وقتی یک فیلم آنقدر مرا درگیر کند که دلم بخواهد از صندلی بلند شوم و یکی از بازیگران را خفه کنم، میفهمم خوب به آن وصل شدهام… لزلی هاوارد دقیقاً چنین احساسی را برمیانگیزد وقتی نقش بییاور و دلدادهٔ فیلیپ را بازی میکند، مردی که عاشق میلدردِ ناپاک و مکار—با اجرای بت دیویس—شده است. شیمی میان این دو فوقالعاده است. او با او بیرحمانه رفتار...
وقتی یک فیلم آنقدر مرا درگیر کند که دلم بخواهد از صندلی بلند شوم و یکی از بازیگران را خفه کنم، میفهمم خوب به آن وصل شدهام… لزلی هاوارد دقیقاً چنین احساسی را برمیانگیزد وقتی نقش بییاور و دلدادهٔ فیلیپ را بازی میکند، مردی که عاشق میلدردِ ناپاک و مکار—با اجرای بت دیویس—شده است. شیمی میان این دو فوقالعاده است. او با او بیرحمانه رفتار میکند، و او مثل یک تولهٔ شیدا باز هم و باز به سراغش برمیگردد. جان کرامول این وضعیت را استادانه هدایت میکند؛ شخصیتها همانطور که در رمان W. Somerset Maugham شکل گرفتهاند، جلوی چشم ما جان میگیرند و من واقعاً با آنها همذاتپنداری کردم.
اوایلِ فیلم «از بند انسان» به فیلیپ کری (لزلی هاوارد) گفته میشود «تو هرگز چیزی بیشتر از سطحی نخواهی شد.» کمی بعد دربارهٔ میلدرد راجرز گفته میشود «کمخون… بدطینت و تحقیرآمیز.» هیچکدام تلاش واقعیای برای ردّ این قضاوتها انجام نمیدهند. خصوصاً کری هیچگاه ضعفش را غلبه نمیکند؛ او واقعاً با پاچنبری به دنیا آمده، اما مشکل واقعیاش این است که هیچ ستون فقراتی (شجاعت و استقامت) سازندهای در شخصیتش شکل نمیگیرد. از فیلم بیرون میآییم با اطمینان از اینکه اگر میلدرد نمیمرد، کری باز هم او را بازمیپذیرفت و این به بهای از دست رفتن زنان بسیار شایستهتری اتفاق میافتاد—زنانی شایستهتر از میلدرد، و حتی شایستهتر از خودش.
با وجود پستی و حقارتِ آشکارِ کری و میلدرد—که این پستی و حقارت را تا سطوحی میبرند که نزدیک به یک قرن بعد هم شاید همتایی نداشته باشد—تماشای آنها که در مسیر از پیش تعیینشدهٔ خود حرکت میکنند، جذابیتی آسمانی دارد؛ گویی اجرامی سماوی هستند که در مدارهایشان ثابتاند، او ستارهای که به ابرنواختر بدل میشود و او سیارهای بایر که در انفجار بعدی فرو میرود.
برای هاوارد، «از بند انسان» فیلمی آمیخته است؛ هرچند که نقش فیلیپ کری—اگرچه نزدیک است اما نه کاملاً—یکی از بیوفاترین نقشها در کارنامهٔ او نیست؛ پنج سال بعد او نقش نهچندان باطراوت اشلی ویلکز را در «رختزار بادها» بازی میکند، روبهروی دو افسانهٔ دیگر همردهٔ بت دیویس. با این حال چند نکته دربارهٔ شخصیت کری هست که باید گفت: اول اینکه تماشای او لذتبخش است، نه لزوماً بهخاطرِ کاری که هاوارد با نقش میکند (که خوشبختانه تقریباً همان عدمِ کارکردن است)، بلکه بهخاطر آنچه در ذهن تبآلود او میگذرد—وسواسی که نسبت به میلدرد دارد، او را در بیداری همهجا میبیند و در خواب دربارهاش رؤیا میبیند—و فیلم این حالت را از طریق چند اثر اپتیکی جالب نمایش میدهد (مورد مورد علاقهام یک اسکلتِ کلاس است که به شباهت میلدرد درمیآید، چیزی که میتوان آن را نوعی پیشنمایی معکوس دانست). دوم اینکه سایهٔ کمرنگِ هاوارد باعث میشود بت دیویس حتی بهتر از آنچه هست جلوه کند—که خودش هم به کمک چندانی نیاز ندارد.
بت دیویس با آنکه زیبا بود، همیشه استعدادی در نمایشِ نازیبایی و کریه داشت (که اوجش را در «Baby Jane چه شد؟» میتوان دید)، و در نقش میلدرد بهخوبی از پشتِ ظاهرِ معصومِ ساختگیاش فساد اخلاقی درونی و فرسودگی جسمانی شخصیت را منتقل میکند؛ بهویژه در سخنرانیِ پایانیاش به کری که در آن دلایل حقارتِ او را برمیشمارد—و حتی در آن صحنه هم همراهی با کری دشوار است، چون بیشتر یا تمام نکاتی که او به او میگوید تا حد زیادی درستاند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران