زمانی برای مردن نیست داستان جیمز باندی را دنبال میکند در حال خدمت نیست و او در حال لذت بردن از زندگی شخصی خود در جامائیکا است که در ادامه فلیکس لیتر، دوست قدیمی او، از جیمز باند درخواست کمک میکند. او به باند ماموریتی میدهد که باید یک دانشمند دزدیده شده را نجات دهد که یک گروه تبهکار بهرهبری شخصی بهنام سافین بهدنبال ساخت یک سلاح بسیار خطرناک با فناوری بسیار پیشرفته هستند.
زمانی برای مردن نیست داستان جیمز باندی را دنبال میکند در حال خدمت نیست و او در حال لذت بردن از زندگی شخصی خود در جامائیکا است که در ادامه فلیکس لیتر، دوست قدیمی او، از جیمز باند درخواست کمک میکند. او به باند ماموریتی میدهد که باید یک دانشمند دزدیده شده را نجات دهد که یک گروه تبهکار بهرهبری شخصی بهنام سافین بهدنبال ساخت یک سلاح بسیار خطرناک با فناوری بسیار پیشرفته هستند.
«No Time To Die» احساسیترین و شخصیترین فیلم جیمز باند در دوران دنیل کریگ است؛ وداعی صمیمی با این بازیگر نمادین. کریگ بهترین اجرای خود را بهعنوان 007 ارائه میدهد و با فیلمی پرتنش و صحنههای اکشن از بهترینهای کل فرانچایز، دورهاش را بهخوبی به پایان میبرد.
از نظر فنی، دکورهای عملی، لوکیشنها، حرکات بدلکاری، فیلمبرداری و تدوین همه در سطحی چشمگیر قرار دارند و در...
«No Time To Die» احساسیترین و شخصیترین فیلم جیمز باند در دوران دنیل کریگ است؛ وداعی صمیمی با این بازیگر نمادین. کریگ بهترین اجرای خود را بهعنوان 007 ارائه میدهد و با فیلمی پرتنش و صحنههای اکشن از بهترینهای کل فرانچایز، دورهاش را بهخوبی به پایان میبرد.
از نظر فنی، دکورهای عملی، لوکیشنها، حرکات بدلکاری، فیلمبرداری و تدوین همه در سطحی چشمگیر قرار دارند و در کنار هم صحنههای باشکوهی میسازند. هرچند فیلم طولانی است، نیمهٔ دوم پر از اکسپوزیسیون است و ضدقهرمانی با کلیشهها و انگیزههای نامشخص دارد، اما روایت احساسی فیلم زمینهساز یک پردهٔ سوم قدرتمند میشود که با موسیقی حماسی تقویت شده است.
کاری فوجوناگا کارگردانی درخشان انجام داده و فیلم با بازیهای چشمگیر گروه بازیگران، بیننده را بیتفاوت نمیگذارد. و در نهایت، سپاس از دنیل کریگ.
بازیها: لئا سیدوکس در نقش مدلین سوان اجرای ظریف و تأثیرگذاری دارد و کاملاً مسحورکننده است. رامی مالک در نقش لیوتسیفر سفین – یکی از دو ضدقهرمان اصلی – بازی متفاوت و هویتی ارائه میدهد که ریشه در زخمها و آسیبهای گذشتهٔ شخصیت دارد. دنیل کریگ هم با اجرای فیزیکی چشمگیر و ابراز احساسات قوی، تماشاگر را غافلگیر میکند.
فوجوناگا که پیشتر چندان شناختهشده نبود، در این فیلم هم فیلمنامه را همنویسی کرده و کارگردانی کرده؛ موفقیتهای پیشینش، از جمله جایزهٔ بهترین فیلم کوتاه دانشجویی اسکار برای یک اثر کوتاه، نشاندهندهٔ توانایی اوست.
جمعبندی: گاهی فیلمی وجود دارد که میتواند بیننده را تا عمق وجود تکان دهد؛ این فیلم برای من چنین اثری بود و بسیار شخصی است. از کاری فوجوناگا، بازیگران و تیم ساخت و بهویژه دنیل کریگ باید قدردانی کرد. البته دوست داشتم آنا د آماس و جفری رایت زمان بیشتری روی پرده میداشتند، اما تجربهٔ کلی بسیار قدرتمند بود.
---
بهعنوان یک طرفدار قدیمی جیمز باند، این پایان مناسبی برای دوران دنیل کریگ بود. فکر نمیکردم بتوانند از «کازینو رویال» بهتر عمل کنند، اما به نظرم این فیلم به آن نزدیک یا حتی برتر است. این فیلم میراث دنیل کریگ را بهعنوان بهترین یا دستکم همرتبه با شان کانری تثبیت میکند.
---
این آخرین قسمت با کریگ پتانسیل بهترین فیلم او را داشت. نقاط قوت: فیلمبرداری، لوکیشنها، داستان، اکشن و کارگردانی. نقاط ضعف: رامی مالک بهعنوان شرور فیلم بدترین شرور تاریخ باند است؛ بازیاش خوابآور است. لشاناشا لینچ (نومی) نقش جایگزین باند را بازی میکند؛ با اینکه بازی او قابل قبول است، شخصیتش کاملاً غیرضروری به نظر میرسد و این حس را میدهد که تهیهکنندگان بیشتر به مظاهر سیاسی-درست توجه داشتهاند تا ساخت فیلمی عالی. فیلم میتوانست سی دقیقه کوتاهتر شود.
---
به نظر میرسد وقت مردن رسیده بود و پیشبینیها درست از آب درآمد: قرار شد یک باند جدید زن و رنگینپوست معرفی شود. کریگ هم طوری بیرون رفت که انگار تنها کسی در دنیا بود که نمیخواست جیمز باند باشد؛ او از ابتدا تا انتها غمگین و بیرمق بود. دیدن یک 007 افسرده جذاب نیست و نسخهٔ جدیدِ «سیاسی-درست» هم برایم جذابیتی ندارد؛ هیچکدام با فضای این فرانچایز همخوانی ندارند.
---
«No Time To Die» بهتمامی پتانسیلها و پیشرفتهای چهار فیلم قبلی بیاعتنایی میکند و فیلمی تحویل میدهد که انگار اهمیتی به ماهیت جیمز باند نمیدهد. اجراهای کریگ در مجموع محکم بودند و چند فیلم از بهترینهای تاریخ ۸۰ سالهٔ مجموعه را شامل میشوند، اما پایان دورهٔ او ضعیف نوشته شده، بیمزه و ناامیدکننده است. فیلمنامه از انگیزهها و شوکهای بهتر عاجز است و انتخابهایی مثل کشتن شخصیتهایی که سالها توسعه یافتهاند تنها راهحل منطقی طراحان بوده است. ایدهٔ معرفی 007 جدید جذاب به نظر میرسید اما در داستان تأثیرگذار نیست و شخصیت لشاناشا لینچ عملاً کنار گذاشته میشود. شرورها کلیشهایاند و انگیزههایشان چندان قابلپذیرش نیست. عشق باند به مدلین هم چندان با شخصیت او سازگار نیست؛ او حرفها و کارهایی میکند که باند معمولاً انجام نمیدهد. لحظهٔ درخشان فیلم اجرا و حضور کوتاه اما سرگرمکنندهٔ آنا د آماس بهعنوان پالوماست؛ با اینحال فقط پنج دقیقه به او اختصاص داده شده. در کل، فیلم در پایانبندی این فصل از تاریخ باند ناتوان است و با نوشتاری ضعیف و نتایجی ناراضیکننده مواجهیم.
---
در این فیلم مسئلهٔ محوری دیگر «دختر در خطر» نیست، بلکه «کودکی در معرض خطر» است؛ 007 در نقش محافظ موجودی بیگناه قرار میگیرد. فیلم لحظاتی اکشن و پرهیجان دارد و ضدقهرمانی هم از مهندسی ژنتیک بهطرزی عجیب و مرگبار استفاده میکند. اما بزرگترین مشکلات فیلم پیشبینیپذیری و کارگردانی ضعیفاند. تصاویر بصری ضعیف و کسلکنندهاند؛ حتی لوکیشنهای خارجی هم لحظهٔ سینمایی واقعی ایجاد نمیکنند. فیلمهای کلاسیک دورهٔ کانری و مور زیبایی سینمایی و استفادهٔ خیرهکننده از لوکیشن داشتند؛ در دوران دنیل کریگ برخی از کارگردانها از انتقال آن حس ناتواناند. اگر قرار است فیلمبرداری در لوکیشن انجام شود، باید از آن فرصت تصویری استفاده شود که اینجا چنین نیست.
---
فیلمی متوسط و بیشازحد بزرگنماییشده است و در بین طرفداران محبوبیتی ندارد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران