشدهای در جیبش نوشته شده بود: «بدون آدرس، بدون تلفن، بازنشسته، بدون کسبوکار، بدون پول.»
وقتی کتاب منتشر شد تحسین و موفقیتهایی کسب کرد، اما همزمان لعن و گاهی ممنوع شد و در اغلب چاپها سانسور سنگینی بر آن رفت. هالیوود هم سریعاً آن را بلعید—بدون اینکه خیلیها واقعاً خودِ کتاب را بخوانند. در سینما تغییراتی دادند، اما فیلم ساخته شد.
داستان مرسوم دربارهٔ حضور تایرون پاور میگوید که این فیلم پروژهٔ شخصی او بوده و اصرار داشته آن را بازی کند. اما به نظرم قضیه جور دیگری است: پاور بین دو فیلم بود و از سوی استودیو نمیخواستند ستارهٔ پولسازشان مدت زیادی از پردهٔ سینما غایب بماند، بنابراین او را در Nightmare Alley قرار دادند. احتمالاً بعدها شایعاتِ «اصرار پاور» برای پوششِ ریسکِ تولید فیلم راه افتاد. ریسک واقعی این بود که پاور بهخاطر فیلمهای پرشور و رنگیِ دورهایاش شناخته میشد و این نقشِ تاریک برایش متفاوت بود.
نقش قبلی پاور، The Razor's Edge، در کریسمس ۱۹۴۶ اکران شده بود و در ذهنِ مدیران استودیو نقشی که او در Nightmare Alley بازی میکند شبیه همان نقشِ موفقِ پیشین جلوه کرد. منتقدی از روزنامهٔ LA Times حتی نوشت که پاور در نقشِ «روحبازِ ساختگی» در Nightmare Alley باورپذیرتر است تا در نقشِ آن شخصیتِ واقعی در Razor's Edge.
در نهایت Nightmare Alley جواب میدهد، با وجود اینکه کارگردان، بازیگر و تهیهکنندهاش برای ساختِ آثار تیره چندان شناختهشده نبودند. پایانبندی تا حدی کوتاهآمدن است، اما بخشهای مربوط به دغلبازی و «گیک» (نمایشِ آدمِ عجیب در سیرک که کارهای خشونتآمیز انجام میدهد) واقعاً جذاباند. فیلم مرا به یاد تلاش دیگری برای تبدیلِ رمانی دربارهٔ پیشگویی به فیلم میاندازد؛ مانند Night Has a Thousand Eyes با ادوارد جی. رابینسون؛ آن رمان نشان میدهد دانستنِ آینده چقدر هولناک است، اما فیلم به یک معمای جنایی قابلرضایت تبدیل میشود. هر دو—رمان و فیلم—به شیوهٔ خودشان خوب هستند.
شایانِ تحسین است که تایرون پاور در این فیلم فوقالعاده ظاهر شده و گروه بازیگران نقشهای فرعی نیز چشمگیرند. پاور نقش دیگری که بشود آن را نوآر کامل دانست در کارنامهاش ندارد؛ او در اینجا عالی است اما تقریباً در قالبِ معمول نوآر نمیگنجد.
خلاصهٔ نقدِ دیگری از فیلم: تایرون پاور در نقش «استنتون کارلایل» بسیار جذاب است. کاراکتر از ابتدا در نقشِ دستیار عمومی در نمایش سیار کار میکند و آنجا با زینا (جوان بلوندل) آشنا میشود؛ او بخشی از برنامهٔ خواندن ذهن است و با برونو (مایک مازورکی)، مردی که به مشروب زیاد کشیده است، همراه است. زینا ترفندهای حرفهٔ خود را به او میآموزد و بهزودی آنها ستارهٔ محافل میشوند و از سادهدلان پول میگیرند. در یکی از همین نمایشها او با روث (هلن واکر)، روانپزشکی حرفهای که خود کموبیش آلوده به رشوه و فساد است، آشنا میشود. او به استن اطلاعات محرمانهای میدهد که به او امکان میدهد میلیاردر داغدیدهٔ «ازرا گرینل» را از ۱۵۰٬۰۰۰ دلار فریب دهد. ادموند گلدینگ اقتباسِ بسیار خوشریتم و اغلب جذابی از رمان گرشام ساخته است؛ زندگی خشن و سخت دورانِ گشتوگذارِ سیرکگردانان را نشان میدهد و بهخوبی درک میکنیم که چرا برخی میخواهند از آن وضع فرار کنند. دیدنِ پاور در نقشِ پردامنهتر و تقریباً جامعهستیز هم خوشایند است؛ او با بلوندل و واکر تعامل خوبی دارد و تماشاگر را تا جایی میکشاند که تقریباً هر رگهای از شرافت انسانی را رها میکند. پایانبندی بهطرزی نامتعجب اما مناسب تمام میشود و این فیلم ارزش دیدن را دارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران