فیلم داستان یک متخصص جوان زوجیابی در نیویورک به نام لوسی را دنبال میکند که میان دو مرد، یکی ثروتمند، جذاب و مرفه و دیگری خسته از مشکلات مالی اما پر از شور و هیجان سرگردان است.
فیلم داستان یک متخصص جوان زوجیابی در نیویورک به نام لوسی را دنبال میکند که میان دو مرد، یکی ثروتمند، جذاب و مرفه و دیگری خسته از مشکلات مالی اما پر از شور و هیجان سرگردان است.
قطعاً کمدیِ رمانتیک نیست. (و این اتفاقاً چیز خوبی است.)
تبلیغات گمراهکنندهای در مورد این فیلم شده است. داستان عاشقانه دارد، چند لحظه خندهدار هم دارد، اما درواقع کمدیِ رمانتیک نیست؛ بلکه دو ساعت سفر فلسفی دربارهی ارزشِ خود، ارزشمندی و ماتریالیسم است که از زبان سه شخصیتِ بسیار معیوب روایت میشود. بهعنوان کسی که بدگمان است، این دید را پسندیدم. با چنین بازیگرانِ اصلیِ زیبایی،...
قطعاً کمدیِ رمانتیک نیست. (و این اتفاقاً چیز خوبی است.)
تبلیغات گمراهکنندهای در مورد این فیلم شده است. داستان عاشقانه دارد، چند لحظه خندهدار هم دارد، اما درواقع کمدیِ رمانتیک نیست؛ بلکه دو ساعت سفر فلسفی دربارهی ارزشِ خود، ارزشمندی و ماتریالیسم است که از زبان سه شخصیتِ بسیار معیوب روایت میشود. بهعنوان کسی که بدگمان است، این دید را پسندیدم. با چنین بازیگرانِ اصلیِ زیبایی، ساختن یک کمدی رمانتیک به سبک دههٔ نود یا دو هزار خیلی ساده میبود، اما این فیلم بسیار اندیشمندانهتر و جذابتر است. اگر باید نقدی بگویم، پایانبندی است که به نظرم با تم کلی قصه همخوانی نداشت و کمی تحمیلی به نظر میرسید. با این حال، فیلمِ بسیار خوبی است. 9 از 10.
---
فیلم Materialists به کارگردانی سلین سانگ، یک درام رمانتیک بالغ و عاطفی با هوشِ احساسی بالا است که مفهومِ عشقِ مدرن را بازتعریف میکند بیآنکه در دامهای معمول ژانر بیفتد. سه اجرا درخشان—داکوتا جانسون، کریس ایوانز و پدرو پاسکال—شیمی فوقالعادهای دارند که خام، چندلایه و دلخراشاً واقعی بهنظر میرسد. فیلمنامهٔ سانگ با دقت جراحی به ماهیت تراکنشی دنیای آشناییهای امروزی میپردازد؛ جایی که ارزشهای نامشهود مانند محبت و آسیبپذیری اغلب در برابر فهرستِ روزافزونِ معیارهای مادی، اجتماعی و سیاسی کماهمیت میشوند. پول، تصویر بدن، قد، گرایشهای سیاسی—حتی چیزهایی بهظاهر کوچک مثل بافت مو—همه بهعنوانِ عواملی مطرح میشوند که بهصورت نظری باید تعیینکنندهٔ سازگاری باشند. اما از خلال سکوتهای صمیمی، نگاههای دردناک و گفتگوهایی که از دل میگذرند، سانگ یادآوری میکند که عشق، با همهٔ نقصها و اسرارش، قابل سنجش نیست.
از منظر فنی، Materialists درسِ خویشتنداری است. تقریباً خبری از موسیقی متنِ برجسته نیست و همین اجازه میدهد هر سکوت، هر نفس و هر کلام مردد، وزن کامل احساسات شخصیتها را بر دوش بکشد. فیلمبرداری انتخاب غیرمعمول و جسورانهای دارد: تمرکز روی شنونده بهجای گوینده، که بیننده را به واکنشهای نانوشته و لایههای پنهانِ کلام نزدیکتر میکند. قابهایی که در سکوت طولانی میمانند نه تنها تنش ایجاد میکنند، بلکه شیمیِ الکتریکی و نادری بین شخصیتها را هم نشان میدهند. اوجِ احساسی فیلم بدون هیچ اغراقِ تحمیلی شکل میگیرد و انتخابهای شخصیتِ جانسون کاملاً ارگانیک بهنظر میرسد. سانگ شجاعانه از پاسخهای آسان پرهیز میکند: هیچ حکمِ قطعی و هیچ «برندهٔ روشن» در مثلثِ عشقی وجود ندارد. چه کسی عشق را با همهٔ نقصهایش دنبال کند، مانند ارتباط داکوتا-ایوانز، چه کسی شریکِ از نظر مادی کامل اما خالی از جرقهٔ احساسی را انتخاب کند، مانند نقشِ پاسکال، Materialists نشان میدهد که هر دو مسیر معتبر و انسانیاند.
اگر نقطهضعفی وجود داشته باشد، آن تکرارِ مصاحبههای مکررِ مشتریانِ شخصیتِ جانسون است که هرچند اغلب تیز و طنزآمیزند، اما گاهی به تکرار میزنند. نکتهٔ تماتیک دربارهٔ انتظارات سطحیِ جامعه زودتر جا میافتد و چند صحنه از این دست گویی دارند همان چیزی را که باقیِ فیلم بهزیبایی نشان داده تکرار میکنند. اما این ایرادِ جزئی از تأثیر کلی فیلم نمیکاهد. Materialists یکی از بهترین درامهای رمانتیکِ سالهای اخیر است که با درخشش از کلیشهها و فرمولها میگریزد. این فیلم کاوشی عمیق در چرایی عاشقشدن ماست و اینکه آن انتخاب—هرچقدر هم غیرمنطقی، ناقص یا غیرعملی—میتواند صادقترین چیز در وجودمان باشد.
رتبه: A-
---
چه بر سر هالیوود آمده است؟
استفادهٔ متداول از HDR در هالیوود بهطرزی مخرب تصویر را خراب میکند: یعنی «تصویر را کامل از بین ببرید، چراغها را خاموش کنید و تماشاگر را با سایههای متحرک تنها بگذارید.» فیلمهای زیادی دیگر قابل تماشا نیستند چون تصویر بیش از حد تاریک است. صفر ستاره؛ این فیلم ارزش تماشا ندارد.
---
با توجه به اینکه بخش زیادی از آشناییهای امروزی آنلاین و بین آدمهایی است که هرگز همدیگر را ندیدهاند (و شاید نخواهند دید)، امیدوار بودم فیلم نقد جدیتری به صنعتی ارائه دهد که بر پایهٔ سطحیت، دمدمیمزاجی و دروغ بنا شده، اما از نظر من این کار را انجام نداد. «لوسی» (داکوتا جانسون) یک مطابقتدهندهٔ ۸۰هزار دلاری است که شغلش پوشیدن کتوشلوارهای گران و تیکزدن و تطبیقدادن هرچه بیشتر آیتمها از مشتریانش است، و سپس امیدوار است که وقتی آنها واقعاً روبهرو میشوند، کار به دعوا نکشد! او در این کار موفق است؛ در مراسم ازدواجِ نهمین زوجی که او آنها را جور کرده، تلاش میکند از میان مجردها و طلاقگرفتههایی که از مهارتهایش تحتتأثیر قرار گرفتهاند، مشتری جذب کند. برادر داماد (پدرو پاسکال) صحبتهای او را میشنود و وقتی میفهمد لوسی واقعاً آرزوی یک مرد ثروتمند دارد، وارد پروسهٔ خواستگاریای میشود که گویی از ترکیب جین آستن و جولیا چایلد بیرون آمده است. در همین حال، «سوفی» (زو ویترز) یکی از مشتریانِ اوست که تجربهای تکاندهنده دارد و این برای لوسیِ تا آن زمان بسیار مطمئن، ناراحتکننده است و ممکن است او را وادار کند برای اولینبار به خودش نگاه کند و آنچه میبیند را دوست نداشته باشد. انگار آن عروسی به اندازهٔ کافی برای او مهم نبود، او بهطور تصادفی با عشققبلیاش (کریس ایوانز) روبهرو میشود که بازیگر درحالظهور و گارسونِ پذیرایی است و هنوز نسبت به او احساساتی دارد. او هیچ پولی ندارد، پس چه شانسی برای دوباره وارد شدن به زندگی او دارد؟ او کدام را انتخاب خواهد کرد؟ چه کسی (اگر کسی باشد) او را انتخاب خواهد کرد؟ چرا باید برای ما اهمیت داشته باشد؟ متأسفانه من نپرسیدم. لحظات طنزی گاهبهگاه وجود دارد، اما در بیشترِ اوقات تحلیلِ این کسبوکارِ پوچ ناتوان و بدون دندان است؛ میتوانست بهطرز طنزآمیزی عمیقتر بررسی شود، اما ما بهجای آن در یک ملودرامِ کمجذاب غرق میشویم با مقدار زیادی فوآ گراس، شراب خوب و تلاشی نهچندان قانعکننده برای افزودن شش اینچ… پاسکال باوقار است و کارش را خوب انجام میدهد و ایوانز همیشه میتواند با تیپِ پسر همسایه از پسِ نقش بربیاید، اما همهچیز حسِ سریالِ تلویزیونی را داشت. دیالوگها خیلی زیاد و محتوا کافی نیست، و آنچه در ابتدا نویدبخش بود خیلی سریع به یکنواختی تبدیل شد. چرا وقتی آدمها فوقالعاده ثروتمندند، چنین کاناپههای ناراحتکنندهای میخرند و انگار هیچوقت تلویزیون ندارند؟
---
هشدار: شامل لوکیشنهای جزئی (اسپویلِ رفتاری) — در صورت تمایل نخوانید.
داکوتا و کریس تا جایی که توانستند تلاش کردند فیلم را نجات دهند؛ این فیلم در حد متوسط است اما پروندهٔ سوفی بیشتر شبیه یک ابزارِ داستانی برای پیش بردن قصه بود و محتوای کمی (تنها شفاهی) داشت. من دوست داشتم داستان سوفی نه فقط از طریق دیالوگ، بلکه از طریق کنش و عمل هم آشکار میشد؛ این میتوانست نقطهٔ کانونی باشد که رویدادها را به جهتهای بعدی سوق دهد.
اما در کل، فیلمِ خوبی بود. پایانبندی کمی شتابزده و مبهم بهنظر رسید.
---
قطعاً عاشقانه و بامزه است. وقتی میگویند «این کمدی رمانتیک نیست» منظورشان این است که فیلم بدی نیست. من با این نظر موافقم، و با تحقیر سینمای زنانه توسط ساختارهای مردسالار مخالفم—چون خودم از هر نظر بینقصام.
این بهترین فیلمی است که در مدتها دیدهام. بارها به شیوهٔ روایت و نحوهٔ چیدمان صحنهها مجذوب شدم. فلشبکِ داخل ماشین... بینقص است؛ هیچ فضایی هدر نمیرود. تیپِ کتسنگین هم هم خندهدار و هم دقیقاً درست است. اگر فقط این فیلم را مطالعه میکردید، میتوانستید فیلمهای خوبی بسازید. فکر میکنم کامل است. بهترین فیلمِ ۲۰۲۵، هرچند خودم آن را کمتر از فیلمهای دیگر دوست دارم تماشا کنم—چون بهزبانِ ساده برای خانمها ساخته شده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران