«یوکو» (ماکی)، مددکار اجتماعی، به عیادت «اما» (زابریسکی) زن بیمار و بستری امریکایی می رود اما موجودی شبح گونه به او حمله می کند. «کارن» (گلار)، دانشجوی مبادله ای امریکایی که با محبوبش، «داگ» (بر) در توکیو زندگی می کند، قرار می شود که جای «یوکو» را بگیرد. اما پس از مدتی «کارن» متوجه می شود که خانه ی «اما» را اشباحی خطرناک اشغال کرده اند و …
«یوکو» (ماکی)، مددکار اجتماعی، به عیادت «اما» (زابریسکی) زن بیمار و بستری امریکایی می رود اما موجودی شبح گونه به او حمله می کند. «کارن» (گلار)، دانشجوی مبادله ای امریکایی که با محبوبش، «داگ» (بر) در توکیو زندگی می کند، قرار می شود که جای «یوکو» را بگیرد. اما پس از مدتی «کارن» متوجه می شود که خانه ی «اما» را اشباحی خطرناک اشغال کرده اند و …
فیلم The Grudge بهطرز اجباری به نالههای تق تقدارِ جیغپریدن چنگ میزند، اما این وحشتها بیارتباط با منطقاند. این یکی از همان فیلمهای ترسناکِ عجیب است که بازبینیاش دشوار میشود: غیرمعمول است که کارگردانی—در اینجا تاکاشی شیمیزو—فیلم خودش را برای مخاطبی کاملاً متفاوت دوباره بسازد. بیشتر سازندگان نسخهٔ اصلی را به مخاطبان میپرخانند و با چاشنی تبلیغات تلاش میکنند مردم را به دیدن داستان ارواحِ...
فیلم The Grudge بهطرز اجباری به نالههای تق تقدارِ جیغپریدن چنگ میزند، اما این وحشتها بیارتباط با منطقاند. این یکی از همان فیلمهای ترسناکِ عجیب است که بازبینیاش دشوار میشود: غیرمعمول است که کارگردانی—در اینجا تاکاشی شیمیزو—فیلم خودش را برای مخاطبی کاملاً متفاوت دوباره بسازد. بیشتر سازندگان نسخهٔ اصلی را به مخاطبان میپرخانند و با چاشنی تبلیغات تلاش میکنند مردم را به دیدن داستان ارواحِ یخبُر وادار کنند.
با این حال شیمیزو باز هم تصمیم گرفت همان فیلم را دوباره کارگردانی کند. آیا ستودنی است؟ تا حدی؛ چون این کار به او کنترل کامل خلاقانه روی استودیو و تهیهکنندگان داد. اما آیا لازم بود؟ خیر. با بازسازی دقیق همان داستان و تقریباً همان سکانسهای لرزانکننده، شیمیزو جوّ خاصِ «جو-آن» را تنزل داد؛ حاصل چیزی بیشتر از یک پسر ارواح ژاپنی که غرغرِ درونش را رها میکند و مادری اثیری که نفسِ هرکس وارد آن خانهٔ نفرینشده شود را میگیرد، نیست. این، خلاصهٔ داستان است.
البته کمی چیز بیشتر هم هست، اما اصرار شیمیزو بر خردکردن بیقاعدهٔ روایت بین زمان حال و هفتهٔ گذشته، تماشاچی را سردرگم کرد تا جذب کند. ساختار فیلم هیچ منطقی ندارد؛ هیچ پایهٔ روایی محکمی ندارد و قطعاً شخصیتیپردازی درستی هم در کار نیست. پس آن پرشهای ناگهانی بین زمانها هیچ هدفی جز نشاندادن چند صحنهٔ مرگِ پریشانکننده نداشتند. برخی تصاویرِ ارواحی مؤثر بودند و تنش را بالا میبردند—بهویژه صحنهٔ فیلمبرداری از دوربینهای مدار بسته و صحنهٔ اتاق خواب که مرا یاد وقتی که بچه بودم و از لحاف خودم میترسیدم انداخت—اما بازی خشک و بیرمق همهٔ بازیگران این تأثیر را خنثی کرد.
بافی دیگر خونآشامی برای کُشتن ندارد و دفنه هم همهٔ رمزورها را حل کرده (هرکدام را انتخاب کنید...)، و حالا او فقط بیهدف در توکیو پرسه میزند با تنها یک حالت چهره: سردرگمی. پالمن هیچ سهم قابلتوجهی نداشت. حتی خودِ کایاکو—تاکاکو فوجی—در لحظاتی که باید تنش ساخته میشد، بهطرز مسخرهای بد استفاده شده بود. سکانسِ بازگویی پایانی که قرار بود دلیل نفرین شدن خانه را برایمان روشن کند شتابزده و اغراقشده بود. بعد هم کل فیلم را با یک جیغپریدن بیمایه تمام کردند که از ریمل کایاکو هم بیخودتر بهنظر میرسید. وقتی تیتراژ تمام میشود، با خودتان خواهید گفت: «بههرحال چرا این آمریکاییها آنجا هستند؟»
نمیفهمم چطور شیمیزو توانست بازسازیاش را اینقدر پسرفت دهد. او فرصت دوبارهای داشت تا نسخهٔ اصلی را بهتر کند و نقدهای قبلی را رفع کند، اما در این کار کاملاً شکست خورد. میپذیرم که The Grudge محصول زمان خودش است و شامل خصایصی از ژانر وحشت است که دههٔ قبل بارها استفاده شدهاند، و قدردانم که به ریشههای J-horror پایبند مانده. اما خب، این فیلم اصلاً در گذر زمان خوب نمانده. هستهٔ اصلی هنوز قابلتشخیص است؛ محتوای فیلم دیده میشود، اما یا بهخاطر ناتوانی شیمیزو در بهبود کنترلِ کارگردانی یا دخالت استودیو، The Grudge مثل بچهگربهای ناله میکند بهجای اینکه غرشِ یک شیرِ ارواح را بیرون بکشد. یادتان هست توشیو دهان CGIاش را باز میکند و صدای گربه درمیآید؟ ارغ... هرچی، چیزی بهتر به ذهنم نرسید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران