رمان نویس "رچارد هارلند" در قطار نیومکزیکو با "الن برنت" آشنا می شود.آن دو عاشق یکدیگر شده و پس از مدتی با هم ازدواج می کنند اما عشق وسواس گونه "الن" نسبت به "ریچارد" زندگی آنها و همه اطرافیانشان را تهدید می کند...
رمان نویس "رچارد هارلند" در قطار نیومکزیکو با "الن برنت" آشنا می شود.آن دو عاشق یکدیگر شده و پس از مدتی با هم ازدواج می کنند اما عشق وسواس گونه "الن" نسبت به "ریچارد" زندگی آنها و همه اطرافیانشان را تهدید می کند...
او یک هیولا بود!
الِن برِنت زیبا و بیشرم نامزدش راسل کوئینتون را رها میکند و سراغ نویسندهای به نام ریچارد هارلند میرود؛ دلیلی که او را به هارلند جذب میکند این است که او را به یاد پدر مرحومش میاندازد. اما خیلی زود معلوم میشود الن بسیار مالکمنش است و عملاً هر کاری که لازم باشد انجام میدهد تا دیگران را از معشوق تازهاش دور...
او یک هیولا بود!
الِن برِنت زیبا و بیشرم نامزدش راسل کوئینتون را رها میکند و سراغ نویسندهای به نام ریچارد هارلند میرود؛ دلیلی که او را به هارلند جذب میکند این است که او را به یاد پدر مرحومش میاندازد. اما خیلی زود معلوم میشود الن بسیار مالکمنش است و عملاً هر کاری که لازم باشد انجام میدهد تا دیگران را از معشوق تازهاش دور نگه دارد.
جان ام. استال کارگردان و جو سویرلینگ فیلمنامهنویس، این اثر را بر اساس رمانی از بن ایمز ویلیامز اقتباس کردهاند. فیلم که با تکنیک رنگی درخشان لئون شَمروی (برنده اسکار) فیلمبرداری شده، دو نکته غیرقابل انکار را ثابت میکند: یکی اینکه برای ساختن یک فیلم نوآر سوزان لازم نیست حتماً سیاهوسفید باشد، و دیگر اینکه این فیلم گواه روشنِ این است که جین تیرنی (الن) چیزی فراتر از یک صورت زیبا بود.
تیرنی برای طرفداران نوآر نیازی به معرفی ندارد؛ نقشآفرینی او در «لورا» قبلاً همین را نشان داده بود، و در «وِرپوول» هم جایگاهش در دنیای تاریکی تثبیت شد. اما میتوان استدلال کرد که این فیلم اوج کار اوست، هم از نظرِ زیبایی درخشان و هم از نظر اجرای نقش (نامزد اسکار). دور از اغراق نیست که بگوییم فیلم به واسطهٔ تجسم الن توسط تیرنی به ارتفاعات بیشتری میرسد؛ الن تجسم کاملِ زن فمفِتال است. تیرنی استعدادی فریبنده دارد که در یک چشم به هم زدن از دلربایی به شرارت محض تغییر میکند — و حیرتآور اینکه هرچه الن بیشتر پیچیده و حسود میشود، تیرنی جذابتر میگردد. تنها ریچارد هارلند (با بازی کورنل وایلد) نیست که در شبکهٔ روانپریشی او گرفتار میشود؛ هر انسان نبضداری ممکن است به دام کشیده شود! حتی وقتی لحظات شوکهکننده و سرد فیلم گشوده میشوند — و بیتردید صحنههای واقعاً یخکنندهای هست — الن با جذابیتی شهوانی ما را میمکد.
شایستهٔ تقدیر است که به کارگردانی استال هم اشاره شود؛ شاید کارگردانی که ناعادلانه در گوشهٔ کمتوجهی نشسته است، او داستانش را ماهرانه میبافد، راههایی برای پیشبرد قصه میچیند تا کنجکاوی ما را حفظ کند و سپس تمرکز را دوباره روی زنِ مسلطی میگذارد که دادگاهِ شخصیتها و تماشاگران است. وایلد عملکرد قابلقبولی دارد؛ رویکرد آراستهاش خوب در برابر اجرای درخشان تیرنی کار میکند. در نقشهای مکمل، جین کرِین بهعنوان خواهر محوری، راث برنت، تصویری زیبا ارائه میدهد و وینسنت پرایس — همیشه باوقار — در نقش کوتاه اما مهمِ راسل کوئینتون عملکرد شایستهای دارد.
«او را به بهشت بسپار» برای طرفداران نوآر واجب دیدن است، برای طرفداران تیرنی حتمی است، و قطعاً نماشی است که بهترین بهره را از تلویزیونهای با وضوح بالا میبرد. 8.5/10
اوه، چه طرح قصهٔ تنشآمیزی!
این قطعاً داستانی است که نیاز به تمرکز دارد، چون مانورهای الن (با بازی جین تیرنی) تقریباً بر همهٔ اطرافیانش تأثیر میگذارد. او ریچارد جوان (با بازی کورنل وایلد) را در قطار ملاقات میکند وقتی که این زن مرموز ناگهان در حال خواندن رمان اخیر اوست. عشقی آتشین در میگیرد که در نتیجهاش او نامزدش را رها میکند، با ریچارد ازدواج میکند و همراه با برادر معلول او دَنی (دارریل هیکمن) به کلبهٔ او بازمیگردد. هیولای حسادت خیلی زود سر برمیآورد — الن اهل تقسیم نیست — و وقتی دَنی بهطرز نامعلومی غرق میشود، به خانه منتقل میشوند، او سقط جنین میکند و سپس آنها از هم جدا میشوند. اما الن دست به توطئهای شنیع میزند تا دوست جدید ریچارد، راث (با بازی جین کرِین)، را به صندلی الکتریکی بیندازد.
داستان پیچیده و با ریتمی خوب و جذاب ارائه میشود؛ وایلد، کرِین و بهویژه تیرنی در اوجاند و اقتباسی محکم از داستان زیرکانهٔ بن ایمز ویلیامز دربارهٔ هوس، حسادت و دستکاری ارائه میدهند. دیدن کورنل وایلد در نقشی جدیتر جالب است؛ هنوز در چشمانش برق هست اما نقشی زمختتر را بهخوبی ایفا میکند. آهنگسازی همیشگی و قابلاعتماد آلفرد نیومن نیز به همراه پایانبندیای که اصلاً ساده نیست به فیلم کمک میکند. این فیلم الآن کمتر دیده میشود، اما قطعاً ارزش تماشا دارد.
بدون شک «او را به بهشت بسپار» کمهیجانترین و کملذتترین نوآری است که تا کنون در این Noirvember دیدهام.
در ژانری که معمولاً پر از کشش و رمزوراز است، این فیلم عملاً فاقد تپش است — تقریباً مثل اینکه بخواهد تو را به خواب ببرد بهجای اینکه تو را روی لبهٔ صندلی نگه دارد. اینکه کدامیک ناامیدکنندهتر است: فقدان هیجانها یا اتمسفر یکنواخت و بیحال، دشوار است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران