يکي از سلاطين قاچاق مواد مخدر که به دام مأموران افتاده، پس از گريز، ترتيب يک حمله به عامل دستگيري اش را مي دهد، که از دوستان «جيمز باند» (دالتن) است. «باند» نيز براي انتقام جويي به تعقيب او مي پردازد و در نهايت امپراتوري اش را متلاشي مي کند.
يکي از سلاطين قاچاق مواد مخدر که به دام مأموران افتاده، پس از گريز، ترتيب يک حمله به عامل دستگيري اش را مي دهد، که از دوستان «جيمز باند» (دالتن) است. «باند» نيز براي انتقام جويي به تعقيب او مي پردازد و در نهايت امپراتوري اش را متلاشي مي کند.
«از این پس مجوز کشتن تو لغو شد، و از تو میخواهم سلاحت را تحویل بدهی.»
«Licence to Kill» به کارگردانی جان گلن و با فیلمنامهٔ ریچارد میبم و مایکل جی. ویلسون است. داستانی اصلی است که از شخصیتها و موقعیتهایی برگرفته از آثار ایان فلمینگ استفاده میکند. در این فیلم تیموتی دالتون، کری لوئل، رابرت داوی، تالیسا سوتو، آنتونی زرب، دیسموند لئلین، دیوید هدیسون، بنیسیو...
«از این پس مجوز کشتن تو لغو شد، و از تو میخواهم سلاحت را تحویل بدهی.»
«Licence to Kill» به کارگردانی جان گلن و با فیلمنامهٔ ریچارد میبم و مایکل جی. ویلسون است. داستانی اصلی است که از شخصیتها و موقعیتهایی برگرفته از آثار ایان فلمینگ استفاده میکند. در این فیلم تیموتی دالتون، کری لوئل، رابرت داوی، تالیسا سوتو، آنتونی زرب، دیسموند لئلین، دیوید هدیسون، بنیسیو دل تورو، فرانک مکری، اورِت مکگیل و وِین نیوتن بازی میکنند. موسیقی اثر از مایکل کیمن است و فیلمبرداری را الک میلز انجام داده است.
در قسمت شانزدهمِ سری، 007 قانون را کنار میگذارد وقتی که بارون مواد مخدر، فرانز سانچز، فلیکس لایتر را از پای درآورده و همسرش را میکشد. با لغو مجوز فعالیتش توسط MI6، باند مجبور است تنها به دنبال انتقام برای خانوادهٔ لایتر برود.
این نسخه از باند به دلایل مختلف بحثبرانگیز است و حتی امروز هم در میان طرفداران نظرات تندی ایجاد میکند. از زمان «خدمت در حضور ملکه» هیچ فیلم جیمز باندی تا این حد دوقطبی نشده بود: عدهای آن را «فیلمی غیر از باند» میدانند و عدهای دیگر معتقدند این یک باند انسانی و بدیهی است. درست است که فیلم بیشتر یک تریلر اکشن است تا یک فیلم کلاسیک باند: صحنههای عظیم صحنهآراییشده کمتر دیده میشود، شرورِ بزرگِ مگالومانیاکِ همیشگی نیست (شخصیت سانچز با بازی داوی تهدیدی واقعگرایانه است) و طبیعتاً باند توسط کسانی که پیشتر او را ستودهاند تعقیب میشود. با این حال، صحنهها و ابزارهایی هست که تنها در جهان باند معنا دارند: تانکری که روی پهلو میلغزد، خمیر دندانی که منفجر میشود، ساعت زنگدار، دوربینی که تبدیل به سلاح میشود و جارویی که فرستنده است — هنوز هم «غیر باندی» به نظر میرسد؟
«Licence to Kill» یک تریلر اکشن برجسته است: فیلمنامه محکم، بازیگران در سطح عالی و فیلم پر از سکانسهای اکشن چشمگیر است. از سکانس ابتدای فیلم که دستگیریِ هوابرد بین باند و لایتر را نشان میدهد تا صحنهٔ برهمریختگی تانکر در پایان، فیلم به ندرت اجازهٔ نفسکشیدن میدهد. در مرکز همهٔ اینها یک دالتون درخشان است که به باندی سرکش ابعاد متعددی میبخشد: باهوش و باکلاس، خطاپذیر و مصمم، شدید و سخت، همیشه جذاب و همیشه خطرناک. توانایی دالتون در نمایش احساسات خام هنگام روبهرو شدن با هر چالش واقعاً لذتبخش است. بیش از همه، او باند را دوباره به یک شخصیت جدیِ اکشن بازگردانده است. طرفداران آن زمان نمیدانستند که ۱۷ سال طول میکشد تا باند دوباره اینقدر خام شود — و بعداً همین مسیر به عنوان شروعی شجاعانه برای باند تحسین شد.
یکی از قوتهای دیگر فیلم بازگرداندن هدیسون در نقش لایتر است؛ او که آخرین بار در «Live and Let Die» این نقش را بازی کرده بود، شیمی خوبی با دالتون دارد و دیدنِ نقشآفرینی فعال لایتر در صحنهها لذتبخش است. با این حال سازندگان در پایان فیلم اشتباهی مرتکب میشوند: لایتر با وجود از دست دادن یک عضو و تجاوز و قتل همسرش، بیش از حد شادمانه به نظر میرسد که تعجببرانگیز است. نکته مثبت بزرگ دیگر، پام بوویرِ کری لوئل است؛ دختری سرسخت و شجاع برای باند، بسیار جذاب، مهارتهای خلبانیاش کاربردی است و در زد و خوردها هم دست کمی ندارد. لوئل نقش را خوب حفظ میکند و از تبدیل شدن به علاقهمندی سطحی جلوگیری میکند. داوی سانچز را باورپذیر نگه میدارد؛ بارونی مواد مخدر که فرهیخته و شوخ هم هست اما همیشه رگهای از خباثت دارد. مکری حضوری قوی دارد، مکگیل رازآلود و کمحرف است، دل تورو نقش منفی جذابی ایفا میکند و سوتو در نقش لوپه لامورا زیبا و آسیبپذیر بازی میکند. و البته لِلوین در نقش کیو که در اینجا نقشی قابل توجه دارد و به میدان میآید تا تنها کمک باند از MI6 باشد. باز هم میپرسید «کافی نیست باندی»؟
«Licence to Kill» پایان دورهٔ دالتون در نقش باند را رقم زد؛ اختلافات حقوقی بین دانجا و MGM/UA باعث شد تا شش سال فیلم دیگری از باند ساخته نشود. در آن زمان دالتون به کارهای دیگر پرداخته و ۵۱ ساله بود. این فیلم همچنین پایان دورهٔ تولیدِ کابِی بروکلی، آخرین کارگردانی جان گلن (در مجموع پنج فیلم باند)، آخرین فیلمنامهٔ ریچارد میبم و آخرین اجراهای رابرت براون در نقش «مِ» و کارولین بلیس در نقش «مانیپنی» را نشانه گرفت. یکی از سوءتفاهمهای دورهٔ دالتون این است که «Licence to Kill» شکست خورده بود؛ در حالی که فیلم در کل ۱۵۶ میلیون دلار در سراسر جهان فروش داشت — کمتر از «The Living Daylights» اما بیشتر از «A View to a Kill» — و سود هنگفتی بیش از ۱۰۰ میلیون دلار کسب کرد، با وجود اینکه در مقابل «بتمن» و دنبالههایی از آثار محبوب آمریکایی اکران شد و از بازاریابی مناسبی برخوردار نبود. دالتون، که بسیاری او را بهترین بازیگری میدانند که نقش باند را بازی کرده، تأثیرش بر سری قابلانکار نیست و او بهدرستی به دو فیلم خود افتخار میکند و همیشه از نقش احترامآمیزی که برایش قائل بود با محبت یاد میکند. امتیاز: 9/10
نقدی دیگر: «Licence to Kill» همیشه بهعنوان غیرمتعارفترین فیلم باند به نظرم آمد. در این فیلم جیمز (تیموتی دالتون) بعد از اینکه عروس یک دوستش کشته و آن دوست (فلیکس) توسط کوسه تکهتکه میشود، سرکشی میکند. «Licence to Kill» نگاهی جدیتر و خشنتر دارد؛ لحن طنز گذشته تقریباً محو شده و خشونت تا حد زیادی تکاندهنده است. لوکیشنهای پرشکوه جهانی کمتر هستند و فیلم در فلوریدا کیز و مکزیک محدود میشود که تغییر محسوس است. زنان فیلم هم ضعیفترند: کری لوئل بهترین ظاهر را دارد اما در مقایسه با بازیگرانی چون لوئیس چایلز یا لوسیانا پالوزی کمتر میدرخشد؛ تالیسا سوتو و گزیدهای از پریسیلا بارنز هم حضور دارند. سکانس ابتدایی بدلکاری قابل قبول است اما در مقایسه با فیلمهایی مثل «The Living Daylights»، «The Spy Who Loved Me» یا «Moonraker» خاطرهانگیز نیست. یک خط داستانی مرتبط با فرقه نیز کمتوسعه مانده و فیلم با ۱۳۳ دقیقه طولانی به نظر میرسد. با این حال ضدقهرمانان مؤثرند—خصوصاً داوی و جوانِ بنیسیو دل تورو که هر دو بیرحماند. جمعبندی: فیلم تلاش کرد تجربهای متفاوت ارائه دهد ولی کامل موفق نبود؛ در گیشه عملکرد ضعیفی داشت و در میان فیلمهای کماهمیتتر باند قرار میگیرد. با این حال بهعنوان بخشی غیرمعمول و تاریکتر از مجموعه جالب است. دالتون نقش انتقامجویانهای قابلتوجه دارد و اگر تا پردهٔ آخر بمانید، بهصرفه است. درجه: B-
نقد دیگری میگوید که من طرفدار تیموتی دالتون نبودم و بنابراین به این فیلم با اشتیاق زیادی نگاه نمیکردم. متأسفانه فیلم شگفتیآور نبود — سرگذشتی دور از واقعیت و تا حدودی ناخوشایند برای مامور مرگ فلمینگ که در پی بارونی شیطانی است که «فلیکس» را به کوسه داد و همسر او را کشت. پس از آن فقط مجموعهای از سکانسهای بیویژگی دنبال میشود که خطر چندانی ندارند. آنتونی زرب در نقش «میلتون کریست» تهدیدآمیز نیست و رابرت داوی هم بهعنوان شرور اصلی نتوانسته رعب کافی ایجاد کند. فیلم تا حد زیادی به کلیشهها تکیه میکند بدون هیچیک از لذتهای همیشگی — نیشخند یا کاریزمای بازیگر که در اینجا کمرنگ است. بهعنوان فیلم ماجراجویی سرگرمکننده است، ابزار دارد؛ اما دیالوگهای معمولی پس از مدتی آزاردهنده میشوند و فیلم از بسیاری جهات «بریتانیایی» کمتری نسبت به پیشینیانش دارد — قطعا خشنتر است. مناسب اما نه بیشتر.
دیدگاهی دیگر به دل تورو در همان سنِ ۲۱ سالگی اشاره میکند و او را یکی از مرگبارترین خلافکاران در تاریخ فرنچایز میداند. این فیلم همچنین به رویدادهای «On Her Majesty’s Secret Service» ارجاع دارد و نشان میدهد که باند یک فرد واحد است، نه صرفاً یک عنوان. مانند «The Living Daylights»، این باند بیشترین نزدیکی را به باند فلمینگ و قاتل خونسردِ دوران ابتدایی کانری دارد؛ بنابراین عجیب است که طرفداران کانری دالتون را دوست نداشتند. فیلم از MI6 جدا میشود و باند بهتنهایی برای انتقامِ فلیکس اقدام میکند. داستان بسیار نزدیکتر به منبع است و برای بعضیها یکی از بهترین آثار 007 محسوب میشود.
بازخوردی قاطعتر میگوید: «Licence to Kill» باند را از نقش شوخیآمیز به نیروی انتقامجویِ توقفناپذیر تبدیل میکند و فرنچایز را از سبک متظاهرانه به سمت لحنِ تیره و خشن سوق داد و یکی از بهترین فیلمهای سری را پدید آورد. فیلم از تأثیرات «مایامی وایس» بهره میبرد و داستان واقعگرایانهتر باعث شده پیش از زمان خودش باشد؛ دوران برسنن باند را به سمت افراط بازگرداند، اما دورهٔ کریگ همان راهِ دالتون را ادامه داد. این فیلم یکی از بهترینهای فرنچایز است و بهناحق دستکم گرفته شده است.
جمعبندی دیگری مینویسد که این فیلم آغاز دورهای از «باندهای بدون سرگرمی» است، جایی که طنازی به حداقل رسیده و هر صحنه خشونتبار است؛ با این حال برخلاف برخی از آثار بعدی، این فیلم در طرح و جریان خود صادق میمانَد و ساختارش تحمیلی نیست. اینجا بدتر از «مرگ» هم نمایش داده میشود — همانطور که با وضعیت فلیکس دیده میشود — و فیلم آغاز دورانی را نشان میدهد که شر در همهجا غالب به نظر میرسد. متأسفانه سبک «بدون تفریح» که اینجا آغاز شد بعدها به بدتر شدن نگارش و کارگردانی منجر شد، اما این فیلم به خودیِ خود کار میکند. باند هنوز مرد نسبتاً درستی است و همین همیشه ستون فیلمهای 007 بوده است.
نقدی دیگر میگوید فیلم در همه جهات غیرمعمول است: شرورهای بزرگ و برنامههای عظیمِ دوران شون کانری کاملاً حذف شده و جای آنها را رویکردی زمینیتر گرفته که فیلم را شبیه به یک فیلم جنایی معمولی کرده است؛ اما هنوز ردپای آثاری از نشانههای شناختهشدهٔ باند به چشم میخورد، از جمله سکانسهای اکشن بسیار مهیج و حرفهای—بهویژه صحنههای تانکر کنوود. با این حال وقتی عناصری همچون سوزانده شدن سانچز توسط خود باند کنار این سکانسها قرار میگیرند، ترکیب گاهی نامأنوس و ناراحتکنندهای ایجاد میشود، مخصوصاً که این فیلم درست پس از دورهٔ راجر مور ساخته شده که خشونت در آن کمتر نمود واضح داشت.
در پایان، برخی طرفداران «The Living Daylights» را ستوده و «Licence to Kill» را در فهرست ده فیلم برتر باند قرار میدهند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران