زندگی آهنگساز «گوستاو مالر» (با بازی رابرت پاول) در قالب مجموعهای از فلاشبکها روایت میشود؛ در حالیکه او و همسرش (جورجینا هیل) در طول سفری با قطار، درباره ازدواج در حال فروپاشیشان گفتگو میکنند.
زندگی آهنگساز «گوستاو مالر» (با بازی رابرت پاول) در قالب مجموعهای از فلاشبکها روایت میشود؛ در حالیکه او و همسرش (جورجینا هیل) در طول سفری با قطار، درباره ازدواج در حال فروپاشیشان گفتگو میکنند.
در میان فیلمهای زندگینامهای، این یکی احتمالاً کمساختارترین و از نظر خلاقیت مبهمترین نمونهای است که تا کنون دیدهام. تا حدودی به ترتیب زمانی زندگی گوستاو مالر (با بازی رابرت پاول) میپردازد و از سفری با قطار همراه همسرش آلمه (جورجینا هیل) و مجموعهای از آثار موسیقی او بهعنوان وسیلهای برای نشان دادن چگونگی رسیدن به این وضعیت استفاده میکند. روشن است که ازدواجشان چندان...
در میان فیلمهای زندگینامهای، این یکی احتمالاً کمساختارترین و از نظر خلاقیت مبهمترین نمونهای است که تا کنون دیدهام. تا حدودی به ترتیب زمانی زندگی گوستاو مالر (با بازی رابرت پاول) میپردازد و از سفری با قطار همراه همسرش آلمه (جورجینا هیل) و مجموعهای از آثار موسیقی او بهعنوان وسیلهای برای نشان دادن چگونگی رسیدن به این وضعیت استفاده میکند. روشن است که ازدواجشان چندان شاد نیست؛ آلمه از وقتی که مالر صرف آهنگسازی و رهبری ارکستر میکند آزرده است و هرچند زندگیشان با فرزندانشان راحت و مرفه است، او دنبال چیزی بیشتر میگردد. مالر اما چنان در هنر خود غرق است که متوجه نمیشود، یا شاید اهمیت نمیدهد، که همسرش ممکن است او را ترک کند—حتی وقتی دختری همراه با سربازی خوشقیافه و خودبین در کوپه روبرویش ظاهر میشود و مالری آشکارا بیمار را به سخره میگیرد.
کن راسل با ارائه یک روایت خطی و ساده از زندگی پرفرازونشیبشان قانعمان نمیکند. او با جابهجایی میان موقعیتهای کنونی، دیگر مسافران قطار و حتی باربران، تصویری از ناآرامی پرزرقوبرق آنها میسازد و با بازگشتهای مکرر به گذشته، دورانهای شادتر، خانوادگیتر و سالمتر را برایمان بازگو میکند. گویی کسی پازلِ زندگی این مرد را برداشته و قطعات را به هوا پاشیده است؛ ما باید سعی کنیم آن را دوباره کنار هم بگذاریم درحالیکه تنها قطعاتی از تصویر راهنما در اختیار داریم و همراه با موسیقی پرشور او، با معمایی مواجه میشویم که بسیار فراتر از آن چیزی است که از عنوان فیلم انتظار میرود.
بهطرز قابلتوجهی فیلم در برخی جنبهها شبیه آثار اینگمار برگمان به نظر میرسد؛ طراحی لباس، فیلمبرداری و نورپردازی درخشان، همگی نوعی سردی استریل دارند که کلاسیک را با حالتی غیرشخصی پیوند میدهد. هرچند شاید «شیمی» واژهٔ دقیقی نباشد، اما بیتردید تعامل میان پاول در اوج اجرا و هیل چیزی دارد که به چشم میآید. یکی از صحنهها که در آن مالر داخل تابوتی با درپوش شیشهای قرار گرفته، کاملاً سوررئال و خفقانآور است و تا حد زیادی خلاصهای از این برداشت هوشمندانه از تاریخچه مردی مرموز و وسواسی است. صدای بلندِ سالن سینما ارکستراسیونها را بهتر به گوش میرساند، اما حتی اگر طرفدار آثار او هم نباشید، این فیلم نمونهای از سینماگری نامتعارف در بهترین شکلش است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران