23 اوت، سال 2000. در «جزیره ی» لس آنجلس، همه ی آدم های خلافکار و دیوانه که قبلا در نیویورک و دیگر شهرهای امریکا محبوس بوده اند، رها شده اند. مأمور ویژه، «اسنیک» (راسل) فراخوانده می شود تا در لس آنجلس دختر یاغی رئیس جمهور را که جعبه ی سیاه پدرش را ربوده پیدا کند ...
23 اوت، سال 2000. در «جزیره ی» لس آنجلس، همه ی آدم های خلافکار و دیوانه که قبلا در نیویورک و دیگر شهرهای امریکا محبوس بوده اند، رها شده اند. مأمور ویژه، «اسنیک» (راسل) فراخوانده می شود تا در لس آنجلس دختر یاغی رئیس جمهور را که جعبه ی سیاه پدرش را ربوده پیدا کند ...
فیلم طعم و حالوهوای دههی ۹۰ را دارد و به اندازهی آثار دههی ۸۰ دلپذیر نیست، اما همچنان یک اکشن-تریلر نسبتاً سرگرمکننده است. برخی صحنهها بیش از حد مضحکاند و نه بهخاطر خلاقیت (مثلاً سکانس سِنگ که روی موج سوار میشود چندان تأثیرگذار نیست) و جلوههای ویژه هم ضعف دارند. گرچه خودم طرفدار «فرار از نیویورک» نیستم، آن فیلم بهمراتب بهتر است. امتیاز: ۳ از...
فیلم طعم و حالوهوای دههی ۹۰ را دارد و به اندازهی آثار دههی ۸۰ دلپذیر نیست، اما همچنان یک اکشن-تریلر نسبتاً سرگرمکننده است. برخی صحنهها بیش از حد مضحکاند و نه بهخاطر خلاقیت (مثلاً سکانس سِنگ که روی موج سوار میشود چندان تأثیرگذار نیست) و جلوههای ویژه هم ضعف دارند. گرچه خودم طرفدار «فرار از نیویورک» نیستم، آن فیلم بهمراتب بهتر است. امتیاز: ۳ از ۵.
لسآنجلس به یک زندان بازِ مجلل تبدیل شده و «اسنِیک» (کرت راسل) برای انجام یک مأموریت به سبک «مد مکس» احضار میشود: ورود به سرزمینِ قانونزداییشده برای بازگرداندن دستگاهی که به رئیسجمهور (کلیف رابرتسون) — یا هرکس دیگر که رمزها را داشته باشد — قابلیت استفاده از یک ماهواره را میدهد تا بخشهایی از دنیا یا کل آن را نابود کند؛ چیزی شبیه به ایدهی «الماسها برای همیشه» (۱۹۷۱). پیچش داستان این است که معلوم میشود خودِ «یوتوپیا» (ای.جی. لانگر)، دختر ناراضیِ رئیسجمهور، همان کسی است که دستگاه را به بیابان قانونزداییشده برده و ضابط «مالوی» (استیسی کیچ) مصمم است آن را پس بگیرد، حتی اگر او بازنگردد. این فیلم در مجموع اثری تقلیدی و آشفته است؛ ریشهاش در داستانهای بسیار بهتری قرار دارد که بهتر اجرا شدهاند. هیچ تهدید یا خطر ملموسی در کار نیست و به نظر میرسد جان کارپنتر بین ساختن یک فیلم تمامعیار اکشن و یک نیمهکمدی مردد بوده. راسل در نقشهای نیمهکمدی جذابتر است؛ در اینجا بیشتر شبیه مردی با مأموریت ظاهر میشود که به داستان علاقهای ندارد. استیو باسِمی هم در نقش «ادی» چندان اضافهای به فیلم نمیآورد و ظاهراً پیتر فوندا هم در فیلم حضور کوتاهی داشته — پرداختی برای چند بازیگری که شاید بهتر میدانستند. جلوههای ویژه و آتشبازیها قابل قبولاند، اما پایینترین نقطهی فیلم سکانسی است در یک سالن بسکتبال که دور تا دور آن آدمکُشان مسلح ایستادهاند و طوری شلیک میکنند که انگار حتی از هدفگیری ساده هم ناتواناند؛ این سکانس مثل قلممویی روی یک کیک نیمپز بود و فیلم را بیش از پیش ضعیف کرد.
دنبالهی شورشآمیزِ جان کارپنتر، «فرار از لسآنجلس»، برخلاف «فرار از نیویورک» که تلخ و سرد بود، جهانِ تیره و آشفته را به آشوبی شاداب و بیپرواتر تبدیل میکند — و دقیقاً بهخاطر همین بهتر هم از آب درمیآید. اسنِیک پلیسکن (کرت راسل، که هنوز هم ضدقهرمان کامل است) باز میگردد، اینبار برای ورود به لسآنجلس ویرانشده پس از زلزله که به زندانی جزیرهای تبدیل شده است. پیشفرض کلی همان است، اما حالا فیلم با طنز سیاه، هجو وحشیانه و انرژی پانکیِ امضای کارپنتر همراه شده است.
اگر «فرار از نیویورک» سردتر و بیرحمتر است، «فرار از لسآنجلس» به اغراق و بیمبالاتی میپردازد و از آن لذت بیشتری میبرد. اکشنها خلاقانهاند، بازیگران فرعی کاملاً عجیب و خاصاند، و کل اثر مثل چشمکی از کارپنتر به تماشاگر است که در عین حال به هالیوود نشان میدهد دستِ وسط را هم بالا میگیرد.
اما نگران نباشید؛ اسنِیک پلیسکن هنوز همان ضدقهرمان خنک و بیتکلف است.
هر دو فیلم از آثار کلاسیکِ یک استادند. کسانی را که صرفاً نسخهی اول را میپسندند نادیده بگیرید؛ هر دو را پشتسرِ هم ببینید و از دو تا از بهترین فیلمهای کالت اکشن لذت ببرید.
بسیار توصیه میشود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران