داستان این فیلم درباره دختری سایبورگ تحت عنوان آلیتا است که در دنیای پسا-رستاخیزی زندگی میکند و به طور کامل حافظه خود را از دست داده است. دکتر سایبرنتیک او را در تودهای زباله پیدا کرده و پس از بازسازی وظیفه مراقبت از وی را برعهده میگیرد. وی تنها سایبورگ افسانهای هنرهای رزمی پانزر کونست را به خاطر دارد و همین موضوع باعث میشود که به شکارچی جایزهبگیر تبدیل شود و...
داستان این فیلم درباره دختری سایبورگ تحت عنوان آلیتا است که در دنیای پسا-رستاخیزی زندگی میکند و به طور کامل حافظه خود را از دست داده است. دکتر سایبرنتیک او را در تودهای زباله پیدا کرده و پس از بازسازی وظیفه مراقبت از وی را برعهده میگیرد. وی تنها سایبورگ افسانهای هنرهای رزمی پانزر کونست را به خاطر دارد و همین موضوع باعث میشود که به شکارچی جایزهبگیر تبدیل شود و...
جیمز کامرون بیش از یک دهه صرف کرده تا «آلیتا: فرشتهٔ جنگ» را به پردهٔ بزرگ بیاورد. این فیلم براساس یک مجموعهٔ محبوب مانگا سایبرپانک از یوکیتو کیشیرو (منتشرشدهٔ بین 1990 تا 1995) ساخته شده و کامرون در این سالها روی پرداختن به فیلمنامه و توسعهٔ دنیای آلیتا کار کرده است. خودش این روزها بیشتر وقتش را صرف دنیای «آواتار» و پاندورا میکند، بنابراین در...
جیمز کامرون بیش از یک دهه صرف کرده تا «آلیتا: فرشتهٔ جنگ» را به پردهٔ بزرگ بیاورد. این فیلم براساس یک مجموعهٔ محبوب مانگا سایبرپانک از یوکیتو کیشیرو (منتشرشدهٔ بین 1990 تا 1995) ساخته شده و کامرون در این سالها روی پرداختن به فیلمنامه و توسعهٔ دنیای آلیتا کار کرده است. خودش این روزها بیشتر وقتش را صرف دنیای «آواتار» و پاندورا میکند، بنابراین در نهایت تصمیم گرفت در مقام تهیهکننده بماند و اجازه دهد رابرت رودریگز کارگردانی را برعهده بگیرد تا فیلم بالاخره تمام شود. رودریگز بخش زیادی از فیلمنامهٔ نوشتهشده توسط کامرون را به کار برد، اما سبک شاخص خودش را هم به فیلم افزوده است.
داستان در سال 2563 و در شهر آهن برگزار میشود. دکتر دیسون آیدو (کریستوف والتز) در میان یک انبار بزرگ قراضه دنبال قطعات سایبورگ میگردد تا قابلاستفاده باشند، در حالی که از زالم ــ شهر معلق ساختهٔ دست بشر که بالای شهر آهن قرار دارد ــ فلزات و زباله میبارد. سیصد سال پیش چندین شهر معلق وجود داشت اما پس از جنگی خونین همه جز زالم نابود شدند. آسانسور منتهی به زالم در آن زمان از کار افتاد و حالا فقط «خالص»های زالم اجازهٔ رفتوآمد به آنجا را دارند؛ هیچکس از زمین اجازهٔ بازدید ندارد و هرکسی از زالم به پایین بیاید، حق بازگشت ندارد تا از هرگونه آلودگی جلوگیری شود. اگر فیلم «الیزیوم» را دیده باشید، خطوطی از شباهت در ذهنتان نقش میبندد.
در میان چیزهای معمول مثل دستها و چشمان رباتیک، دکتر آیدو آلیتا را پیدا میکند، یا دقیقتر بگوییم هستهٔ آلیتا را: بیجان و شکسته، تنها با سر و بالاتنهای بیمو و زخمی. او او را به آزمایشگاه/خانهٔ خودش میبرد؛ جایی که بهعنوان متخصص سایبرنتیک ساکن است و ساکنان شهر آهن را که سایبورگاند یا عضوهایی سایبورگگونه دارند، تعمیر و تقویت میکند. همراه با پرستارش و با استفاده از بدنی رباتیک که قبلاً برای دخترش ساخته شده بود (توضیح کوتاهی دربارهٔ آن داده میشود)، آلیتا را بازسازی میکنند و نام آلیتا را که نام دختر دکتر هم هست، به او میدهند. آلیتا بعداً در تختی راحت و در اتاقی که بهاحتمال زیاد متعلق به دختر دکتر است بهوش میآید. او از زندگی قبلیاش هیچ چیزی بهخاطر نمیآورد و شروع به تجربهٔ همهٔ حسها، مناظر و طعمهایی میکند که زندگی انسانی و شهر آهن ارائه میدهد؛ به کاوش میپردازد و با هوگو و دوستانش رفاقت برقرار میکند. اما، همانطور که عنوان فیلم نشان میدهد، این سایبورگ برای جنگ ساخته شده و خیلی زود آلیتا کمکم یادش میآید که دقیقاً چه کسی بوده و چقدر در دعوا استاد است.
یک پیِ کوتاه دربارهٔ جلوههای بصری: بدون شک بهترین بخش فیلم همین جلوهها هستند. شهر آهن گرچه دنیا و آیندهای فانتزی است، اما برخلاف بسیاری از فیلمهای مشابه، تاریک و ویران بهنظر نمیرسد. بسیاری از سکانسهای ابتدایی در روز اتفاق میافتند و شهر زنده، روشن و پرجنبوجوش است؛ خانهٔ هزاران انسان و سایبورگ. فراتر از دیوارهای شهر هم میرویم؛ به بدلندها و بیرون شهر، و همانطور که از کامرون انتظار میرود، فکر و جزئیات زیادی برای ساختن این جهان به کار رفته است. سایبورگها و رباتهایی که میبینیم در حد انتظارات ژانر هستند، اما آنچه بیش از همه چشمگیر است آلیتا است. بخش زیادی از این تاثیر به خاطر CGI فوقالعادهای است که او را تا این حد واقعگرایانه نشان میدهد، اما نقش رزای سالازار در عملکرد موشنکپچر هم بسیار مهم است؛ او آلیتا را زنده میکند. جلوهها در سکانسهای مبارزه وقتی آلیتا وارد عمل میشود درخشانترند — جایی که بسیاری از آثار CGI سنگین بهجای نمایش واضح، به گردابِ بههمریختهای از کاراکترها تبدیل میشوند، اینجا چنین نیست. طراحی مبارزات تمیز، خلاقانه و هیجانانگیز است و اجازه میدهد هر حرکت و کاراکتر را با وضوح دنبال کنید. دیدن آن در 3D و بهخصوص در سکانسهای پرسرعت موتربال بسیار لذتبخش است.
اما بیرون از جلوههای بصری، شخصیتها و خطوط فرعی داستان بهخوبی جای نمیگیرند که با توجه به منبع غنیِ مانگا ناامیدکننده است. «آلیتا: فرشتهٔ جنگ» از نظر ریتم ناپایدار است، دیالوگها گاهی سنگین و پر توضیحاند و بارها موسیقی متن برایم حواسپرتکن و نامناسب بهنظر رسید. کریستوف والتز، ماهرشالا علی و جنیفر کانلی همگی بازیگران باکیفیتیاند اما کمتر از ظرفیتشان استفاده شده است، و رابطهٔ عاشقانهٔ آلیتا و هوگو غیرضروری و گاهی آزاردهنده است. حس میشود تلاش شده حجم زیادی از داستان در مدت حدود دو ساعت جا داده شود که به شکافهای داستانی و ناامیدیهای بعدی منجر میشود. پایان فیلم هم نیمهباز است؛ ناامیدکننده زیرا بخش اول داستان بهدرستی جمعبندی نشده و مخاطب برای هرگونه دنباله باید منتظر بماند.
من از «آلیتا: فرشتهٔ جنگ» لذت بردم و اگر دنبالههایی ساخته شوند با کمال میل خواهم رفت تماشا. فیلم گاهی لذتبخش و از نظر بصری خیرهکننده است، اما در مجموع کمی ناامیدکننده و آزاردهنده هم هست.
---
من از این فیلم حسابی لذت بردم. خوشبختانه کارگردانی را رابرت رودریگز برعهده داشت و هرچند شاید تا حدی مناسب گروه سنی نوجوانان باشد، اما این مانع لذت بردن من نشد.
داستان پایه را اکثر مردم میدانند: فیلم براساس یک مانگای ژاپنی سایبرپانک است. آلیتا، یک سایبورگ، توسط دکتر آیدو پیدا و بیدار میشود، به او بدنی جدید (در حقیقت دو بدن) داده میشود، او بسیار فراتر از چیزی است که بهنظر میرسد و… حسابی ضربه میزند.
فیلم در دنیایی نسبتاً پساآخرالزمانی جریان دارد هرچند نه بهقدر بسیاری از سناریوهای مشابه تاریک و افسردهکننده. دنیای فیلم رنگارنگ، گاهی بامزه و گاهی خنک است. بسیاری از ساکنان در این جهان از نظر سایبرنتیکی تقویت شدهاند. خود آلیتا یک «تبدیل کامل بدن» است. جهان فیلم پر از جزئیات و گجتهای سایبرپانک جذاب است.
سایبورگها در انواع متنوعی حضور دارند؛ از شبیه انسان تا تانکهای سایبورگ. اغلبشان سلاحهای تیغهای بهکار میبرند. جلوههای بصری و سکانسهای اکشن از بهترینهای ژانرند. وقتی آلیتا وارد عمل میشود، واقعاً دیدنی است.
داستان؟ خب، مانگا است پس ساده است، اما بد هم نیست. من ردپای برخی عناصر «رولربال» را در بازیهای بدون قوانین و تعقیب توپ دیدم که در مرکز داستان قرار دارد.
یک نکته که خیلی خوشم آمد این بود که فیلم در صدد پند دادن یا تبلیغات ایدئولوژیک نیست. شاید بهخاطر منبع ژاپنی آن است که بار اینگونه پیامهای اجتماعی در فیلم سنگین نیست. البته عدهای تلاش کردند پیامهای فمنیستی وارد کنند و گروهی هم گفتهاند آلیتا بیش از حد زیباست؛ این نوع واکنشها به نظرم اغلب از زاویهای بیجا است. در مجموع از فیلم لذت بردم، اما تنها نکتهٔ آزاردهنده برایم پایان نیمهباز و احساسی بود که دربارهٔ شخصیت «نوا» و شهر ابری زالم باقی میماند؛ او عملاً در پرده باقی میماند و پایان با لبخندی مبهم او خاتمه مییابد که یک کلیفتهنگر بزرگ برای دنباله احتمالی است.
---
این بررسی بدون لو: یک روز پس از شب اسکار دارم این را مینویسم و میتوانم تقریباً تضمین کنم که «آلیتا: فرشتهٔ جنگ» نامزد بهترین جلوههای بصری خواهد شد و احتمالاً برنده هم خواهد بود. تجربهٔ IMAX 3D فیلم بسیار فراگیر، واقعگرایانه و تحولآفرین است. Weta Digital یکی از برجستهترین شرکتهای جلوههای بصری/CGI دوران معاصر است و در این فیلم هم کار شگفتانگیزی انجام داده است.
آلیتا ترکیبی از عملکرد موشنکپچر رزای سالازار و انیمیشن CGI است و یکی از زیباترین چیزهایی است که مدتیست دیدهام. هرچند تصاویر مهمترین جنبهٔ یک فیلم نیستند و داستان و شخصیتها همیشه عنصر ضروریاند، اما بدون دستاوردهای فنی چشمگیر، فیلم شکست میخورد. فیلم رودریگز در بخش فنی عالی عمل کرده اما در داستانپردازی نقاط ضعف دارد.
واقعاً واژهای برای توصیف این همه جلوهٔ بصری شگفتانگیز ندارم؛ اگر کنجکاوید بدانید چهقدر شیفتهٔ آن شدم، به سینمای IMAX بروید — صرفاً تصاویر بهتنهایی ارزش بلیت را دارند. علاوه بر جلوههای بصری، طراحی صدا و تولید فیلم هم بینظیر است؛ هر مشت و لگد و فریادی را درست حس میکردم. میزان کاری که برای ساخت این دنیا انجام شده شایستهٔ تحسین است و امیدوارم فیلم نامزدهای متعددی برای جنبههای ظاهری دریافت کند.
از آنجا که حس انیمهای فیلم را دوست داشتم — و خودم مانگا را نخواندهام — اگر طرفدار انیمه باشید از فیلم بیشتر لذت میبرید. رودریگز موفق شده شهر آهن را بهخوبی زنده کند و ارجاعها و لحظاتی که سبک روایت انیمه را تداعی میکنند، به طرفداران این ژانر خوشآمد میگوید. متأسفانه فیلمنامه همیشه آنطور که باید نوشته نشده است. یکی از لحظات عاطفی مهم فیلم روی پذیرفتن رابطهٔ عاشقانه تکیه دارد، اما از ابتدا خیلی مصنوعی بهنظر میرسد و همین زیرپلات اضافی تاثیر زیادی روی نتیجهٔ نهایی میگذارد.
علاوه بر این، تیم جیمز کامرون در تصمیمی بحثبرانگیز دربارهٔ پرداختن به خط اصلی داستان دچار اشتباهی شدند که با توجه به بازاریابی پیرامون فیلم، اثر آن بدتر شد. از میانهٔ فیلم به بعد متوجه شدم چیزی وجود دارد که هیچکس به ما نگفته و این بدترین تصمیم ممکن بود؛ این انتخاب نهتنها بخش اول فیلم را کند کرد، بلکه به روایت لطمه زد.
پس از دیدن فیلم متوجه خواهید شد منظورم چیست؛ استراتژی بازاریابی فیلم به نوعی داستان را خراب کرد و بسیاری را ناامید از سالن بیرون میفرستد، همانطور که من هم کمی ناامید شدم. امیدوارم این لغزش تاثیری بر فروش بلیت نداشته باشد، چون فیلم شایستهٔ دیدن در سینما، بهویژه در IMAX 3D است. بله، مشکلاتی در روایت دارد و دنیا و داستان بیش از آن است که در دو ساعت جا شود، اما بازی رزای سالازار و شخصیت آلیتا بیش از کافی است تا شما را سرگرم و شیفته نگه دارد. اکشن فیلم سرگیجهآور و رویایی است و بعضی از بهترین سکانسهای انیمیشنی را ارائه میدهد. من با حسّی از ناامیدی سالن را ترک کردم، اما بیصبرانه منتظرم دوباره آن را روی پردهٔ بزرگ ببینم — آلیتا خودش به تنهایی ارزش این تلاش را دارد.
امتیاز: B+
---
از «آلیتا» لذت بردم. فیلم ترکیبی بزرگ و بههمریخته از هیجان است، اما در کل اوقات خوبی داشتم.
متأسفانه هم علاقهمندی عاشقانهٔ شخصیت آلیتا و هم خط عاشقانهٔ فیلم را دوست نداشتم. این بخش آنقدر روی صفحه وقت گرفت که نتوانستم فیلم را با نمرهٔ درخشان ارزیابی کنم، حتی اگر بقیهٔ اجزا بینقص بودند که نبودند.
یکی از جنبههای جالب فیلم جلوههای ویژه است. شاید به واقعیت نزدیکترین نباشند، اما بهخوبی کار میکنند، چون تعدادشان زیاد و خلاقانهاند. واژهٔ مناسب برای توصیف آنها «تحسینبرانگیز» است. حتی اگر CGI همیشه واقعگرایی کامل نداشته باشد، دنیایی که ساخته شده آنها را قابلپذیرش میکند؛ مثل انیمیشن که هرچند واقعی نیست اما در پسزمینهٔ خود قابلباور است. وفور خلاقیت در CGI فیلم مرز بین لایو-اکشن و انیمیشن را مبهم میکند و محصولی منحصربهفرد ارائه میدهد.
فقط حیف که این نبوغ تصویری در روایتی منسجمتر و روانتر ارائه نشده است.
امتیاز نهایی: ★★½ — چیزهای زیادی داشت که به دلم نشست، اما بهعنوان یک کل چندان کار نکرد.
---
کاملاً فیلمی در سبک رابرت رودریگز است، اما با پولهای جیمز کامرون. ساخت جهان فیلم خارقالعاده است. رزای سالازار، کریستوف والتز و دیگر بازیگران کارشان را خوب انجام دادهاند. جادوگری فنی — نه تنها جلوههای بصری بلکه استفاده از 3D و IMAX — خیرهکننده است. اکشن هیجانانگیز است و موتربال را به هر نوع مسابقهٔ دیگری ترجیح میدهم.
بله، مشکلهایی در فیلمنامه هست؛ جیمز کامرون هرگز نویسندهٔ قویای نبوده. همچنین طعمِ زیادِ طعمهٔ دنبالهسازی برای من خوشایند نیست. اما در زمانی که بسیاری از IPهای پردرآمد خستهکننده شدهاند، «آلیتا» تازه، مفرح و پرانرژی بود. بدون شک بهترین اقتباس لایو-اکشن از مانگا/انیمه تا امروز و یک انفجار حسیِ تمامعیار است.
جیمز کامرون، لطفاً وقتت را بیشتر صرف ساخت «فرشتهٔ جنگ» کن تا «آواتار».
---
«آلیتا: فرشتهٔ جنگ» فیلمی فوقالعاده است. اکشن عالی، داستان جذاب، شخصیتهای دوستداشتنی، بازی درخشان رزای سالازار و کلیتِ سرگرمکننده و لذتبخش دارد. شامل برخی از بهترین CGIهای تاریخ سینماست. بدون شک بهترین اقتباس مانگا/انیمه توسط هالیوود است. شدیداً پیشنهاد میکنم. قطعاً 10 از 10.
---
(یک لو کمی نهچندان بزرگ) این فیلم پتانسیل زیادی داشت. آغاز فیلم فوقالعاده و پر از جهانسازی و دقتِ جیمز کامرونی است. اما از جایی به بعد فیلم در یک سوراخ ناگهانی افتاد که قابلپیشبینی نبود. تا و از جمله دعوای بار، فیلم عالی بود؛ درست بعد از آن تیم دوم وارد شد و صحنهها و تصمیمات کاراکترها خلاف انگیزههایشان پیش رفت. واقعاً اندکی کار اضافه میتوانست مشکل را حل کند، ولی چنین تلاشی صورت نگرفت. این وضع تا نیمهٔ دوم فیلم ادامه داشت. امیدوارم دنبالهای ساخته شود؛ فکر میکنم بهتر خواهد شد.
---
من مانگا را نخوانده بودم. قبلاً طرفدار مانگا نبودم، اما حالا با روند فعلی کمیکها، مانگا جذابتر بهنظر میرسد.
بسیاری از نقدهای منفی ظاهراً جنبهٔ سیاسی دارند و این انصاف نیست. راستش، چشمهای آلیتا اول کمی مرا ناراحت کرد — واقعگرایانه اما کمابیش کارتونی — و حس ناآرامی ایجاد میکرد، مثل برخی عروسکهای عجیب. اما داستان سریع و محکم پیش میرود و در پایان کاملاً رضایتبخش است؛ پایان نوعی حسِ شاهزادهخانم مونونوکهوار داشت. همهچیز دربارهٔ شخصیتی پاک در جهانی نسبتا هولناک است و این تضاد هم جذابیت دارد. خلاصه، چشمهای آلیتا اول مرا ناراحت کرد، اما جدا از آن فیلم کاملاً لذتبخش بود. سیاستها را کنار بگذارید و فیلم را ببینید.
---
«آلیتا: فرشتهٔ جنگ» چیزهای زیادی را در خود جا داده، شاید گاهی کمی بیش از حد، اما همچنان سواری لذتبخش است، بهویژه اگر عاشق اکشن و جلوههای ویژهٔ درجهیک باشید.
فیلم کمی طولانی است و در بعضی لحظات احساس میشود، اما دنیایی که جیمز کامرون ساخته چنان دقیق است که صحنههای اضافی به تجربه میافزایند. همکاری کامرون و رودریگز به خوبی جواب داده؛ کامرون جهان کلی را ساخته و رودریگز با سبک پرانرژیاش کارگردانی کرده است.
رزای سالازار در نقش آلیتا عالی است؛ او شخصیت را جان میبخشد و باعث میشود به او اهمیت دهید، حتی زمانی که داستان کمی خلأ دارد. روایت بهپای کیفیت بصری و تدوین نمیرسد و این کمی مایوسکننده است، چون دنیا بسیار خوب ساخته شده.
با این حال، آلیتا لحظات قدرتمندی دارد — جملهٔ او «در برابر شر بیتفاوت نمیمانم!» نمادی از شجاعت و روحیهاش است.
در نهایت، با وجود نقاط ضعف، «آلیتا» قطعاً لذتبخش است؛ اکشن و جلوهها ارزش دیدن را دارند و بازی سالازار شما را همراه نگه میدارد. فیلم شاید بینقص نباشد، اما دلنشین است و من از آن لذت بردم.
---
«آلیتا: فرشتهٔ جنگ» فیلم بسیار خوبی است. ترکیبِ قابلباور CGI و تصاویر دنیای واقعی جالب و مؤثر است.
برخی بخشها، عمدتاً در پیشروی و هدایت داستان، مصنوعی بهنظر میرسیدند، اما در مجموع فیلم بسیار خوبی است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران