گروهی از مشاوران اردوگاهی که سعی در بازگشایی یک کمپ تابستانی به نام دریاچه کریستال دارند، که گذشته ای تلخ دارد، توسط یک قاتل مرموز تحت تعقیب قرار می گیرند.
گروهی از مشاوران اردوگاهی که سعی در بازگشایی یک کمپ تابستانی به نام دریاچه کریستال دارند، که گذشته ای تلخ دارد، توسط یک قاتل مرموز تحت تعقیب قرار می گیرند.
کاملاً واضح است که تیم سازندهٔ «جمعه سیزدهم» دستکم انتظار داشت از آن سود معقولی بهدست بیاورد، اما بهشدت شک دارم کسی در روند ساخت فیلم حتی به این فکر کرده باشد که این اثر روزی تبدیل به فیلمی فرقهای و کلاسیک شود. ویکتور میلر، که داستان را نوشته است، بهصراحت اعتراف کرده بود که از موفقیت «هالووین» (1978) استفاده کرده است. بازیگر فقید بتسی...
کاملاً واضح است که تیم سازندهٔ «جمعه سیزدهم» دستکم انتظار داشت از آن سود معقولی بهدست بیاورد، اما بهشدت شک دارم کسی در روند ساخت فیلم حتی به این فکر کرده باشد که این اثر روزی تبدیل به فیلمی فرقهای و کلاسیک شود. ویکتور میلر، که داستان را نوشته است، بهصراحت اعتراف کرده بود که از موفقیت «هالووین» (1978) استفاده کرده است. بازیگر فقید بتسی پالمر حتی گفته بود که پس از خواندن فیلمنامه فکر کرده داستان آشغال است (در واقع از واژهٔ قویتری استفاده کرده بود)، اما نقش را پذیرفت چون به ماشین جدید نیاز داشت. او هرگز نمیدانست با پذیرفتن آن نقش، شخصیتش او را به یکی از بزرگترین نمادهای ژانر وحشت جاودانه خواهد کرد.
بله، روشن است که ویکتور میلر و دان مانسینی از موفقیت «هالووین» بهره بردند، اما حقیقت این است که «جمعه سیزدهم» بهصورت مستقل هم برجسته میشود و در نهایت، جدا از اینکه هر دو فیلم اسلشر دربارهٔ قاتلی هستند که نوجوانان را به قتل میرساند، این دو اثر خیلی وجه مشترک دیگری ندارند. تا امروز «هالووین» جان کارپنتر بیشتر بهعنوان یک فیلم ترسناک «جدیتر» شناخته میشود، در حالی که «جمعه سیزدهم» کلاسیک است اما اغلب بهعنوان فیلمی کمارزشتر دیده میشود. شاید دلیلش این باشد که «جمعه سیزدهم» ماهیتی اندکی نمایشی و اغراقآمیز دارد (که از نظر من اشکالی ندارد؛ من از آن لذت میبرم).
در «جمعه سیزدهم» داستان در 1958 آغاز میشود، در اردوگاهی تابستانی به نام کمپ کریستال لیک. دو مشاور جوان اردوگاه در آستانهٔ رابطهٔ جنسی هستند که ناگهان کسی از ناکجا ظاهر شده و هر دو را بهقتل میرساند. قاتل را نمیبینیم چون قتلها از نمای دیدگاه قاتل نشان داده میشود و انگیزهٔ قتلها نیز هنوز توضیح داده نشده است. سپس داستان به سال 1980 میپرد و تمرکز بر آلیس، دختری جوان و منطقی است که همراه با چند نفر از همسنوسالش بهعنوان مشاور توسط مردی استخدام میشود تا کمپ کریستال لیک دوباره بازگشایی شود. متأسفانه کسی ظاهراً از بازگشایی خوشحال نیست و این منجر به سلسلهای از قتلهای وحشتناک میشود. آیا ممکن است همان کسی باشد که در 1958 آن دو مشاور را کشته بود؟ در نهایت آلیس باید با قاتل رودررو شود و برای نجات جانش بجنگد.
از نظر داستانی، «جمعه سیزدهم» شاید چندان برجسته نباشد، اما لازم هم نیست باشد. احتمالاً این فیلم نخستین بار فرمولی را معرفی کرد که شامل: یک کمپ تابستانی بهعنوان صحنه، کمی رمز و راز، خونریزی فراوان، مرگهای خلاقانه و آشکارسازی رضایتبخش در دقایق پایانی است. همانگونه که این فیلم از موفقیت یک اسلشر قبلی سوار شد، خود «جمعه سیزدهم» هم بعدها مجموعهای از نسخههای (تا حدی) ضعیفتر را تولید کرد. البته موفقیت تجاری لزوماً به معنی کیفیت نیست، اما به نظرم «جمعه سیزدهم» ویژگی خاصی دارد که برای بسیاری جذاب است.
شخصیتها در این فیلم عمدتاً کلیشهای و تکبعدیاند، که از ویژگیهای رایج در فیلمهای اسلشر است. خیلی توسعهٔ شخصیت صورت نمیگیرد و با شخصیتها بهخوبی آشنا نمیشویم. بیشتر قربانیان نوجوانانی هستند که به نظر آمده برای خوشگذرانی آمدهاند تا کار سخت برای خوشحال کردن کودکان؛ این شخصیتها شاید لیاقت مرگ را نداشته باشند اما در عین حال خیلی برایشان احساس تأسف هم نمیشود. با این حال، اولین شخصیتی که پس از پرش زمانی کشته میشود واقعاً مهربان و مراقب بهنظر میآید، بنابراین وقتی او بهطور وحشیانه به قتل میرسد برای بیننده ناراحتکننده است—او بهاندازهٔ کافی سادهدل بود که به غریبه اعتماد کند. این مرگِ بعد از پرش زمانی حرکت هوشمندانهای بود چون لحن اتفاقات بعدی را بهخوبی تعیین میکند: جمعی از جوانان معصوم بیهیچ گناهی بیرحمانه کشته میشوند.
بازی بازیگران عمدتاً ساده یا در برخی موارد اغراقشده است که همراه با دیالوگهای شُل و بعضاً پیشپاافتاده، به فیلم حالتی خوشنمایانه (campy) میدهد. بتسی پالمر در نقش خانم پملا وورهیز نامزد جایزهٔ رزّی شد؛ هرچند من از شخصیت او خوشم میآید و از فوت پالمر متأسف شدم، میتوانم دلیل نامزدی را بفهمم. بازی او در نقش مادر جیسون اغراقآمیز است و گاهی ناخواسته خندهدار بهنظر میرسد، اما در عین حال تصور نقشِ متفاوتی از او سخت است. سپس «کریزی رالف» را داریم که عملاً از کمد بیرون میپرد و به بچهها میگوید کمپ نفرینشده است و باید بروند—این شخصیت از نمادهای کیمپ بودن ژانر است و جایگاه نمادینی در فرنچایز بهدست آورد.
فیلم تنوع خوبی از مرگهای خونین ارائه میدهد و تام ساوینی مسئول جلوههای گریم است؛ حضور او مهر کیفی غیرقابل انکاری است. صحنهٔ افسانهای «تبر در صورت» برای بسیاری از طرفداران یکی از بهیادماندنیترین بخشهای فیلم است. در این صحنه، شان کانینگهام و تام ساوینی نهتنها مرگی بسیار شوکهکننده و در عین حال مرضیآور روی پرده ارائه میدهند، بلکه تنش و تعلیق زیادی پیش از قتل ساخته میشود که حس وحشت و ناامیدی را تقویت میکند.
مواجههٔ نهایی بین آلیس، دختر نهایی فیلم، و خانم وورهیز، مادر انتقامجوی جیسون، طولانی اما مؤثر است، چرا که تنش زیادی میسازد و به قتل وحشتناکی منجر میشود. وقتی خانم وورهیز ناگهان ظاهر میشود و داستان «آن پسر بیچاره» را تعریف میکند، آسان است که فرض کنیم او مسئول این کشتارهاست یا دستکم بهنوعی درگیر ماجراست. تا آن لحظه او را در کل فیلم ندیده بودیم، پس چرا حالا پدیدار میشود؟ دیگر هیچ شخصیت فرعیای باقی نمانده که مقصر دانسته شود و خانم وورهیز درست در لحظهای که اوضاع خیلی خراب میشود نمودار میگردد. او ظاهراً در وسط شب چه میکرده، جز کشتن پسران و دختران؟ آلیس—هرچند نابغه نیست—درک نشده و این باعث میشود بیننده دلش بخواهد فریاد بزند «برو بیرون!»؛ خانم وورهیز داستان را برای بیننده توضیح میدهد و همزمان با گفتارش خود را بهنحوی که قاتل است فاش میکند، سپس وارد نوعی خلسه میشود و انگار وسوسهشده توسط جیسون، پسرش که در دریاچه غرق شده، حرف میزند—که میتوان آن را نوعی وارونگی از رابطهٔ نورمن بیتس و مادرش در «سایکو» دانست.
همانطور که گفته شد، بازی در این مواجههٔ نهایی دقیقاً درخشان نیست و بیننده بیشتر از آنچه واقعاً لازم دارد برای فهم داستان به او داده میشود؛ خانم وورهیز در مونولوگش جزئیات را بازگو میکند تا مطمئن شوند ما همهچیز را درست فهمیدهایم. با وجود بازی اغراقآمیز و «با قاشق به مخاطب غذا دادن»، این مواجهه پرتنش است و بهدرستی یکی از بهیادماندنیترین لحظات «آشکارسازی قاتل» در تاریخ وحشت محسوب میشود.
---
بعضی فیلمها با گذشت زمان بهتر میشوند، پختهتر میشوند و حس نوستالژیک پیدا میکنند. دیگران مثل سیبی گندیده میپوسند، از جمله «جمعه سیزدهم». شاید لازم بوده در 1980 زنده باشم تا واقعاً این فیلم را قدردان شوم، اما بهنظر من این اثر آنقدرها که برخی فکر میکنند پیشگام نیست؛ بیشتر تکراری از آثاری مثل «سایکو» و «هالووین» است، با بودجه و بازیگری کمتر.
---
بیشک اولین فیلم اسلشر نبود، اما احتمالاً تأثیرگذارترین آنهاست. این فیلم اصلی در کنار «قسمت پنجم: آغازی نو» تنها دو فیلم از میان دوازدهتایی فرنچایز هستند که قاتل در آنها بهصورت معمایی نمایش داده میشود؛ تداوم این رویکرد اگر در هر قسمت اجرا میشد خستهکننده میشد، اما اینجا بهنفع فیلم کار شده است، اگرچه نه استادانه، حداقل مفید. «جمعه سیزدهم» فیلمی است که از اوایل دههٔ 2000 هر سال لااقل یک مرتبه تماشا میکنم. شاید بهترین فیلم نباشد، شاید بهترین اسلشر هم نباشد، شاید حتی بهترین فیلم مجموعهٔ «جمعه سیزدهم» هم نباشد، اما اینکه هنوز از آن زده نشدهام نشان از چیزی دارد.
امتیاز نهایی: ★★★½ — واقعاً خوشم آمد. قویاً پیشنهاد میکنم اگر فرصت دارید ببینید.
---
شروع یکی از موفقترین فرنچایزهای اسلشر
«جمعه سیزدهم» در مهٔ 1980 منتشر شد و در پی موفقیت «هالووین» (1978) تولید شد و عناصری از «کری» (1976) و «خلیج خون» (1971) را نیز در خود داشت. داستان حول کمپ تابستانی نفرینشدهٔ کمپ کریستال لیک در نیوجرسی و قتلهای مشاوران جوان اردوگاه میچرخد. منتقدان فیلم را کوبیدند، اگرچه از دید این نویسنده فیلم در سطح آثاری مانند «کری» و «هالووین» است. بههرحال، فیلم در گیشه بسیار محبوب شد و تا زمان «فِردی در برابر جیسون» (2003) بیش از هر دنبالهای درآمد داشت. تا حالا دوازده فیلم از این مجموعه ساخته شده و یکی دیگر هم در دست ساخت است که آن را به موفقترین مجموعهٔ اسلشر و یکی از موفقترین فرنچایزها در بین ژانرها تبدیل میکند.
من طرفدار خونریزی نیستم و گهگاه فیلمهای اسلشر را تماشا میکنم، اما از طرفداران بزرگ این مجموعهام. دلیلش لزوماً نوستالژی نیست؛ من در بزرگسالی با دیدن «جمعه سیزدهم: قسمت پنجم — آغازی نو» (1985) طرفدار شدم. عنصر جذاب این فیلمها معمولاً حضور جوانان در فضایی شبیه اردوگاه تابستانی در جنگل است که یادآور خاطرات خوش جوانی است؛ وجود قاتلی دیوانه و طاقتناپذیر که کمکم به هیولایی بدل میشود، به این ماجرا حس خطر و تعلیق میافزاید. افزودن گروهی از زنان جذاب و لوکیشنهای مختلف در آمریکای شمالی این فرنچایز را بسیار سرگرمکننده کرده است.
در همین فیلم اول بازیگران زن برجسته شامل آنی (رابی مورگان)، آلیس (آدریَن کینگ) و مارسیا (ژنین تیلور) هستند و شایستهٔ یادآوری هم هستند برندا و کلودت هم از بخش افتتاحیهٔ 1958 قابل ذکرند. از میان مردها، کوین بیکن جوان هم یکی از مشاوران است. لوکیشنهای فیلم در شهرکهای دورافتادهٔ هاردویک، بلِیِرستاون و هوپ در نیوجرسی فیلمبرداری شد. جالب است که حتی با وجود آنکه همهٔ فیلمها معمولاً در کمپ کریستال لیک اتفاق میافتند، هیچیک در همان لوکیشن فیلمبرداری نشدهاند؛ لوکیشنها در قسمتهای مختلف شامل کانکتیکات، کالیفرنیا، جورجیا، آلاباما، بریتیش کلمبیا، نیویورک، تورنتو و تگزاس بوده است.
فضاسازی اردوگاهی و حضور هیولای شکستناپذیرِ جیسون وورهیز (و گاهی نیروی شیطانی که او، مادرش و دیگران را مسخر میکند) که در برخی قسمتها فاش شده، «جمعه سیزدهم» را از فرنچایزهای مشابه متمایز میسازد. از نظر لحن، دو فیلم اول جدیترند و با رفتارهای متداول جوانان در تعطیلات جنگل همراهاند، اما از قسمت سوم به بعد عنصر کیمپ و شوخطبعی هم وارد سریال میشود که در چند قسمت بعدی تکرار شده تا بازسازی 2009. من شخصاً با این موضوع مشکلی ندارم؛ این فیلمها به هر حال تا حدی باورپذیرند. یکی از نکات قابلتأمل در فیلم اول، نحوهٔ نمایش برخی اعمال غیرواقعگرایانه است—مثل پرتاب جنازهٔ یک بزرگسال از پنجره یا آویزان کردن جسد از در—که میتوان آن را به «ژن روانی وورهیز» یا نیروی شیطانی نسبت داد.
بسیاری این فیلمها را ترسناک و شوکهکننده میدانند؛ دو فیلم اول نکاتی سردکننده دارند و بعضی دیگر هم گاهی این حال و هوا را ایجاد میکنند، اما بهجز بازسازی 2009 معمولاً این سری را خیلی وحشتناک نمییابم؛ گاهی مخوف، گاهی پرتعلیق، گاهی هیجانانگیز و همیشه سرگرمکنندهاند—اگرچه پر از جامپاسکِیرها هستند. در واقع غالباً در صحنههای مرگ خندهام میگیرد.
من به «جمعه سیزدهم» نمرهٔ بالایی میدهم چون اثر مؤثری در ژانر اغلب سرزنششدهٔ اسلشر/وحشت است، نمادین است و این فرنچایز موفق را آغاز کرد. هیچ ژانری اگر درست انجام شود از بازخرید خارج نیست؛ و اینجا همان مورد است.
مدت زمان فیلم: 95 دقیقه.
ردهٔ نمره: A-
---
باز هم تماشای «جمعه سیزدهم» امروز مناسب بهنظر میرسد و همچنان خوب جواب میدهد؛ بتسی پالمر در نقش مادری مخوف واقعاً ترسناک است. احتمالاً نسل جدید نوجوانان یا بیستوچندسالهها این فیلم را نسبت به دیگر فیلمهای وحشت ملایم خواهند یافت، اما من از سادگی داستان و سکانسهای مرگ آن خوشم میآید.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران