«جيمز باند» (لازنبي) در پي سازمان بين المللي جنايي اسپکتر به سواحل پرتغال مي رود و در آ نجا مانع خودکشي دختري به نام «تريسي» (ريگ) مي شود.وقتي رئيسش، «ام» (لي) او را به لندن احضار مي کند، مأموريتش در يافتن «بلوفلد» (ساوالاس)، سر دسته ي اسپکتر، نيمه کاره مي ماند...
«جيمز باند» (لازنبي) در پي سازمان بين المللي جنايي اسپکتر به سواحل پرتغال مي رود و در آ نجا مانع خودکشي دختري به نام «تريسي» (ريگ) مي شود.وقتي رئيسش، «ام» (لي) او را به لندن احضار مي کند، مأموريتش در يافتن «بلوفلد» (ساوالاس)، سر دسته ي اسپکتر، نيمه کاره مي ماند...
قبل از اینکه بگویید این بدترین فیلمهای باند است، به یاد داشته باشید که جرج لازنبی، «باند استرالیایی»، قرار بود در هفت فیلم بازی کند. پس ما قرار بود کلی جورج داشته باشیم، جز اینکه تهیهکنندگان فیلمهای 007 خواستند او تمام مدت تحت کنترل آنها زندگی کند: باید این کار را بکنی، نباید آن کار را بکنی، همیشه در ملأ عام تمیز و اصلاحشده باشی،...
قبل از اینکه بگویید این بدترین فیلمهای باند است، به یاد داشته باشید که جرج لازنبی، «باند استرالیایی»، قرار بود در هفت فیلم بازی کند. پس ما قرار بود کلی جورج داشته باشیم، جز اینکه تهیهکنندگان فیلمهای 007 خواستند او تمام مدت تحت کنترل آنها زندگی کند: باید این کار را بکنی، نباید آن کار را بکنی، همیشه در ملأ عام تمیز و اصلاحشده باشی، در جایی که ما میگوییم غذا بخوری، با خودرویی برانی که میگوییم، و لباسهایی بپوشی که ما میگوییم. در واقع با پیشنهاد ۲۵ میلیون دلار شروع شد؛ وقتی او خواستار ۳۵ میلیون شد، استودیو برگشت سراغ کانری. بهعلاوه، به نظر من (و این فقط نظر خودم است) موضوع و خط داستان این فیلم، نقش باند را از لحاظ احساسی و بازیگری از سختترین نقشها میکرد.
خوب است اگر میخواهید همان فیلم تکراریِ باندهای قبلی را ببینید.
من تصمیم گرفتم فیلمهای باند را از اول تا آخر به ترتیب ببینم و الآن روی «ماموریت مخفی: به نام اعلیحضرت» هستم. یکی از چیزهایی که در این فیلم دیدم این است که باند جدید به اندازه باند قبلی (شان کانری) رفتارهای جنسی آزاردهنده ندارد. در نسخههای اولی گاهی حس میشد باند میخواست خود را بر زنان تحمیل کند که آزاردهنده بود. در اکثر فیلمهای قبلی هم این مسئله وجود داشت؛ این باند جدید هم تا حدی همین را داشت که من با آن کاملاً موافق نیستم.
مشکل بزرگم با بیشتر فیلمهای باند این است که همهشان یک فرمول خیلی مشخص را دنبال میکنند: باند سر میرسد، هویت جدیدی میگیرد، شروع به جستجو میکند، شرور را پیدا میکند، با او تماس برقرار میشود، شرور هویت او را میفهمد، او را در اتاق یا مکانی قرار میدهند که بهراحتی میتوان از آن فرار کرد، معجزهآسا باند راه فرار را پیدا میکند در حالی که هیچکس آنجا را نگهبانی نکرده یا تقویت نکرده است. مثلاً او را در اتاقی میگذارند که دستگاههای بالابر یا چرخدندهها آنجا هستند؛ اگر من یک ابرشرور بودم، کسی را در محلی که تنها راه رسیدن به مقر است نگه نمیداشتم.
در کل این فیلم دارد شبیه همان فیلم تکراری میشود. اگر از تکرار همان فرمول خوشتان میآید، ممکن است آن را دوست داشته باشید، اما من از دیدن همان فیلم بارها خسته میشوم.
«حتی اگر تمام دنیا زمان داشته باشیم، جهان کافی نیست.»
«ماموریت مخفی: به نام اعلیحضرت» را پیتر هانت کارگردانی کرده و ریچارد مایبام فیلمنامه را بر اساس رمان ایان فلمینگ اقتباس کرده است. بازیگران شامل جرج لازنبی، دایانا ریگ، تلی ساوالاس، ایلزه استپات، یوری بوریِنکو و گابریله فرزتی هستند. موسیقی اثر جان بری و فیلمبرداری مایکل رید است.
در این قسمت، باند (شماره ۶ و ۰۰۷) به دنبال ارنست استاورو بلوفلد، رئیس اسپکتر، است. پس از نجات کنتس تریسی دی وینچنزو از خودکشی، باند با پدر او، مارک آنژه دراکو، برخورد میکند که در ازای اینکه ۰۰۷ به خواستگاری تریسی بپردازد، حاضر است به او در یافتن بلوفلد کمک کند. بلوفلد در آلپ سوئیس، در پیز گلوریا مستقر است و نقشهای شوم برای نابودی بیولوژیک برخی منابع غذایی جهان طرحریزی کرده است. باند باید با هوش و جسارت همهجانبه جلوی اجرای این نقشه را بگیرد و همزمان با مسائل عاطفی بزرگی هم دستوپنجه نرم میکند.
کانری رفته بود، اما نه برای همیشه؛ جرج لازنبی، مدل استرالیایی بدون پیشینهٔ چشمگیر بازیگری، نقش را برعهده گرفت و این تنها تجربهٔ او بهعنوان ۰۰۷ بود. او بدادرس شده توسط اطرافیان که به او گفتند باند در دههٔ هفتاد آیندهای ندارد، با غرور فزاینده اعلام کرد تنها همین یک فیلم را بازی خواهد کرد. میراث این فیلم یکی از جالبترینها در کل مجموعه باند است؛ جایی که زمانی مورد تمسخر و اشتباهاً شکستخورده محسوب میشد، اکنون بیش از چهل سال بعد بهعنوان یکی از بهترین آثار مجموعه شناخته میشود. هنوز هم اختلافنظر وجود دارد، اما نسلهایی از منتقدان و فیلمسازان آن را بهعنوان یک باند اساسی و وفادار به فلمینگ ستایش کردهاند.
هر چیزی دربارهٔ این فیلم با آنچه باندِ کانری شده بود متفاوت است: ابزارهای پرزرقوبرق حذف شدهاند و باند برای نخستین بار دلش شکست و عاشق شد. او انسانی با خشونت واقعی و احساسات واقعی است و مجبور است از مغز و بازو بهجای حقههای مکانیکی استفاده کند. تغییراتی در تیم تولید هم رخ داد؛ پیتر هانت که قبلاً تدوینگر فیلمهای باند بود، تنها بار کارگردانیاش را در همین فیلم انجام داد و مایکل رید هم فقط در همین فیلم بهعنوان فیلمبردار حضور داشت. باند جدید، دوران جدید؛ اما نقدها ترکیبی بودند و با وجود سود بیش از ۷۳ میلیون دلار در سراسر جهان، این رقم نسبت به فیلمهای قبلی کمتر بود. طول فیلم—بیش از دو ساعت و ده دقیقه—هم به کاهش تعداد سانسها در سینماها کمک کرد.
جدا از مجموعه باند، این فیلم یک تریلر اکشن خیرهکننده است: از درگیری مشتزنی در ساحل تا حملات هلیکوپتر، تعقیب با سورتمه، تعقیب اسکی و حتی تعقیب خودرو وسط مسابقهٔ اتومبیلرانی روی یخ؛ مجموعهای از صحنههای اکشن که میتواند دو فیلم باند را پر کند. از نظر اجرایی، لازنبی فیزیک بسیار خوبی دارد و مشت محکمی میزند؛ او تصویر مردانهٔ مناسبی ارائه میکند و کمبود تجربهٔ بازیگریاش در دستان هانت مشکلزا نیست. تریسیِ دایانا ریگ بهترین باندگرل است: نه کندذهن، بلکه سرسخت، باهوش، آسیبپذیر گاهی، بامزه و بسیار زیبا. تعامل او با لازنبی بینظیر است و پایان غمانگیز فیلم تأثیر عاطفی فوقالعادهای دارد—صحنهای که فیلم را با لحنی تأسفبار میبندد و همچنان احساسیترین لحظهٔ تاریخ باند است.
ساوالاس نقش شروری را ارائه میدهد که میتواند از نظر فیزیکی با باند رقابت کند و جدال میان آنها باورپذیر و متعادل است. لوکیشنهای آلپ سوئیس باشکوهاند و رید گسترهٔ مناظر را بهخوبی ثبت کرده است. موسیقی جان بری یکی از بهترین آثار اوست؛ ملودیهای پررونق عاشقانه همراه با تِم باند در صحنههای اکشن بهخوبی تنیده شده و آهنگ زیبای لوئی آرمسترانگ «We Have All The Time In The World» نقشی برجسته و رومانتیک دارد. در نهایت، نگارش عالی به ما بهترین سکانس مربوط به مثلث باند، مانیپنی و ام را میدهد؛ پنج دقیقه کلاس که اهمیت مانیپنی را در رابطهٔ این دو مرد به رسمیت میشناسد. این یکی از صحنههای واقعاً برجسته در بزرگترین فیلم باند است. امتیاز: 10/10
ورودی نسبتاً خوب؛ گاهی کند است و بعضی جلوهها برای زمان خود خوباند اما برخی دیگر نهچندان (بهعلاوه چند برش ضعیف در تدوین). از جرج لازنبی در نقش خوشم آمد (از بعضی زاویهها شبیه کانری بهنظر میرسید)؛ او جذابیت داشت، هرچند خُردهطعنههایش برای من کاملاً جواب نداد. حیف که این تجربه تنها یکبار برای او بود. فیلم طولانی است—احتمالاً ۱۵ دقیقه از آن قابلحذف بود—اما شیمی لازنبی و دایانا ریگ فوقالعاده است و باعث میشود پایانبندی آنقدر مؤثر باشد. امتیاز: 3.5/5
جرج لازنبی نقش جیمز باند را در آلپهای سوئیس بازی میکند. مأمور ۰۰۷ دل به دختر یک رئیس مافیا (دایانا ریگ) میبازد و به مقر کوهستانی بلوفلد (تلی ساوالاس) میرسد که در آنجا بلوفلد طرحی برای شستشوی مغزی جمعی از زنان از سراسر جهان دارد.
«ماموریت مخفی: به نام اعلیحضرت» (۱۹۶۹) ششمین فیلم باند و اولین فیلمی است که شان کانری نقش اصلی را بازی نکرد. جرج لازنبی استرالیایی این نقش را برای این یکبار برعهده گرفت.
بسیاری از طرفداران میگویند این فیلم وفادارترینِ آثار به شخصیت و کتابهای ایان فلمینگ است. داستان از رمان همنام اقتباس شده است.
معمولاً دو مشکل دربارهٔ این قسمت مطرح میشود: (۱) لازنبی در نقش باند و (۲) بعد از بیست دقیقهٔ اول داستان برای تقریباً یک ساعت بهطور قابلتوجهی کمتحرک میشود که باند در آن مدت مخفیانه مقر بلوفلد را بررسی میکند. دربارهٔ مورد دوم: چون داستان شامل حداقل یک ساعت (شاید بیشتر) جستوجوی جاسوسی بدون اکشن است، کسانی که توجهشان کم است ممکن است این فیلم را دوست نداشته باشند. شخصاً از این موضوع لذت بردم؛ از انفجار هر دو دقیقه یکبار که برای «جالب نگه داشتن» فیلم بهکارت میرود متنفرم. باند که در کلینیک «آلرژی» وانمود میکند سِر هیلالری است، هم جالب و هم بامزه است. علاوه بر این، حدود چهل دقیقهٔ پایانی پر از سکانسهای هیجانانگیز است: تعقیبهای اسکی، تعقیب با خودرو، تعقیب بوباسلِد و حملهٔ نهایی به قلعهٔ کوهستانی بلوفلد.
اگر طرفدار ورزشهای زمستانی هستید، این فیلم را از دست ندهید. جرج لازنبی اسکیباز قابلی بود و قبل از بازی در نقش باند دو مسابقه در استرالیا برده بود؛ او در ۲۹ سالگی جوانترین باند در آن زمان بود.
در مورد لازنبی بهعنوان ۰۰۷، از نظر من او شبیه و عملکنندهٔ جیمز باند است. شاید کاریزماتیکِ کانری را نداشت (چه کسی دارد؟)، اما جذابیت منحصر بهفرد خود را داشت.
لازنبی همچنین در فنون رزمی مهارت داشت و در ارتش استرالیا آنها را آموزش میداد؛ حتی زیر نظر بروس لی هم آموزش دید و بعدها گفته آموزههای فلسفیِ لی به او کمک کرد در کسبوکار و زندگی شخصی موفق باشد.
به خاطر لازنبی و وفاداری فیلم به متن رمان، این یک ماجراجویی باندی منحصربهفرد و ارزشمند است و برای دوستداران لوکیشنهای زمستانی سوئیس حتماً دیدنی است.
مدت زمان فیلم ۲ ساعت و ۲۲ دقیقه است (بلندترین فیلم باند تا دوران دنیل کریگ) و در پرتغال، سوئیس و استودیوهای پاینوود انگلستان فیلمبرداری شده است. نمره: B+
با وجود نقدهای ناامیدکننده، «ماموریت مخفی: به نام اعلیحضرت» قلمرو سری را به مسیر تازهای برده و برای هر طرفدار واقعی باند ضروری است. این فیلم بعضی نخستینها را در مجموعه داشت، صحنههای برجسته و انتخابهای جسورانهای دارد. برخی از مخالفتها بهخاطر این بود که این اولین بار بود که رسماً شخص دیگری غیر از شان کانری نقش باند را بازی کرد. جرج لازنبی نقش را خوب بازی کرد، هرچند بیشتر شبیه نسخهای کمی «کِیفدارتر» از باند بود تا اینکه کاملاً شخصیت را به نام خود کند. اما تنها نکتهٔ جدید او نبود: باند عاشق شد و برای اولین بار ازدواج کرد، برای اولین بار دیوار چهارم را شکست و برای اولین بار با شروری روبهرو شد که از فیلم قبلی فرار کرده بود. این فیلم بسیاری از مرزها را شکست و یکی از بهترین نبردهای پایانی دورهٔ اولیهٔ باند را داشت. از همه جالبتر، بهنوعی فیلمِ کریسمسِ فنی هم محسوب میشود!
«OHMSS»، باندی که همه فراموشش کردند... و واقعاً حیف است. فیلم در ۱۹۶۹ ساخته شد و شاید امروز خیلیها آن را ندیده باشند.
اگر لازنبی ادامه میداد، میتوانست دورهٔ باندِ کانری را به دههٔ هفتاد منتقل کند. او هنوز نشانههایی از شوخیها و ژستهای دورهٔ مور داشت، اما اجرا، شخصیت و هستی او بسیار به کانری نزدیکتر بود و قاتل خونسردِ باند میتوانست ادامه پیدا کند، تنها با یک نگاه گذرا از قلب که بعدها او را در برخی جهات سختتر میکند.
این فیلم استاندارد بلندی میان آثار ۰۰۷ تعیین میکند و پیشزمینهٔ مهمی ارائه میدهد که مخالف نظریهٔ جدیدِ «جیمز باند فقط یک عنوان است و یک فرد مشخص نیست» است؛ پیشزمینهای که در دوران دالتون هم بازگشت میکند و ۰۰۷ را بهعنوان یک نفر تثبیت میکند.
کانری دیگر ۰۰۷ نیست (و فیلم این را از همان ابتدا با یک شوخیِ شکستِ دیوار چهارم اشاره میکند)، اما نقش و شخصیت او همچنان در این فیلم زنده است. احتمالاً این آخرین باند پیش از آغاز دورانِ «باندهای مسخره» است.
این بدترین فیلم باند در دوران اولیه بود. مشکل ربطی به لازنبی ندارد؛ مسئله این است که فیلم بهعنوان یک اثر غمناک و بیروح نوشته شده بود که مطابق فرمول هالیوود از اواخر دههٔ شصت تا هشتاد بود. مناظر کم، اکشن کم، شخصیتهای منفی کمتر قابلدیدن. باند بیشتر یک فیلم «جاسوسی» است تا یک «فیلم باند». مقر شرور در کوه و محاط بر برف است؛ اگر این کمبودجهترین فیلم باند نبود، کسی بهاشتباه دزدیده شده بود. نوشته سرشار از «نفرت» است که در آن دوره رایج بود. برای من—متولد ۱۹۵۶—این نوع محتوا تقریباً همهجا بود: هنر، سینما، تلویزیون، تئاتر، مذهب. این فرمول هالیوود بود و برای دیدن چیز متفاوت باید مخفیانه دنبال میرفتی. زیادی از این نفرت در هنر است؛ این هنر نیست، زباله است. و همچنین خستهکننده است.
جرج لازنبی از شان کانری نقش را بهدست گرفت و من فکر میکنم در این داستان پیچیده عملکرد نسبتاً خوبی داشت. او در نقش یک کارشناس نشانشناسی ظاهر میشود که به سوئیس فرستاده شده تا تبارِ تِلی ساوالاس (که ادعا میکند «کنت د بوچمپ» است) را بررسی کند—او که گوشنداشته است!—اما درواقع نقشههایی برای استفاده از نوعی هیپنوتیزم برای سلطهٔ جهانی دارد. این فیلم کمی بیشتر کلاس دارد و کمتر توأم با کنایههای جنسیِ نسخههای قبلی است؛ دایانا ریگ نیز با بازی سرزنده و مستقلِ «تریسی» شور و شیطنت میآورد که جیمز را درگیر رابطهٔ پرتنشی میکند. داستان خوبِ دراماتیکی نیست، اما تقصیر لازنبی نیست—احساس میکنم او، ریگ و ساوالاس تلاش زیادی کردند تا حس تعلیق و تهدید را خلق کنند؛ ایلزه استپات هم نقشِ جدی «ایرما بانت» را خوب بازی کرد. آهنگ زیبای لوئی آرمسترانگ هم به فیلم میآید. حیف است آقایان بروکلی و سالتمان به لازنبی فیلمنامهٔ بهتری ندادند تا دوباره شانس داشته باشد.
این نوع فیلم باند برای من نبود؛ نسبتاً خستهکننده و خیلی طولانی.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران