«این همان نقطهای است که میگویند نقطهی بیبازگشت است، رفیق.»
«نایتفال» اثری از تضادها و لحنهای چشمگیر است که تا پایان فیلم مثل شخصی دلربا اما کمی آشفته میماند—شما شیفتهاش میشوید، حتی کمی تحت تأثیر ناراحتی قرار میگیرید، اما دقیقاً نمیدانید باید چه برداشتی از آن داشته باشید. فیلم شبهنگام آغاز میشود، در جنگل نئونی لسآنجلس که با مکانهای خوشامدگوی هالیوودی مانند میچلی، فایرفلای...
«این همان نقطهای است که میگویند نقطهی بیبازگشت است، رفیق.»
«نایتفال» اثری از تضادها و لحنهای چشمگیر است که تا پایان فیلم مثل شخصی دلربا اما کمی آشفته میماند—شما شیفتهاش میشوید، حتی کمی تحت تأثیر ناراحتی قرار میگیرید، اما دقیقاً نمیدانید باید چه برداشتی از آن داشته باشید. فیلم شبهنگام آغاز میشود، در جنگل نئونی لسآنجلس که با مکانهای خوشامدگوی هالیوودی مانند میچلی، فایرفلای و موسّو و فرانک میدرخشد، و در پایان در برف سفید خیرهکنندهٔ بیابان تهدیدآمیز وایومینگ به پایان میرسد. فیلم یک پزشک مسن و دوست هنرمند بسیار جوانترش را در برابر دو یاغی قرار میدهد؛ یکی روانپریش و خونطلبی که از خشونت لذت میبرد و دیگری قاتلی آرام و نسبتاً باهوش که روش بیپیرایهاش تا سرحد قابلدوستی پیش میرود. فیلم نمایش مد شیکی را نشان میدهد که در آن ان بنکرفت نقش «مانکن»ی مدرن را بازی میکند و بعد از آن سوار بر اتوبوسی روستایی و مهربانانه، عاشقان احساسات عاشقانهشان را پس از بیدار شدن با سبیلهای (قطعاً نه شیک) هم ابراز میکنند. خشونتی بیرحمانه علیه نیکوکاران وجود دارد که با عبارتهای کنایهآمیز و مقدار قابلتوجهی طنز سیاه آمیخته شده است. و آیا گفتم ان بنکرفت عاشق آلدو ری میشود؟ ظاهراً زوج نامتناسبیاند، اما در عین حال کاملاً بههم میآیند—و لحظات عاشقانهشان بسیار تأثیرگذار است. خلاصه اینکه «نایتفال» سفری است؛ اما سفری عالی و افزودنی شایانتوجه به آثار نوآورانهٔ نوآر ژاک تورنر (که آثار برجستهای همچون "Cat People" و "I Walked With a Zombie" و نوآر کلیدیاش "Out of the Past" را در بر دارد).
فیلم، اقتباسی است از رمان 1947 دیوید گودیس که توسط استرلینگ سیلیفنت بازنویسی شده و تصویربرداری درخشان آن را برنت گافی بر عهده داشته است (که همچنین فیلمیستر نیکلاس ری «در محل خلوت» و آرتور پن «بونی و کلاید» را فیلمبرداری کرده است). برخی فیلم را نوآر درجهدو میدانند؛ قضاوتی که همیشه برای نویسندهٔ نقد شگفتآور بوده است. ساخته شده در دورهٔ پایانی چرخهٔ این ژانر (انتشار 1957)، فیلم داستان پیچیدهای را بهخوبی با خشونت بیپرده، اضطراب وجودی، بازی طبیعی و رمانتیسیسمی لطیف درآمیخته بدون اینکه اغراقآمیز به نظر برسد. و همانطور که پیشتر گفته شد—فیلم بسیار بامزه است—ویژگیای که همیشه موردنظر تورنر بوده است. حتی آهنگ تمِ فیلم که کمی افراطی بهنظر میرسد (آل هیبلر آواز «Nightfall...and you!» را میخواند—آهنگی که میتوانست در یک تولید کلاس هالیوودی جا داشته باشد) وقتی فیلم را در کلیتش میبینید هم کار میکند. درست مانند خندههای ناگهانیای که فیلم را فروزان میکنند، آن آهنگ هم بویی از شوخطبعی زیرکانهٔ تورنر دارد.
ساختار داستان تا حدی شبیه «From Out of the Past» است: قهرمان ما (که برخلاف میچام بیگناه است)، ریبورن وِنینگ (آلدو ری) داستان پیچیدهاش را برای زنی بازگو میکند. اما در اینجا، خانم دلانگیز، ماری گاردنر (ان بنکرفت)، کمی گیج است. او برای فریب دو یاغی که در کمین ریاند (او فکر میکرد آنها مأموران پلیساند که دنبال یک متهم فراری میگردند) نمای نقش دختری در خطر را بازی میکند و آن مرد بیچاره را لو میدهد. وِنینگ سپس توسط رد (رودی باند) و جان (برایان کیت) مورد آزار قرار میگیرد و به سکوئی نفتی متروکهای برده میشود (صحنهای ناآرام اما بهطرزی عجیب خندهدار) تا شکنجه شود. آنها میخواهند بدانند پول کجا پنهان شده، چیزی که وِنینگ مرتباً میگوید از آن بیخبر است. وِنینگ فرار میکند، سر از آپارتمان ماری درمیآورد و اوضاع پیچیدهاش را برایش شرح میدهد؛ وضعیتی که او را بهطور قابلفهمی پارانوئید کرده است. در خلال یک سفر کمپینگ خوشایند به جکسون هول، وایومینگ با بهترین دوستش دکتر ادوارد گِرستون (فرانک آلبرتسون) که قرار است شکار کنند و در لحظهای ناراحتکننده بحثی دربارهٔ همسر بسیار جوانتر دکتر پیش میآید (بعداً میفهمیم او به وِنینگ علاقه دارد و نامههایی برایش فرستاده)، گفتگو نیمهکاره میماند وقتی خودرویی از شیب میغلتد و دو شخصیت مشکوک (رد و جان) بیرون میآیند. دکتر دست جان را ترمیم میکند اما بهزودی درمییابند شاهدان بدشانسی شدهاند (مردان به تازگی از بانکی دزدی کردهاند). تقریباً بهطور شوکهکنندهای، دکتر به ضرب گلوله کشته میشود و وِنینگ زخمی میماند. یاغیان فرار میکنند، اما اشتباه بزرگی مرتکب میشوند—آنها کیف دکتر را میقاپند بهجای کیف پول خودشان. وِنینگ از جراحت برمیخیزد، پول را پنهان میکند و فرار میکند. او از شهری به شهر دیگر میرود و بهعنوان مظنون به قتل دکتر تحت تعقیب است تا اینکه به لسآنجلس میرسد، جایی که مأمور بیمه بن فِریزر (جیمز گرگوری) او را زیر نظر دارد و به همسرش اعتراف میکند که وِنینگ بهنظر آدم معمولیای نمیرسد—و آلدو ری همین آدم معمولی بهنظر نرسیدن را بسیار خوب بازی میکند.
یکی از جنبههای برجستهٔ «نایتفال» انتخاب بازیگران است؛ آلدو ری سینهستُر و گردنِ قطور که بازیگری طبیعی و ذاتاً بااستعداد بود (در اولین نقش اصلیاش در «The Marrying Kind» و در «Men in War» آنتونی من این استعداد آشکار است). او مرد خوبِ غرق در مشکلات است: با صدای خشدار و جذابیتِ پسرانهای که گویی همینلحظه از زمین فوتبال آمده است—ویژگیای که باعث شد کارگردان جورج کوکور از او بخواهد قبل از «The Marrying Kind» باله کار کند. ری همیشه نوعی رمز و راز متفاوت داشت نسبت به بازیگرانی مثل رابرت میچام یا ریان یا ویدمارک—مردانی که بندرت «عادی» بهنظر میرسیدند. ری، تکاور سابق که در ایوو جیما جنگیده بود، مردی تنومند و مردانگی بود، اما همیشه بهنظر میرسید رازی در دلش پنهان است؛ روحی شاعرانه یا هنرمندانه در زیر پوستهٔ سخت او. از این رو، در «نایتفال» او هنرمندی است به جا.
برایان کیت هم در این فیلم میدرخشد و مانند ری، بازیگری است که همیشه دوست داشتم پدرم باشد. او در اینجا بسیار خوشمشرب است—و نحوهٔ بیانش همزمان گیج و گزیدهگوست نه صرفاً و سریع. وقتی با طعنه میگوید که انگیزهٔ قتلطلبی رد از فقدان زمینبازی در کودکیاش ناشی میشود («وقتی رد بچه بود، زمینبازی کافی نداشتند. او نوعی بزهکارِ بالغ است.») هم آشکارکننده است و هم طعنهآمیز. و طعنههای او به رد بهطرز هوشمندانهای سرزنشآمیز است: «بالای سرت وقتی بچه بود بسته نشد. دهانت هم بسته نشد.» در دعواهای لفظی با رد آنها چون مردانی که آماده کشتن یکدیگراند، اما در عین حال از دست هم عصبانیاند، جروبحث میکنند—گویی پیشگام جنجالگویان گفتاریِ تارانتینو. اما جدا از حرفزدن، سرنوشتهای مرگباری در انتظارشان است از جمله گلولهٔ کشنده و مرگ زیر برفروب.
تورنر در بهکارگیری سرنوشتهای گاهی عجیب و تقریباً مضحک استاد بود؛ تعجبی ندارد. بر پایهٔ رفتار عجیب و غریب پدر فیلمسازش در دوران کودکی، تورنر حس تاریک و پوچگرایانهای از مطایبه را پرورش داده بود. همانطور که در نوشتهٔ جان واکمن ذکر شده، تورنر معتقد بود کودکی که از «کیفرهای کریه» رنج برده ریشهٔ وسواسهای سینماییاش است. او گفته بود که به مدرسهٔ فقیران فرستاده شده و بهدلیل بندهای شلوار چهارگوشش بیرحمانه تمسخر شده و این احتمالاً باعث شد او لمسههای طنز را در لحظات دراماتیک فیلمهایش وارد کند: «ترکیب ترس و مضحک میتواند بسیار هیجانانگیز باشد.»
در واقع. همانطور که رد مشتاق شکنجهٔ وِنینگ وحشتزده است، با صدایی شوم و عجیب آواز میخواند: «هر چه سختتر باشند، لذتبخشترند ترا-لا.»
خلاصهٔ دیگر: آلدو ری بهطور استعاری با پول مافیا برخورد میکند. رودی باند نقش یک سادیست را دارد که کشتن قربانیان را به مثابهٔ بازی درمیآورد و آنها را وادار میکند فکر کنند رقابتی در کار است. برایان کیت با رودی باند همراه است و از او منزجر میشود، تا اینکه سادیست تصمیم میگیرد او را بکشد. جیمز گرگوری همهٔ این ماجراها را دنبال میکند و حس میکند بیش از توانش وارد شده و شکها و عدماطمینانهایش را با همسرش در میان میگذارد. آیا این شنیدهآشناست؟ این نسخهٔ اصلی کلاسیک است که بعدها برخیها آن را به فرمولی هالیوودی تبدیل کردند؛ اما این یکی حقیقتاً اثری اصیل است. در اینجا آدمهای بد به اندازهٔ آدمهای خوب فانی و آسیبپذیرند. آنها «خدایان» یا «نیمهخدایان» نیستند—ویژگیای که این نسخهٔ بالغ و بیمرکب را متمایز میکند؛ نسخهای از شخصیتهای سهبعدی یا بهعبارت دقیقتر «شخصیتهایی باورپذیر در شرایط باورنکردنی»، که همین تمایز فیلمهای کلاسیک را از شکستها جدا میسازد. بخش زیادی از داستان در بازگشتهای زمانی روایت میشود—در حالی که نویسندهٔ نقد از فلاشبکها خوشش نمیآید، فیلم با وجود این ساختار باز هم کلاسیک است، زیرا شخصیتها چنان باورپذیرند که این نقصِ ساختاری تحتالشعاع قرار میگیرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران